نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

داستان کرمان
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٢  
مدتی است می خواهم در باره ماجرای کرمان بنويسم. يک بار هم مفصل نوشتم و شد طولانی ترين و بهترين يادداشت وبلاگم اما تا خواستم ارسالش کنم پريد...و یک روز پکر بودم که چرا لا اقل روی کاغذ ننوشتم و حالا آنچه به یادم مانده:
...ماجرای بچه بسيجی هايی که قربه الی الله و به قصد اصلاح جامعه زنان و دخترانی را گرفته و کشته اند و حالا حکم اعدام خودشان آمده و در معرض نيستی قرار دارند .
آن طرف قربانيان بيچاره و بدبختی که معلوم نيست که هستند و چه جرمی دارند و لابد بخت برگشته های گمراهی که مثل خيلی ديگر به تقصير و گناه امثال من از درک حقيقت محرومند و در ظاهر بدحجاب و ...و حداکثر گناهشان فحشای جسمی و به اضطرار از زندگی سالم و در يک جامعه ی صالح بی بهره و اين طرف بچه های مخلص و جان بر کفی که يک دنيا انرژی يک دنيا شور و...هستند و قرار بوده آن جامعه ی سالم را برای زندگی همان ها بسازندو... وبه تحريک معنوی بزرگترهايی سرانجام کارشان شده اين !
بزرگترهايی که قرار بوده به اينها بگويند و بفهمانند که فحشا فقط فحشای جسمی نيست و... و برای حل کردن مساله نبايد صورت مساله را پاک کردو... و مگر اصلا مساله اين است ؟
...و مگر مساله اين است؟
کلمات کلیدی:
 
تلويزيون ما
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٢  
مجری مبتکر و خوش ذوق برنامه کودک شبکه اول با شور و حرارت داشت شعر می خواند که:
اتل متل توتوله و ... بعدش به طور طبيعی در خلقت خدا دست برد و آناتومی گاو را تغيير داد !
( بچه تر که بوديم يک روز معلم سر کلاس از يکی در باره گونه های جانوری پرسيد و طرف وقتی
به اين جای کار رسيد گفت : سانسور داران ! ) گذشت تا رسيد به عمه قزی و چون کلمه زن
در فرهنگ رسانه ای ما مبتذل است گفت : يه دوست هندی بستون اسمشو بذار عم قزی !
سبحان الله ! يعنی زن گرفتن و تشکيل خانواده ناپسند است اما دوست شدن با ...
و اين البته حکايت برزخی است که همه ما در آن زندگی می کنيم
کلمات کلیدی:
 
يک سال دیگر هم گذشت !
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٢  
باز هم 9 خرداد رسید . روزی که برای من بیش از آنکه جشن گرفتن داشته باشد نگران کننده
است. سالروز تولدم. همسرم شاد و خندان کادویش را می آورد و دختر کوچک و پسرم که بهانه ای برای خوشحالی پیدا کرده اند سر ذوق هستند اما من ...
نمی خواهم زیبایی زندگی را نبینم . کدام انسان مومن و در نتیجه عاقلی است که نعمتی به بزرگی حیات را قدر نداند و خدا را به خاطر بزرگترین و زیبا ترین رویداد هستی یعنی تولد شکر نکند ؟
به تولد فکر می کنم . به انسان . به عظمت هستی . به گشوده شدن چشمی که در برابر خود
بزرگترین لطفهای خداوند را دیده است و می فهمم که اگر این نعمت نبود و موجودی با این مشخصات قدم در دنیا نمی گذاشت چه عظمت های بیکرانه ای را نمی دید و نمی شنید
و نمی شناخت .
اما این موجود . این مسافر آشفته و غریب . این گمشده درمانده قرار بود الان کجا باشد
و نیست ؟
این را جز من چه کسی میداند و میفهمد؟
در میان خوشی و نشاط ناگهان انبوهی از واهمه ها و نگرانی ها بر سر دلم آوار می شود .
سراسیمه به دنبال کفشهایم میگردم . کسی انگار صدایم می زند...
و هر خرداد این دلشوره این ترس این آشفتگی یکسالسنگین تر می شود .
...بگذریم.
میخواستم در باره عکسهای بزرگ آقای هاشمی شاهرودی و سفرهای مکررش و حرف و حدیث های مردم هم بنویسم که ترسیدم باز پرشین بلاگ هک بشود و متن وبلاگ من
قیافه مضحک قبلی را پیدا کند !






کلمات کلیدی:
 
دوستان جديد
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٢  
دوستان جديد روحانی و بلاگر را يواش يواش داريم پيدا می کنيم . بعد از حجت الاسلام دکتر
حسام الدين آشنا که از برجسته ترين صاحبنظران در زمينه کارکردهای ارتباطی وب لاگ هاست
و اولين بار ايشان مرا با وب لاگ آشنا کرد و ...حجت الاسلام احمد نجمی منبر نت دات همين
پرشين بلاگش را راه انداخت و شکر خدا مثل من هم تنبل و گرفتار نيست و... تازگی ها هم فهميدم که رفيق قديم و دوست داشتنی ما حجت الاسلام سيد حميد حسينی معاون و استاد
دانشگاه علوم حديث که روحانی بسيار فهيم و فاضل و در عين حال جوان وتازه نفسی است
وب لاگ تخصصی کلام دارد و از سايت خودش حميد حسينی دات کام هم لينک ميکند به اين وب لاگ و...همين آقا هم اخیرا در سمینار آموزش مجازی مقاله خوبی ارائه کرد و بسیار مورد توجه واقع شد.
خواهش میکنم دوستان روحانی دیگر هم که در ساحت دیجیتال به اقامه جماعت و موعظه
و ...مشغولند یک جوری این سایبر الاسلام و المسلمین ! ناقابل را در جریان قرار بدهند.
خوب این هم بعد از مدتها وقفه تقدیم به همه دوستان بزرگواری که از ننوشتن من گله مند
بودند. امیدوارم بعد از این دیگر منظم باشم .
التماس دعا




کلمات کلیدی: