نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

آقای روزنامه نگار سلام!
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٤  

با شما فكر مي‌كنم تجليل از كسي كه جوان و پرتلاش و زنده و شاداب هست چه‌قدر كار خوب و درست و زيبايي است(توضيح: قبلاً در چنين مواردي هميشه با خودم فكر مي‌كردم ولي بعدها ديدم فايده‌اي ندارد و بهتر است آدم اين طور چيزها را با ديگران فكر كند! اين شد كه حالا دارم با شما فكر مي‌كنم)

عادت كرده‌ايم هميشه وقتي افراد از دنيا رفته‌اند يا در حال از دست رفتن هستند سراغشان را بگيريم. مثل استاد علي اكبر صنعتي كه اين روزها در بستر بيماري حال و روز بسيار بدي دارد. بعضي‌ها هم كه حتي بعد از مرگ كسي سراغشان نمي‌رود. اما آنها كه بخت يارشان مي‌شود و قرار است كسي از توانمندي‌ها و شايستگي‌ها و خدماتشان ياد كند معمولاً حال و روزشان جز اين نيست. براي همين در برنامه جشنواره سيما (كرمان) وقتي از اكبر عبدي براي حضور روي سن جهت تجليل و تقدير دعوت به عمل آمد با يك بازي بداهه نقش پيرمردي فرتوت را بازي كرد كه در حال و هواي درگذشتن است و به نوعي اين نكته را مورد اشاره قرار داد .

چرا چنين هستيم.

دلايلش متعدد است و از همه مهم‌تر تنگ‌نظري و كوته‌بيني است. مثلاً نگران هستيم نكند شخص مورد نظر با تقدير و تجليل ما به چهره مهمي تبديل شود و خدا نكرده چند وقت بعد در مصاحبه با يك شبكه راديويي خارجي برخلاف مصالح نظام حرف بزند يا در مهماني شبانه‌اي با يك وضع ناپسند ديده شود يا ...

جالب اينجاست كه همه اين نگراني‌ها در مورد چهره‌هاي فرهنگي و علمي است والا يك چهره هنري يا ورزشي كه با مكانيزم‌هاي متعارف كار خودشان را مي‌كنند و جالب تر اين است كه متوليان فرهنگي جامعه كه به خاطر تصدي چند روزه يك منصب و يك حق امضاي قانوني براي مقدرات امور تصميم مي‌گيرند از اينكه يك چهره فوتبالي يايك ستاره سينمايي به اوج شهرت برسند نگران نمي‌شوند. حتي مديران محترم تلويزيون نسبت به كميت و كيفيت حضور يك هنرپيشه يا خواننده در برنامه‌هاي سيما هيچ حساسيت قابل توجهي ندارند اما خدا نكند تصوير يك نويسنده يا روزنامه‌نگار يا استاد دانشگاه يا محقق و پژوهشگر و ... بخت برگشته‌اي كمي درشت‌تر يا بيشتر بخواهد پخش شود...

در همان حال كه برجسته شدن طبيعي و بي‌سروصداي يك چهره سينمايي يا ورزشي معمولاً مفاسد و مضار بيشتر و گسترده‌تري دارد و چهره‌هاي فرهنگي علي‌القاعده آدم‌هاي مطمئن‌تر و قابل اعتمادتري هستند ولي متأسفانه قصه همين است كه عرض كردم و مي‌دانيد.

در حوزه مديريت فرهنگي چه خوشمان بيايد و چه خوشمان نيايد به دليل ملاحظات و مناسبات و حسادت‌ها و حساسيت‌ها از افراد در زمان شور و نشاط و شادابي تجليل نمي‌شود. يعني وقتي كه اين تجليل و تقدير مي‌تواند آنها را به كار و تلاش بيشتر وادارد و ثمرات و بركات افزون‌تر بيافريند از آن دريغ مي‌كنيم و زماني كه ديگر اين احسنت و آفرين‌ها به درد خودشان نمي‌خورد به سراغشان مي‌رويم.

كساني چون حجت‌الاسلام زم، دكتر علي منتظري، استاد علي اكبر اشعري و... بسيار هستند كه باعث و باني نشر كتاب‌ها و مجلات مختلف، ساخت و توليد فيلم‌ها و سريال‌هاي گوناگون،‌اجراي تحقيقات و پژوهش‌هاي متعدد و ... بوده‌اند اما بر پيشاني هيچ‌يك از آن آثار نامشان درج نمي‌شود و در هياهوي رسانه‌ها وآشفتگي اخبار از ياد مي‌روند.

حال در اين ميان ابر لطف خداوند و باد همت دوستان و مه طالع مهندس انتظامي و خورشيد توفيق ما و فلك برجستگي روزنامه جام جم دست به دست هم داده‌اند تا قبل از پيري و شكستگي برادر ارجمند و لايق دكتر انتظامي از ايشان تقدير شود... عجيب نيست؟

اين اتفاق خجسته را بايد به فال نيك گرفت كه قبل از هفتاد ـ هشتاد سالگي ايشان اداي احترام نسبت به تلاش‌هاي فرهنگي ارزشمندش صورت مي‌گيرد. اين مقدمه كما بيش طولاني را ذكر كرم تا قبل از بيان عرايض خود تأكيد كنم چنين تجليل و تقديري به معناي تزكيه شخص نيست تا بخواهد موجب نگراني و ترديد ما باشد. ما در چنين شرايطي كارهاي كرده و ديكته‌هاي نوشته او را مورد توجه قرار مي‌دهيم و موفقيت‌هايش را آفرين مي‌گوييم. طبيعي است كه شخص را معصوم نمي‌دانيم و نسبت به آينده‌اش هم قضاوت نمي‌كنيم و قرار هم نيست كسي را مطلق ببينيم و از او انتظار كارهاي عجيب و غريب و فوق‌العاده داشته باشيم.

وقتي يك قهرمان ورزشي وزنه‌اي سنگين برمي‌دارد يا با ضربه‌اي توپ را به درون دروازه شوت مي‌كند. همه ما بدون ترديد او را قهرمان ملي مي‌دانيم و زمين و زمان را به خاطر او بهم مي‌ريزيم و او را به سر دست بلند مي‌كنيم و ...

آيا راه‌اندازي پروژه‌اي بزرگ مثل جام‌جم و رساندن تيراژ روزنامه به حوالي پانصد هزار نسخه و ايجاد شبكه‌اي گسترده از خبرنگاران براي انتشار ضمائم روزانه استاني و ... كمتر از گل زدن به دروازه حريف يا برداشتن يك وزنه است؟

تقدير از امثال دكتر انتظامي را از اين جهت بايد به فال نيك گرفت كه علاوه بر شكستن آن تابوي پيش گفته و برجسته كردن خدمات آنان در دوران شادابي كاري و حرفه‌اي براي مخاطبان عمومي بويژه نسل جوان الگويي از فعاليت و خدمت فرهنگي مي‌سازد و در روزگار عشق موتور و سينما و فوتبال راهي تازه پيش پاي جوانان مستعد و سالم باز مي‌كند.

اگر عزت‌الله انتظامي را آقاي بازيگر گفتند بايد دكتر انتظامي را آقاي روزنامه‌نگار خواند كه از قدس مشهد تا جام‌جم ايران و امارات كوشيد و درخشيد و داستان اين‌گونه تلاش‌هاي فرهنگي را بايد براي نسل جوان روايت كرد.

اگر بخواهم از برادر بزرگ‌تر و دوست خود «حسين انتظامي» بگويم صحنه‌هاي پراكنده‌اي در ذهنم آشكار مي‌شوند. از معاونت مطبوعاتي وزارت ارشاد تا هيئت مديره خانه روزنامه‌نگاران جوان و از روزنامه‌ابرار و اتاقي كه من و او در آن مي‌نشستيم و او براي راه‌اندازي جام‌جم مذاكره مي‌كرد و طرح مي‌نوشت و ... تا ماجراي تلخ درگذشت تنها فرزندش «اميررضا»ي عزيز... نخستين بار زماني او را شناختم كه در ساختمان معاونت مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اقامه جماعت مي‌كردم. من در طبقات بالاتر ساختمان به كار نشريات كودك و نوجوان بنياد انديشه اسلامي مشغول بودم و از زبان بعضي همكاران بدبين چيزهايي درباره آن مهندس جوان شنيده بودم كه مشاور فرهنگي مدير كل مطبوعات داخلي ارشاد بود و به آن سابقه وسائقه خيلي از او خوشم نمي‌آمد.

يك بار جلوي آسانسور ساختمان وقتي باري سنگين از مجلات را همراه داشتم ناگهان دستي به ياري‌ام پيش آمد و آنجا با هم آشناتر شديم. بعدها كه از نزديك ارتباط بيشتري پيدا كرديم و با رفتن جناب مهندس همداني ديروز و حجت‌الاسلام همداني امروز او مدير كل مطبوعات داخلي شد و با راه‌اندازي خانه روزنامه‌نگاران جوان ارتباط كاري و دوستانه ما افزايش يافت هرچه گذشت شخصيت دوست‌داشتني و باصفاي او را بهتر شناختم.

يك بار كه به محضر حضرت آيت‌الله سيد عزالدين زنجاني در مشهد مقدس شتافته بودم وقتي از ارادت مهندس انتظامي به ايشان و ذكر خير مكرر ايشان توسط او ياد كردم حضرت آيت‌الله زنجاني به تجليل از او پرداخت و به نكاتي از ويژگي‌هاي مثبت شخصيتي او و خانواده‌اش اشاره فرمود. اين ويژگي‌ها را زماني بيشتر دريافتم كه با اصرار من كتاب «روايت رؤيت» سفرنامه عمره خود را براي نشر آماده ساخت و ناچار براي ويرايش كتاب چند مرتبه با دقت آن را خواندم و ظرايف و دقايقي از حال و هواي معنوي و روحاني او در آن سفر را دريافتم .

«حسين انتظامي» مثل همه معصوم نيست ولي مثل بعضي داراي ويژگي‌هايي است كه او را از ديگران ممتاز مي‌كند. من مهم‌ترين ويژگي او را عاقل بودن او مي‌دانم. نكته مهمي كه سبب نجات دنيوي و اخروي انسان است و برترين توصيه اسلام و مكتب اهل بيت و اين لطف را خداوند در حق او داشته كه به او نعمت عقل را عنايت كرده است. چنان كه حتي روحيه حساس و لطيف و ظريف او (كه البته جز دوستان نزديكش از آن مطلع نمي‌شوند) كمتر تحت تأثير اقتدار و صلابت و قاطعيت مديريتي‌اش قرار مي‌گيرد.

نكته مهم ديگر اعتدال فكري و رفتاري اوست كه باز هم در انديشه ديني و تفكر شيعي ما محوري‌ترين اصل تلقي مي‌شود و مي‌تواند انسان‌ها را از افراط و تفريط برحذر دارد و دقيقاً حاصل همان عقل است كه اميرالمؤمنين فرمود لا تري‌الجاهل الا مفرطاً او مفرّطاً يعني نتيجه وجود عقل و دوري از جهل اعتدال و ميانه‌روي است.

ويژگي سوم او را مي‌توان تجربه داشتن و رشد منطقي او در حرفه خود تلقي كرد . او همچون دكتر حسن خجسته مدير شايسته و لايق صداي جمهوري اسلامي از سطوح پايين فعاليت حرفه‌اي به تجربه پرداخته و علي‌رغم وجود روابط و موقعيت بدون سوءاستفاده از بعضي رانت‌هاي معمول، شايستگي و قابليت خود را عرضه كرده و آرام آرام از نويسندگي در يك روزنامه به سردبيري و مديريت مطبوعاتي و فرهنگي دست پيدا كرده و به همين دليل زواياي گوناگون كار و حساسيت‌ها و مسائل و مشكلات نيروهاي خود را به دقت مي‌شناسد. سرش كلاه نمي‌رود. از هيچ نكته دقيق و ظريفي بي‌خبر نمي‌ماند و به كار خود كاملاً تسلط مي‌يابد.

در همين حال البته او از طي مدارج علمي و تحصيلي غافل نمانده و از مطالعه و كتاب و علم دور نشده است.فضل و اطلاع او در حوزه‌هاي علمي و فرهنگي از آن روست كه گرفتاري‌هاي اجرايي مانع ارتباط او با انديشمندان و نويسندگان و آثارشان نبوده. خوشبختانه انتظامي مانند بعضي مديران احمد عزيزي شاعر را با خداداد عزيزي فوتباليست عوضي نمي‌گيرد. قد و قواره آدم‌ها را مي‌شناسد. مناسبات فرهنگي را درك مي‌كند. ويژگي فلان اثر كلاسيك معروف را تشخيص مي‌دهد و آن را از بهمان كتاب بي‌خاصيت و بي‌ارزش باز مي‌يابد.

توجه به كساني كه انتظامي در طول دوران كاري خود مخصوصاً در روزنامه جام جم با آنان همكاري داشته به تنهايي مي‌تواند بخشي از شخصيت او را نمايش دهد. اصولاً كساني كه با آدم‌هاي درشت و بلندقد كنار مي‌آيند و كار مي‌كنند خود آدم‌هاي درشتي هستند. مديران كوچك به‌خاطر ناتواني‌هاي خود هميشه مي‌كوشند تا همكاران خود را كوچك‌تر انتخاب كنند و مديري كه همكاران خود را از ميان چهره‌هاي برجسته برمي‌گزيند قطعاً خود از توانمندي‌ها و لياقت‌هاي قابل توجه برخوردار است.

انتظامي در دوران مديريت خود در روزنامه جام‌جم از استاد سيد مهدي شجاعي گرفته تا دكتر يونس شكرخواه و از چهره‌هاي شاخصي چون حسين قندي تا فريدون صديقي به كار دعوت كرد و با همكاري دوستان و همراهان كوشا و لايق خود «جام‌جم» را ساخت. من به عنوان برادري كوچك و همكاري ناچيز بسيار خشنودم و افتخار مي‌كنم كه بسياري از آثار خود را در جام‌جم به قلم آورده‌ام. شايد نخستين روز كه به همراه او و يار گرامي‌اش مهندس ظهوريان به خيابان ميرداماد آمديم و در كنار مسجد الغدير به ساختماني آشفته و غبارگرفته قدم گذاشتيم و گوشه و كنار آن را وارسي كرديم گمان نمي‌كردم با همت و تدبير او روزي آن ساختمان به دفتر روزنامه بزرگ جام‌جم تبديل شود و علاوه بر دسترسي به بالاترين تيراژ روزنامه‌هاي كشور پاي خود را به امارات متحده عربي باز كند و سايت جام‌جم آنلاين خود را به عنوان نخستين روزنامه الكترونيك كشور ثبت نمايد و ... البته اينها هنوز از نتايج سحر توفيقات و توانمندي‌هاي دكتر حسين انتظامي است كه من همچنان دوست دارم او را يك روزنامه‌نگار بدانم نه كارشناس ارشد نفت و انرژي .

 


کلمات کلیدی: