نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

مادر زاييد !
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٤  

يكي از رزمندگان دوران جنگ در برنامه شب آفتابي خاطره‌اي شيرين از دوست شهيدش تعريف مي‌كرد به اين شرح:

‌اين بنده خدا دائم مي‌رفت در تيررس عراقي‌ها و بدون نگراني و ملاحظه صاف صاف راه مي‌رفت. هرچه هم حرص مي‌خورديم و داد و بيداد مي‌كرديم به خرجش نمي‌رفت و باز همان آش بود و همان كاسه. هرچه مي‌گفتيم با لحن شيرين و خاص خود مي‌گفت: مادر نزاييده كسي را كه بخواهد مرا بكشد! هرچه مي‌گفتم فلاني سرت را كه بلند كني تو را مي‌بينند چه‌طور توي اين سروصداي گلوله و خمپاره همين‌جوري روي لبه تپه مي‌روي مي‌نشيني يك گلوله مي‌زنند و كارت را تمام مي‌كنند... باز مي‌گفت:‌عراقي بتواند مرا بزند؟‌مادر نزاييده...

شب عمليات وسط آن شلوغ پلوغي يك وقت خبر دادند فلاني مجروح شده... سراسيمه خودم را بالاي سرش رساندم. ديدم افتاده و تمام تنش تكه پاره و غرق خون است. از شدت درد پايش را به زمين مي‌كشيد و ناله مي‌كرد... توي همين وضع تا مرا ديد نگاهي كرد و صدايم زد... جلوتر رفتم... با صداي ضعيفي گفت: ماااااادر زااااااااييد...!

حالا به قول عمران صلاحي حكايت ماست: اول هفته گفتم گوش شيطان كر اين هفته ايميل‌هايم را جواب مي‌دهم ولي هر كار كردم تا عصر جمعه همه‌اش تمام نشد و باز بعضي ماند براي امروز و فردا.

 

با خبر سايت بازتاب از ماجراي مرحوم ايليا پطروسيان مطلع شدم و تازه وقتي وبلاگش louhedel.parsiblog.com را ديدم تازه فهميدم چه حجت بزرگي را خداوند جلوي چشم مدعيان بي‌مايه‌اي مثل من گذاشته تا از خودمان و زندگي‌مان و دغدغه‌هايمان خجالت بكشيم... يك مهندس جوان ارمني كه چند سال قبل شب بيست و يكم رمضان (شب قدر) در مسجد جمكران مسلمان شده دوباره درست همين شب بيست و يكم ماه رمضان در مسير مسجد جمكران تصادف مي‌كند و مي‌رود... در اين چند سال هم همه عشق و حالش گشتن در بهشت زهرا و نجوا كردن با شهدا و مرور خاطرات جبهه است ... و آخرين پست وبلاگش اين شعر كه :

بسوزان هر طريقي مي‌پسندي

كه آتش از تو و خاكستر از من

و وصيت او اينكه در شلمچه دفنش كنند...

تعجبم از كساني مثل بعضي رفقاي نق‌نقوي خودمان يا كسي مثل حسين درخشان نيست كه در صبحانه‌اش از خطبه‌هاي نماز جمعه آقاي حسني تا عكس فلان نماينده مجلس و ... همه چيز را مي‌بينند و ... اما چنين عظمت‌هاي قله‌سان و خورشيدگون در گوشه و كنار اين سرزمين به چشمشان نمي‌آيد... عذر اين دوستان را مي‌شود درك كرد...

تعجبم از امثال مهندس ضرغامي است كه در شصتاد شبكه راديو تلويزيوني‌شان همه چيز جا مي‌شود و حتي رقاصي هخا و لاطائلات خانم فلان از شبكه‌هاي ضد انقلاب اجازه پخش پيدا مي‌كند اما سراغ چنين جلوه‌هاي تابناك لطف و بنده‌نوازي حضرت حق نمي‌روند... حق دارند آدم سري كه درد نمي‌كند دستمال نمي‌بندد... يكي از مديران صدا و سيما كه توي جلسه و جلوي دوستان در مورد گلايه‌ها و شكايت‌هاي من سكوت كرده بود وقتي تنها شديم گفت همه حرف‌هايت درست است ولي توقع نداشته باش من هم مثل تو موضعگيري كنم... من با سختي و بعد از سال‌ها اين موقعيت را به دست آورده‌ام نمي‌خواهم كار دست خودم بدهم سيستم تلويزيون هم اين‌طوري است كافيست يك نفر يك گزارش به حراست بدهد يا مدير مافوقت از تو خوشش نيايد و...

حق داشت تلويزيون ما قرار است فقط خطبه‌هاي نماز جمعه و ميزگرد تلويزيوني پخش كند و بقيه‌اش هم فيلم و سريال سرگرم‌كننده كه اگر تويش بوسه و مشروب و سروسينه باز نباشد كافي است حالا ملت برنامه را نگاه كردند يا به محض ديدن قيافه ما كانال را تغيير دادند چه اهميتي دارد؟‌همين كه هنوز ماهواره در تمام خانه‌ها نيست باز خوب است و البته بزرگواران باخبر نيستند كه...

به قول يكي از مديران محترم سيما كه خيلي با جديت مي‌گفت: آقا همين كه مردم تلويزيون خودمان را ببينند وبه سراغ شبكه‌هاي ماهواره‌اي نروند خيلي خوب است.

اين است آخر آن راه بلندي كه قرار بود به قول حضرت امام از اين دستگاه دانشگاه عمومي بسازد و راه را براي هدايت و سعادت دل‌هاي مستعد هموار كند.

بگذريم... نوشته‌هاي ايليا را كه خواندم ياد همه بچه‌ مسلمان‌هايي افتادم كه فكر مي‌كنند بزرگ‌ترين تهديدشان نسبت به كائنات اين است كه به قول بگور برره: (من ورم!) و خيال مي‌كنند بايد تمام مؤمنين جمع شوند آنها را باد بزنند و دست و پايشان را ماساژ بدهند تا آنها خدا را به خدايي به رسميت بشناسند...

براي پرواز بلندتر آن روح آسماني صلوات....

 


کلمات کلیدی:
 
توضيحات
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٤  

 

 يكي از دوستان پرسيده‌اند: وبلاگ را براي چه كسي مي‌نويسيد؟

خوب، وبلاگ را هر كسي براي خودش مي‌نويسد اما وقتي من اين تعبير را به كار مي‌برم ادا و اطوار شاعرانه ندارم. طبيعتا اينقدر مي‌فهمم كه اين صفحات را هر كسي ممكن است بخواند و در روزگاري كه مناسبات اجتماعي تغيير كرده و حريم‌هاي شخصي و مرزهاي خصوصي مخدوش شده اينها بخشي از واگويه‌هاي فردي هستند كه در معرض اطلاع و قضاوت ديگران قرار مي‌گيرند. پس آنچه براي خود مي‌نويسم پيش چشم ديگران نيز هست اما اين ديگران كساني هستند كه مي‌خواهند با نويسنده وبلاگ بيشتر آشنا شوند و از افكار شخصي و مسائل فردي او بيشتر مطلع باشند و لابد اينقدر ظرفيت و پذيرش دارند كه اقتضاي فضاي مجازي و دنياي سايبر را درك كنند.

 

اگر خدا بخواهد بالاخره اين هفته گوش شيطان كر جواب ايميل‌ها را خواهم داد. گرچه من تعهدي نكرده بودم كه با تأخير در پاسخ دادن به نامه‌ها از آن تخلف كرده باشم و در ضمن حجم ايميل‌ها و تنوعش هم واقعا از تصور من و شما خيلي فراتر است.از مشاوره تحصيلي و خانوادگي تا سؤال شرعي و... و البته چون يكايك آنها را نشانه بذل محبت و توجه و لطف ارسال‌كنندگان آنها مي‌دانم مي‌بوسم و بر چشم مي‌گذارم اما لابد مي‌پذيريد كه تحمل و توان و فرصت اين برادر كوچك‌تر هم محدود است. خصوصا اول راه سردبيري همشهري با همه مشكلات و گرفتاري‌هايش.

 

كامنت‌ها را پاك نمي‌كنم و تاكنون اين كار را نكرده‌ام (و اميدوارم مجبور به اين كار هم نشوم) دوست عزيزي كه از اين موضوع اظهار نگراني كرده‌اند احتمالا براي مطلبي كامنت گذاشته‌اند كه به آرشيو منتقل شده. فكر كنم بد نيست نگاهي به بايگاني وبلاگ و مطالب قبلي بياندازند.

 

 مطالب خودم درباره همشهري هنوز مانده است. از ابتداي كار فكر مي‌كردم اين فرصت خوبي است تا هم خودم برنامه‌ها و طرحها و كارها را شب به شب توي وبلاگ بنويسم و هم دوستان و همكاران از اين طريق بتوانند با فكرهاي سردبير روزنامه آشنا شوند و نظرات و نكته‌هاي خودشان را مستقيم و صريح ذكر كنند در ضمن مي‌خواستم چيزي هم راجع به معرفي مهندس چيني‌فروشان بنويسم كه هنوز پاكنويس نكرده‌ام.

 

سايت «تهروني» هم چنانكه يك سايت خبري نوشته: متعلق به من نيست كه با مبلغ سي ميليون تومان به مجموعه رسانه‌هاي خودم اضافه كرده باشم!!! (مي‌دانم يك علامت تعجب كافي است ولي اينجا كمتر از سه تا جواب نمي‌داد) سايت تهروني كار جمعي از بر و بچه‌هاي همشهري محله است كه برخلاف روال معمول مملكت كار مي‌كنند و زحمت مي‌كشند و خلاقيت و ذوق دارند و فرصتي براي عرضه آثار و كارهايشان فراهم كرده است. البته اينكه بعضي دوستان اين ناچيز را اينقدر بزرگ به حساب مي‌آورند از بعضي جهات بد نيست!

 

بعضي دروغ‌ها واقعا اسباب تعجب است. خوب است آدم وقتي دروغ هم مي‌گويد لااقل ملاحظه آبروي خودش را بكند. اگر بي‌خيال خدا و قبر و قيامت هم بشويم عقل آدم اقتضا مي‌كند در دروغ گفتن آدابي را رعايت كنيم.

اخيرا هم خانمي كه او را نمي‌شناختم در وبلاگ خودش چيزهايي درباره من و سوابق كاري‌ام سر هم كرده بود و هر چه دلش خواسته بود بد و بيراه گفته بود. البته از اينكه صريح و روشن حرف دلش را زده خوشحال شدم. گفتم باز هم گلي به گوشه جمالش كه ظاهر و باطن همين بوده و اقلا ناسزاهاي او از تعارفات منافقانه بعضي افراد شيرين‌تر است ولي چون ديدم بيش از استاندارد اشتباه كرده و ناروا گفته خيلي گشتم تا پيدايش كردم و پيشنهاد کردم يک روز به دفتر روزنامه بيايد تا حضورا با هم صحبت كنيم. قصدم اين بود كه اولا از او تشكر كنم به خاطر صداقتش و بعد هم تا ماه رمضان تمام نشده از او بخواهم با خدا قرار بگذارد قدري در دروغ گفتن و ادعا كردن و تهمت زدن مراعات كند و در روزگاري كه ديگران با سرعت صوت به طرف جهنم مي‌روند لااقل او با سرعت انسان از بهشت دور شود!

مي‌خواستم تقاضا كنم فقط براي يكي دو تا از آن همه ناروا سند يا مدرك يا حتي شاهدي شفاهي بياورد و... كه ماه رمضان تمام شد و خبري از او نشد. اميدوارم اين مطلب را بخواند و ضمن آنكه براي من دعا مي‌كند قدري در سرعت قضاوت و تهمت تجديدنظر كند.

 

چند وقت است مي‌خواهم به وبلاگ همسرم لينك بدهم و هنوز راضي نشده است. راستش كار وبلاگ را با هم شروع كرديم و اين اسم نمايندگي مجاز هم يادگار اوست ولي به دلايلي و مثل برخي كارهاي مطبوعاتي‌اش ترجيح داد وبلاگ را با نام حقيقي خود ننويسد و جز من هم هيچكس از اين قضيه مطلع نشد.

او الان چهار پنج كتاب چاپ شده دارد و همچنان با بعضي مطبوعات با نام حقيقي يا بدون نام همكاري مي‌كند. فعلا همين قدر افشاگري بس است. اگر جان سالم به در بردم بقيه‌اش را خواهم نوشت.

 

 ديگر اينكه در ادامه برنامه سخنراني فرهنگسراي ارسباران احتمالا از هفته آينده چهارشنبه‌ها ساعت 3 تا 5 بعد از ظهر در موزه امام علي عليه‌السلام (خيابان ولي‌عصر خيابان اسفنديار) برنامه ارتباط حضوري و پرسش و پاسخ خواهيم داشت درباره جزئيات برنامه و تفصيل ماجرا بعدا مطلع خواهيد شد. عجالتا اين را ذكر كردم كه اگر درباره زمان برنامه و.... نظر و پيشنهادي داريد بفرمائيد تا دوستان در صورت امكان لحاظ كنند.

 

 اين يادداشت‌ها را براي دومين بار مي‌نويسم. يكبار با تفصيل و سر حوصله نوشتم كه از بس وسط نوشتن پرينت صفحات روزنامه را ديدم و با تلفن صحبت كردم و كارهاي ديگر را راه انداختم  نمي‌دانم چه شدکه بعد از ارسال ناپديد شد و... البته دفعه اول نيست كه به خاطر ناشي‌گري اين بلا سرم مي‌آيد و نكته‌هاي نغز و ارزشمندي از اين آثار قلمی از دسترس جامعه بشري دور مي‌ماند!

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
در زمان شاه خنجر مي‌زنند!
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ آبان ۱۳۸٤  

 

از باب گفتن درد دل اعتراف مي‌كنم در اين روزها دوباره خيلي خاطرات تلخ دارد برايم تكرار مي‌شود و زبان حالم اين شعر مرحوم حسيني است. نفاق و دورويي و ناجوانمردي از مسعود رجوي و ... تعجب كسي را برنمي‌انگيزد اما وقتي مي‌بيني كسي با ادعاي تبيين معارف نهج‌البلاغه و حقايق علوم قرآن پيش رويت از ارادت غش و ضعف مي‌رود و پشت سرت خنجر مي‌زند و آن‌قدر مرد نيست كه دو كلام حرف راست و صريح بگويد... ياد آن زنداني مواد مخدر در بند چهار اوين مي‌افتم كه در نخستين شب بازداشت من در سال 1377 پتو و جاي خواب خود را در راهروي زندان به من داد و با جوانمردي لات‌منشانه و بي‌ادعاي خود نسبت به جواني كه نمي‌شناخت روي بسياري از مدعيان دين و ديانت را سياه كرد. حالا مي‌فهمم كسي مثل دكتر شريعتي خيلي انسان بزرگي بود كه در فضاي مشهد آن روزگار با آن رفتارها اصل دينش را كنار نگذاشت.

 

گرچه ناآگاه خنجر مي‌زنند

دوستان هم گاه خنجر مي‌زنند

گاه بهر مال اشباه‌الرجال

گاه بهر جاه خنجر مي‌زنند

روز روشن،‌خيل شاعر پيشگان

با هلال ماه خنجر مي‌زنند

بانوان دل‌نازك و كم‌طاقتند

با كمي اكراه خنجر مي‌زنند

پيروان حكمت «خيرالامور...»

در ميان راه خنجر مي‌زنند

«مؤمنان آئينه يكديگرند»

ليك اما، آه خنجر مي‌زنند

عارفان هم گاه‌گاه از پشت سر

في‌سبيل‌الله خنجر مي‌زنند

عده‌اي هق‌هق كنان و عده‌اي

قاه‌اندر قاه خنجر مي‌زنند

اي برادر بد به دل وارد مكن

در زمان شاه خنجر مي‌زنند

 

شادروان دكتر سيد حسن حسيني


کلمات کلیدی:
 
از آدم خسيس و ترسو پرهيز كنيد!
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳۸٤  

موضوعي كه در مراسم معارفه خود به عنوان سردبير همشهري تأكيد كردم دو محور عمده داشت كه متن بخش اصلي آن را مي‌آورم:

دو نگراني و مسئله عمده فراروي مديران رسانه‌ها و مطبوعات است كه بايد مورد بررسي و توجه باشد‌:

1ـ خطر بي‌توجهي به تمكن مالي نيروها و پرسنل : (ثم‌انظر في‌امور عمالك)

مدير بايد براي بهره‌مندي آنان از امكانات اوليه و طبيعي و درآمد كافي و بي‌نيازي از طمع در اموال عمومي و ثروت‌هاي ديگران برنامه‌ريزي كند. برخي به خاطر دريافت ناقص و واژگونه از دين تعريفي گاه گدامنشانه از تعاليم رفتاري مولاي متقيان ارائه مي‌كنند در حالي كه در عهد اشتري اين منشور مترقي و بي‌نظير حقوق شهروندي آن حضرت اموال دولتي و امكانات حكومت را وسيله تأمين منافع عمومي به شمار مي‌آورند و در سه موضع جداگانه با عباراتي چون «و اسبغ عليهم الارزاق» در مورد توجه نسبت به نيازهاي طبيعي و تأمين هزينه‌هاي زندگي گروه‌هاي تأثيرگذار و مشاغل حساس مانند قضات و نيروهاي نظامي و انتظامي تأكيد مي‌كنند.

روزنامه‌نگاران و بدنه تحريريه كه بايد از حريم الهي باور و عقيده شهروندان مرزباني كنند و حقوق انساني يكايك آنان را پاس بدارند سزاوار چنين توجهي هستند و خطر بي‌اعتنايي به آنان از خطر بي‌اعتنايي به قاضي و حارس كمتر نيست.

2ـ خطر عدم اقدام

سپس مي‌فرمايند : ولا تدخلن في مشورتك بخيلاً يعدل بك عن‌الفضل و يعدك الفقر و لا جباناً يضعفك عن‌الامور

عدم اقدام چاه عميقي است كه چشم ضعيف انسان‌هاي نادان توان ديدن آن را ندارد. در رسانه‌ها مديران كوته‌فكر شأن خود را مميزي مي‌دانند و بس. به ديدن صحنه‌اي يقه‌باز و پاي برهنه و جام شراب مي‌خروشند و برمي‌آشوبند اما از پخش نشدن صحنه‌هاي پرتأثير و آموزش دهنده در جهت پرورش انديشه و تعالي ايمان و عقيده مخاطب غمي به دل راه نمي‌دهند.

از چاپ متن يا تصويري اندك ناپسند راه‌پيمايي به راه مي‌اندازند و براي يافتن نكته‌اي در گوشه تصويري در صفحه آخر مجله‌اي ذره‌بين به دست مي‌گيرند اما نگران عدم نشر و چاپ نشدن حقايق بلند نيستند.

هشدار اميرمؤمنان درباره مشاوران دنيا طلب و منفعت جوي و همراهان سست عناصر است كه از كوتاهي خود مديران را به كوتاهي‌ها و كم‌فكري‌ها عادت مي‌دهند و با دو خصلت خطرناك «خسّت و ترس» راه رشد و تعالي را بر هر حركت مي‌بندند و سرعت طي مسير را مي‌گيرند. مي‌گويند شايد سرعت زياد ما را به دره بيندازد و نمي‌گويند كندي حركت نه شايد كه قطعاً ما را از قافله باز مي‌دارد. «خواب نوشين بامداد رحيل باز دارد پياده را ز سبيل» و در آنچه اشارت آمد «آنكه را بايد بداند نكته‌هاست...»

 


کلمات کلیدی:
 
راستی شب قدر است ؟
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ آبان ۱۳۸٤  

دارم می روم  امشب دانشگاه تبريز شب بيست و يکم را در جمع صميمی و با صفای دوستانی بگذرانم که پارسال هم چنين شبی مهمانشان بودم و برنامه احياء شان گويا بزرگترين مراسم در تبريز است . شب بيست و سوم هم دانشگاه يزد سخنرانی دارم . بر طبق قرائن روايی احتمال بسيار جدی هست که امشب شب قدر باشد ... يعنی راستی امشب است آن شبی که از هزار ماه برتر است ؟ راستی چقدر بايد زمان فشرده شده باشد در هر لحظه امشب ؟

دعا کنيم برای هم و يادمان باشد که به ما گفته اند وقتی دعا می کنيد با شک و ترديد دعا نکنيد...بلکه مطمئن باشيد خدا جوابتان را می دهد مثل کودک گرسنه ای که در آغوش مهربانی مادر از او غذا می خواهد و يقين دارد مادر حتی اگر ساعتی پيش اخم کرده باشد او را به خاطر خطايش گرسنه نخواهد گذاشت ...

آخر هرچه کودک بد باشد مادر همان مادر است ...

و اين کودک مگر جز او مادری دارد که به او پناه ببرد ؟

برای همه کودکان خطا کار دعا کنيم ...به درگاه آن مهر آفرين که در قيامت آشکار می شود بيشترين مهر مادرانه تنها قطره ای از اقيانوس رحمت و دلسوزی و محبت اوست...

او که خلق الانسان من علق ... انسان را از تعلق و دلبستگی و عشق آفريد ...


کلمات کلیدی:
 
صحبت های دو نفره
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آبان ۱۳۸٤  

* دقت کرده ايد که خيلی حرفها را وقتی در يک جمع دو نفره مطرح می کنيد طرف

مقابل کاملا با شما موافق است و حتی از شما خيلی پر شور تر حرف می زند و در

تاييد موضع شما چند نمونه عينی و مثال مشخص هم ذکر می کند  اما به محض اينکه

سر و کله نفر سوم پيدا می شود نا گهان رنگ و روی رفيق شما عوض می شود و نظرات

و ديد گاه هايش کاملا بر می گردد !

 شما  خيره خيره نگاهش می کنيد و از تعجب زبانتان بند می آيد و ... اما آن شخص

محترم انگار نه انگار ...

 اين ماجرا در نسل قبل گويا خيلی عجيب نيست و ... فضای نفاق آلود و رياکارانه

عادی است اما نسل جديد هر چه هست در ظاهرش نشان می دهد و اگر مخالف

باشد موضع خود را پنهان نمی کند و البته اگر هم حقيقتی را پذيرفت مردانه پای

عقيده اش می ايستد. علاقه و اعتقاد من به جوان ها چند دليل دارد که يکی اش اين

است 


کلمات کلیدی: