نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

جان سرگردان
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٦  

از روزهای شعر و زمزمه سالها گذشته و اگر این روزها در آشفتگی حال و کارم چیزی بنویسم محض سرگرمی است و اینجا هم اگر می آورم جز برای یادگار ماندنش خاصیتی شاید نداشته باشد مخصوصا که دیگر نه فرصت شعر خواندن هست و نه در این محیط زبان های مختلف فارسی مان قامت و  استقامتی دارد ...ابیاتی پریشان است که به مصداق المال یشبه صاحبه ! به حال و روز خودم می ماند... اگر روزی تجزیه اش بد نبود و مرده شوی فقط باید برای ترکیبش به دردسر می افتاد ! حالا دیگر مثل خودم نه تجزیه اش دل می برد و نه ترکیبش قابل تحمل است ...خودم می دانم!

 جان سرگردان من این سو پرید آن سو پرید...                                                                    روزی اینجا پا نهاد و یک شب آنجا سر کشید                یک دم از گفتار شیخ آرامش و نیرو گرفت ...                                                            یک  ره  از  دیدار  سید  جلوه ی  جانانه  دید                 در نگاه این و آن   در جستجوی   یار  بود...                                                                  زین سبب امروز دل می داد و  فردا  می برید                    با پریشانی پی گم گشته ای می رفت و  باز...                                                                 با پشیمانی   پی   یک  راه    دیگر  می دوید                   راه اگر تاریک می شد بود امیدش بوبصیر ...                                                                مرکبش گر می شکست امداد غیبی می رسید                   جان سرگردان من این جان سرگردان من...                                                                                         کس نمی داند چه  در این آمد و شد ها  کشید                    همچنان این جان سرگردان پریشان می رود...                                                            تا مگر روزی شود  او را  رخ جانان  پدید                  بنگرید این سوی و آن سو هر کجا بنشسته اید ...                                                            هان رفیقان !  هیچکس آیا چنین جانی ندید ؟ 

                                      ( بهمن 86)


کلمات کلیدی:
 
سرمقاله های مجله جدید( از شماره 1 تا 3)
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦  

jadid cover      وقتی حدود سیزده سال پیش برای مجلات انگلیسی و عربی زمزم به فکر تولید و طراحی کمیک استریپ افتادیم به دلایلی حتی انتشار کتاب های کمیک استریپ مجاز نبود و در میان تمام تصویرگران خوش ذوق و توانمند ایرانی کسانی که حاضر باشند و بتوانند در این زمینه کاری انجام دهند به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید و شمار کسانی که بتوانند برای چنین کاری متن بنویسند و با دکوپاز سینمایی و کادر بندی و دیالوگ نویسی آشنا باشند از این هم کمتر بود . در چنان شرایطی سعید رزاقی این هنرمند  با حوصله و سخت کوش پای کار ایستاد و همچنان هم ...  

 * حالا بعد از سالها دوباره به سراغ سعید رزاقی رفته ایم اما این بار او تنها نیست .جریان موفق و آبرومند کاریکاتور معاصر ایران و تحولات اجتماعی فرهنگی سالهای اخیر فضایی برای رشد روزافزون استعدادهای هنری جوانان شایسته فراهم کرده و تعداد افراد توانمند دراین عرصه بسیار افزایش یافته  اما می دانیم که تولید کمیک استریپ بسیار هزینه بر ونیازمند امکانات و شرایط ویزه است .از یک سو ارائه محصولی که از جهت سطح کیفی و محتوای ارزشی و رویکرد فرهنگی مورد تایید بعضی ها ! و مطلوب خودمان باشد امکاناتی می خواهد که نداریم و از سوی دیگر نمی خواهیم به سرنوشت نشریاتی دچار شویم که از سر ناچاری به ابتذال و روزمرگی و انفعال می افتند و ... 

* کمیک استریپ پایه و اساس رشد و توسعه انیمیشن سینما و بازیهای ویدئویی و کامپیوتری است وشاید به همین خاطر بیشترین توفیق را در این زمینه ها کشورهایی چون آمریکا و زاپن داشته اند که در کمیک استریپ سابقه های طولانی و موفق دارند. کشور عزیز ما که از دیرباز به تمدن و دانش و اکنون به قدرت هسته ای و نقش ویزه استراتزیک سیاسی خود افتخار می کند سزاوار است در منطقه و جهان نقش فرهنگی    بسیار موثرتری داشته باشد و در صورت طراحی و اجرای دقیق برنامه ای طولانی مدت به خوبی می تواند این نقش را در حوزه های رسانه و محصولات فرهنگی ایفا کند . *

 ... این مجله شاید بتواند در دوره جدید خود به سامان یافتن نسلی نو از هنرمندان جوان و خلاق و متعهد با زبانی جهانی و نگاهی فراگیر کمک کند . گر چه حوزه تربیت نیروی انسانی از مظلوم ترین و غریب ترین عرصه هاست و عموم مدعیان و مسئولان فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و دینی و... بر این باورند که روزگار خود آیندگان را خواهد پرورد چنان که ما را پرورد! و معمولا ترجیح می دهند همان بودجه ناچیز و در حال کاهش بخش فرهنگ را برای موضوعات مهم تری چون چون چاپ بروشور و کارت دعوت هزینه کنند اما به هر روی ما آموخته ایم که گاهی یک دست با جمع شدن دست های دیگر صدا دارد گرچه لازم باشد برای شنیدن صدایش ده ها سال بگذرد ! 

*اکنون هیچ ادعایی نداریم . از شماره بعد و شماره های بعد هم خدا خبر دارد و حتی صاحب این قلم در اوج امیدواری و خوش بینی از بیان نا امیدی بسیاری از دوستان خود ابا نمی کند . واقعیت همان است که همه می دانیم ومی دانید و ... در همین شرایط و با همین احوال پیش شماره این مجله جدید را تقدیمتان کردیم و اینک از شماره اول با رویکرد توجه و اهتمام به موضوع کمیک استریپ به راهی نو قدم گذاشته ایم .هنوز با همه خستگی ها و آزردگی ها معتقدیم که باید کار کرد نباید نا امید شد و کوتاه آمد و ... پس کاری را که فکر می کنیم درست است شروع می کنیم و باور داریم که اگر شما همراهمان باشید و یاری مان کنید خداوند همه آرزوهای زیبا و خواب های خوش را در بیداری نشانمان خواهد داد ...

  • سالها بیش وقتی دوست خوب و هنرمندم علی مریخی پیشنهاد کرد برای معرفی شخصیت و زندگی امام خمینی به نسل جدید با همکاری جمعی از هنرمندان یک مجموعه کمیک استریپ تولید کنیم و همه تیرهایی که در تاریکی به هدف این وزارتخانه و آن موسسه می انداختیم به سنگ می خورد نه من و نه او فکر نمی کردیم روزی مجله جدید بارچنین رسالتی را برای نسل جدید بر دوش بگیرد. حالا هم بعضی دوستانمان نمی توانند باور کنند  شما که امروزخواننده این مجله اید روزی تولید کننده کمیک یا انیمیشن یا بازی برای کمپانی های بزرگ بین المللی باشید و همه نوجوانان و جوانان دنیا مخاطب کارهایتان باشند .
 
  • در زمان طاغوت یک طراح ایتالیایی را با هزینه ای گزاف به ایران آورده بودند و کارگاهی برایش                                                              مهیا کرده بودند تا به نام انقلاب سفید ذهن پاک کودکان را سیاه کنند .سالها بعد این کارگاه را که خرابه ای شده   بود و در  و پنجره اش تار عنکبوت گرفته بود دیدیم. .یک ناشر خصوصی هم با مساعدت ویزه دولتی دستگاه های چاپ بسیار پیشرفته ای را اختصاصا برای چاپ این کتاب وارد کرده بود و سالها بعد زمانی که دستگاه ها در زیرزمین خیابان کاخ به خرابه ای پر از گرد و غبار می مانست به تماشایشان رفتیم. حاصل کار کتاب" عظمت باز یافته " بود. مجموعه ای هر چند تبلیغاتی اما خوب و تحسین برانگیز که در تمام مدارس کشور توزیع شد و به تمام خانه ها راه یافت.
 
  • وقتی در پاسخ نظر خواهی شماره نخست پاسخ استاد بزرگوار صادق صندوقی را دریافت کردیم ذهن من به خاطرات سالها قبل برگشت .پیش از انقلاب که به اقتضای محیط خانواده  کودکی شیفته کتاب و خواندن بودم و تمام سرمایه جبهه دین و مذهب برای کودکان  مجله پیام شادی بود و کتابهایی که توسط انتشارات شفق در قم یا دفتر نشر فرهنگ اسلامی در تهران به چاپ می رسید و نام های نویسندگانی چون میر ابوالفتح دعوتی و محمود حکیمی و ... و طرح جلد های برآبادی و نقاشی های کشاورز و صادق صندوقی .کارهای صندوقی در ذهن می ماند شیرین بود و رنگارنگ و تا سالها بعد از رویشان کپی می کردم برای مراسم مدرسه و توی دفتر نقاشی و... .اسبی و سواری و پرچمی و ... هیچ وقت امضای صندوقی با آن دو خط موازی از خاطرم نرفت .آشنایی من با کمیک استریپ اولین با ر با داستانهای عماد و کوجی بود در همان مجله پیام شادی انگار . بعد ها تن تن را گاهی می دیدم به تورقی و ...تا نوبت به کیهان بچه ها رسید و نوعی اعتیاد هفتگی و ..
 
  • .پیش از انقلاب همه ی توان و توشه ی ما همان چند نفر بودند با دست خالی اما امروز اگر بخواهیم به نام جمهوری اسلامی ایران از هنر و گرافیک و کارتون و انیمیشن حرف بزنیم بسیار جوان هنرمند پر توان و روزآمد داریم که کارهایشان از جهت تکنیک و فرم کم نمی آورد و گاه در مضمون و محتوا از رقیبان بزرگ هم پیش می افتد . مشکل فقط هماهنگ شدن با زبان بین المللی هنر و قالب هایی مانند همین کمیک استریپ است که در ایران کمتر با آن ها انس گرفته ایم .
 
  • حالا کلی تماس داریم از جوان ترها برای ارائه ی داستان و همکاری و ... و دست همه را به گرمی می فشاریم و محبت هایشان را روی سرمان جای می دهیم . این تقاضای همکاری را  جدی بگیرید مانند یک فرا خوان .برای ترجمه از انگلیسی گرفته تا عربی مخصوصا فرانسه . ارائه ی داستان و ایده و از همه مهم تر طراحی و تصویرگری کمیک استریپ است که باید با حضور و همکاری جدی تر شما مجله غنی شود . فعلا تا دلتان بخواهد مواد خارجی متنوع و بسیار با کیفیت و جذاب تهیه کرده ایم با همه مشکلاتی که تهیه کارهای خارجی قابل استفاده ( متوجه هستید که ! )  دارد و شاید تا چند سال حتی اگر مجله هفتگی شود چیزی کم نمی آوریم اما هدف ما از همان اول این بوده که کارهای خارجی را برای تنوع و تزیین مجله استفاده کنیم و اصل کارمان تولید داخلی باشد اما متاسفانه سازمان دادن مجموعه هنرمندان برای این کار سخت است .می دانید که کمیک استریپ یک کار تیمی است .یکی باید بنویسد .یکی باید کاراکترها را طراحی کند .یکی باید دکوپاز کند و یکی باید به  تصویر سازی  بپردازد و یکی باید رنگ گذاری کند و ... .حالا با تعرفه های رایج پرداخت در مجلات ما هزینه هر صفحه چقدر می شود ؟ شاید راهش فقط مشارکت نهادها و بخش های مختلف باشد مثل چاپ استوری بورد های فیلمهای سینمایی که علاوه بر یک امکان تبلیغی بسیار موثر و مدرن فرصتی هم برای برآورد بازخورد مخاطبان به تولید کنندگان سینما و تلویزیون می دهد . از شماره بعد داستان ایرانی ضحاک را خواهید دید و امیدوارم این آغازی باشد برای حرکت های بعدی و خیلی فکر ها و ایده های دیگر. ان شاءالله.  

      زمانی که افتخار همکاری با مجلات رشد ( دفترانتشارات کمک آموزشی وزارت آموزش و پرورش) را داشتم و می دیدم که این نشریات با  شمارگان بی رقیب و موقعیت بی نظیر خود چه فرصت عظیمی برای تاثیر گذاری  بر فرزندان این مرز و بوم دارند همه آرزوها  پیش چشمان امیدوارم نقش می بست. گاهی با دوستان و همکارانمان که همه فهیم و دلسوز و با انگیزه بودند به گفتگو می نشستیم و به مباحثی چون حجاب دختران می رسیدیم . من که ناگاه ذهنم از تلاقی درد دل ها و شکوه ها و فکر ها و راه حل ها بر می آشفت آنچه در زمینه های فرهنگی اجتماعی موضوع ( نه چون بعضی سیاسی و مذهبی ) باور داشتم بر می شمردم و می گفتم :   حجاب ذاتا با تضاد وکنتراست معنا دارد . حلال و حرام یا محرم و نامحرم در مفهوم دینی اش یعنی همین و... پس وقتی ما در کمیک استریپ هایمان تصویر مادر و دختر را در خیابان و مدرسه و مسجد و خانه و موقع نماز و چای خوردن و بازی و ... با روسری ومقنعه ترسیم می کنیم در واقع داریم خودمان مفهوم حجاب را تخریب می کنیم و ... ویکباره موجی از تجربه ها و نمونه های کار هوشمندانه غربی ها برای سنین کودکی و نو آموزی و نوجوانی پیش چشمم می آمد و فاصله شیوه ها و ...

می گفتم حالا زورمان به صدا و سیما نمی رسد در مجلات خودمان که کار دست دیگران نیست و...همه قبول داشتند که در تصویر سازی کمیک استریپ ها فضای داخلی خانه باید شاد و راحت و واقع نما باشد و مخصوصا در مورد دختر ها مولفه های خاصی را لحاظ کند اما پای کار که می رسیدیم تا ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدهند شب می شد و... روز از نو و روزی از نو ... باید نیروی انتظامی می آمد و طرح امنیت اجتماعی و مبارزه با بد حجابی و ... داستانی که می دانیم و میدانید و حیف که دیگر من کمی عاقلتر شده ام و ...بماند          ولی اینجا هم که تا اطلاع ثانوی خودمانیم و خودمان و نه مدیران صدا وسیما می توانند برنامه را قطع کنند و نه رییس بالاسر داریم که در مجله را ببندد وقتی می نشینیم و برای هزار و یک موضوع فکر می کنیم و ... تا ابر ایده  به باد داستان و مه دکوپاز  و خورشید طراحی کاراکتر و فلک تصویر سازی و رنگ گذاری و کادر بندی برسد دوباره شب می شود و... روز از نو و روزی از نو و ...البته کاری که مجموعه ای دولتی با آن همه امکان و قدرت نتواند بکند مگر می توان از یک مجله تازه پا و نورس توقع داشت ؟   

     حالا که علی مانده و حوضش سیل سوال و طرح و حرف و گله و تشویق است که بر چشم و گوش سرازیر می شود : حاج آقا کنار مجله های خیمه و حجره این جدید دیگر چه صیغه ای است ؟ مجله باید هفتگی باشد ماهانه فایده ندارد. کمیک استریپ فرهنگ غربی را ترویج می کند و بچه ها را سطحی بار می آورد . بچه ها باید متن بخوانند و با ادبیات غنی ایران آشنا شوند. این کمیک استریپ ها خواننده را مثل مانگاهای زاپنی معتاد می کند مراقب باشید بانی شر نشوید. بخش داخلی اش را بیشتر کنید  در حال حاضر تهاجم فرهنگی اش زیاد است . اولین کار کمیک استریپی است که می شود رویش ادعا کرد. دارید انحصاری کار می کنید. خیلی عالی است همه خانواده آن را می خوانند.    

     آیا باید ناامید شد ؟ معلوم است که نه . جاهایی که فقط خدا را داشته ایم کوتاه نیامده ایم چه رسد به اینجا که خدا شما را هم به همراهی مان فرستاده است ! البته طبیعی است که کار شخصی مشکلات خودش را دارد مخصوصا در فضایی که از یک طرف ساز و کارهای فعالیت بخش خصوصی کامل نیست و از طرف دیگر بخش دولتی برای انجام آنچه وظیفه دارد آداب و اصولی می طلبد که تا ابر و باد و مه وخورشید و فلک بخواهند به هم برسند شب می شود و ...    

 حالا ملاحظه می کنید در این روزگار تا بخواهید نانی به کف آورید چه داستان پر رمز و رازی دارد ؟  حیف نیست شما این یک لقمه نان مجله را به غفلت ورق بزنید و به دوستانتان معرفی نکنید و مشترک نشوید ونامه ننویسید و تلفن نزنید و ...؟


کلمات کلیدی:
 
توضيح
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦  

      وقتی یادداشت قبلی را می نوشتم نه از نیت آقای دکتر طباطبایی برای انتشار مجموعه خاطراتشان باخبر بودم و نه دنبال سر و صدا می گشتم . نه دلم می خواست دکتر را تخطئه کنم که اگر حوصله این کار ها را داشته باشم با وجود بعضی حالا حالا ها نوبت دکتر نمی شود( و خدا هم نیاورد روزی را که من بخواهم کسی را تخریب کنم) و نه دنبال معرکه گیری بودم که اگر باشم اینقدر سوزه و بهانه هست که حالا حالا ها نوبت به چنین موضوعاتی نمی رسد. من که حتی از همشهری هم بی سر و صدا و بی تودیع و مصاحبه بیرون آمدم و بعد از ذکر نامم در شمار کاندیدا های مجلس حتی موضوع را مثل بعضی قابل تکذیب هم نمی دانستم و در گوشه دنج خودم مشغول خواندن و نوشتن هستم برایم خیلی عجیب بود که یکباره با کامنت اعتراض آمیز و بعضا کمی توهین آمیز دوستداران غیرتمند  دکتر مواجه شدم ( بخشی اش را ملاحظه می فرمایید ) و ابتدا نمی فهمیدم چرا این مطلب این قدر این دوستان را عصبانی کرده است.

    بعد که متوجه شدم ماجرا چیست سر دو راهی قرار گرفتم .از یک طرف ادعا می شد که من با شتابزدگی و از سر خامی و جوانی چیزی نوشته ام و لا اقل خودم می دانستم که به روال این روزهایم برای نوشتن آن مطلب چه قدر تامل کرده ام و جوانب مختلفش را از پیش سنجیده ام و بعدش حتی با بسیاری از خانواده امام صدر تا فرزند و عروس مرحوم خلخالی تا فرزند بزرگوار شهید باهنر مجددا  تماس گرفته یا صحبت کرده و چیزهایی هم آماده دارم و خلاصه دستم تا اندازه ای پر است و... از طرف دیگر بیان موضوع و ورود در تفاصیل آن چندان حاصلی نداشت مضاف بر اینکه موجب کدورت بین افرادی می شد و بحث های دیگری را پیش می کشید و...

    باید تصمیم می گرفتم که یا من از خودم دفاع کنم و نشان دهم بی حساب چیزی ننوشته ام یا اینکه من همان طلبه جوان ! باشم که دستپاچه شده و در مقابل عظمت مباحثه علمی بزرگان ان قلتی کرده و بعد سر جایش نشسته و... و تصمیم گرفتم همان طلبه جوان باشم .

   من احساس می کردم باید چیزی را بنویسم و اگر آغازش توجیهی الهی داشت ادامه دادنش بیشتر نفسانی است و لابد در باره اصل موضوع فقها و بزرگان باید نظر دهند و از حیثیت و شخصیت بزرگواران غایبی چون امام صدر و شهید بهشتی و شهید باهنر و ... هم لابد خانواده و فرزندانشان باید دفاع کنند .

اگر هم آنچه از نظام جامع و متکامل دین به عنوان مجموعه ای پیوسته و در هم تنیده از باور و اخلاق و شریعت تا امروز فهمیده ایم خطاست  امیدوارم خداوند ما را هم هدایت کند.

   در پایان از دوست بزرگواری ( از بستگان آقای دکتر ) که دفعه قبل این طلبه جوان را به ایشان معرفی کرده بود خواهشمندم ضمن تقدیم سلام و ارادت بنده  این دو نکته را به ایشان ابلاغ فرمایند:

1-     چنانکه همان موقع نوشته بودم ( و خواهشمندم ایشان و بقیه دوستان آن مطلب را  دوباره با دقت بخوانند) در ارزش و بزرگی وجود ایشان تردیدی ندارم و از اتفاق ایشان از کسانی است که همیشه برای من محبوب بوده و امیدوارم بماند. برای یادآوری تقاضا می کنم فقط در ذهن مبارک جستجو کنند و ببینند نخستین روزنامه( يآ يکي از نخستین نشریاتی )  که پس از بازگشت و استقرار ایشان در ایران با ایشان مصاحبه کرد و در شرایطی که نه صدا و سیما و نه بسیاری نشریات از ایشان چیزی کار نمی کردند به بهترین شکل به موضوع پوشش داد کدام روزنامه بود و چه کسی در جریان هماهنگی موضوع بود و... اگر قسمت شد و زمانی دکتر طباطبایی این شاگرد کوچک را قابل دانستند و به حضور پذیرفتند بعضی مطالب را حضورا تقدیم خواهم کرد شاید آن وقت بپذیرند که باید در نقل تاریخ و بسیار مسایل دیگر قدری دقت داشت.

2-     تنها چیزی که از کل نوشته ایشان مرا ناراحت کرد سوء برداشت ایشان و بعضی دوستانشان از یک قسمت مطلب بود که نوشته بودم بگذارید این  شخصیت ها خودشان باشند .اگر مطلب را دوباره ملاحظه کنند خواهند دید مراد من چهره های سیاسی بوده و به همین خاطر ترتیب دوره های ریاست جمهوری را در ذهن داشتم فقط چون می خواستم خیلی صریح نباشد ونامی از روسای جمهور دوره های مختلف نبرم این توهم را ایجاد کرده که خدا نکرده قصد توهین به ایشان را داشته ام .من که این روزها بیش از هر زمان وسواس دارم به بنده های مسیحی و ... خداوند توهین نکنم برایم ناگوار است که بنده مومن و مسلمان و مخصوصا سید و فرزند پیامبر و از بیت علم و فقاهت حتی گمان کند که حرمتش را نگه نداشته ام چه رسد به این که بخواهم توهین کنم.من از عذرخواهی ابایی ندارم و بر عکس  تصور یکی از دوستان دکتر هیچ برایم دشوار نیست که حتی از ایجاد تصور سوء در دیگران پوزش بخواهم .خدا لطف کرده و در این مدت چیزهایی از باطن آلوده و بیمارم پیش رویم آورده است که از دکتر عزیز و بزرگوار سهل است  از همه عالم به راحتی عذر خواهی می کنم وامیدوارم خداوند آبروی من را حفظ کند و پیش از پایان مهلت مرا بیامرزد.لذا به ایشان در کمال تواضع عرض می کنم که اگر خاطر مبارک و عزیزتان را نا خواسته آزرده ام پوزش می خواهم.   

 


کلمات کلیدی: