نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

روزگارم بد نيست!
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸٦  

روزگارم...خدا رحمت کند سهراب را ..بله روزگارم بد نیست و به جای دعوای شورای شهر و ریاست جمهوری و...بعد از سالها به آرزویم رسیده ام :کتاب و درس و ...کنار جوی و پای بید و طبع شعر و یاری خوش ...این است که همه سختی ها را می شود تحمل کرد از مشکلات عادی زندگی و محدودیت ها و قطع وحشتناک برق و آب غیر قابل تحمل تا فشاری که روی بچه ها می آید توی مدرسه و ... . این که می گویم  بعد از سالها به خاطر وضع خاصی است که من برای تحصیل داشتم و البته تفصیلش مشمول همان قاعده ی خاطره نویسی هنگام پیری و ریش سفید می شود اما اجمالش این که من یکی از اولین دانش آموزان رشته جدید علوم و معارف اسلامی بودم که به اقتضای جو فرهنگی بعد از انقلاب و سالها اصرار برای رفتن به حوزه  سال ۶۳در این رشته ثبت نام کردم ولی آن سال فقط مدرسه دخترانه راه افتاد و من به ناچار برگشتم مدرسه قبلی و به علاقه دوم یعنی علوم تجربی تا سال بعد که بر خلاف توقع همه حتی خودم یکسال برگشتم عقب و شدم دانش آموز کلاس اول و فهمیدم غیر از من حدود هفت نفر دیگر هم در کلاس این وضع را دارند مثل دکتر رضی محمدی و آقای سیفی و اقای سیدابراهیم و ...فضای خاص رشته و محیط مدرسه در مجموع چنان بود که دانشگاه رفتن و کنکور دادن نوعی ضد ارزش بود و کل تست زدن من برای کنکور یک ساعت نشد ( یک برگ آ۴ ) و یادم نمی رود  هنگام کنکور دادن رفتار ما که به قصد تفریح آمده بودیم   موجب تعجب کسانی بود که با حالت عصبی سیگار می کشیدند و تند تند دستشویی می رفتند و...الغرض با آن وضع در سال ۶۸ من در پنج دانشگاه قبول شدم و یکیش رتبه دو رقمی ( گویا۶۸  ) فلسفه دانشگاه تهران چون اصرار داشتم بعد از قبولی عالی در دانشگاه و از موضع قدرت بروم حوزه نه از انفعال و ناچاری که البته سر از مدرسه عالی شهید مطهری در آوردیم  و انتخاب اجباری تنها یک رشته که علاقه ای هم به آن نداشتم و ...مشکل از همین جا شروع شد .از یک طرف شرایط طوری بود که نه جلسه توجیهی برگزار شد و نه کسی یک کلمه حرف زد و تا چند ترم نه می دانستیم واحد یعنی چه و نه می فهمیدیم مشروطیت چیست و نه ... اما عقاب بلا بیان در عمل جایز بود ! و از طرف دیگر غرور قبولی آسان در کنکور مرا گرفت و نمی فهمیدم دلیلش حجم غیر عادی مطالعات شخصی و نوع تحصیل است و خیال کردم فوق لیسانس هم همین طور به خیر می گذرد .نکته دیگر این بود که الآن می فهمم تحصیلات عالی دو شرط دارد عین وضو غسل و نماز یکی ترتیب و یکی موالات .ترتیب را نظام قانونی کنترل می کند یعنی بدون فوق نمی توانی دکترا بگیری و ... اما موالات را باید خودت بپایی یعنی نباید بگذاری پشت لیسانست باد بخورد و این را الآن می فهمم و به هر دوست جوانی که می رسم التماس می کنم و درد دل  چون هیچکس به خودم نگفت و... به هر حال لیسانس پنج سال طول کشید و بعد تاسیس مدرسه و راه اندازی مجله و حل مشکلات فرهنگی عالم اسلام و برنامه ریزی برای آینده جهان و ...! که دیدم کلاهم را باد دارد می برد و دیگر بدون حتی یک صفحه خواندن قبول نمی شوم و حتی تا مرحله دوم می رسم ولی رقابت جدی تر از این حرف هاست و من هم همیشه از تعارف و ادای بی محتوا بدم می آمد والا بلد بودم مثل خیلی خودم را دکتر و مهندس جا بزنم یا از راه های کاملا متعارف دولتی و غیر دولتی مدرک معتبری دست و پا کنم اما  ... تا دانشکده صدا و سیما  برای نخستین دوره ژورنالیسم تلویزیونی  آزمون گرفت و با حسین دهباشی و مهدی جدی نیا قرار شد شرکت کنیم و این دفعه وقت گذاشتم و خواندم و با رتبه بالا قبول شدم و بعد از مدت ها دوباره در فضای درس و بحث و بوی کلاس و کتابخانه و جمال استاد و ... اما خاتم این فیروزه بو اسحاقی هم دولت مستعجل بود و به دلایلی عطای ادامه دادنش را به لقای برخورد بعضی دوستان صدا و سیمایی بخشیدم و گذشت تا مدتی بعد که در دانشگاه پیام نور ثبت نام کردم اما  آن هم به گرفتاری شبانه روزی تاسیس همشهری محله خورد و بعد نوبت رسید به دانشگاه قم  و رشته حقوق جزا که همان ماه های اول انصراف دادم و خلاصه چرخیدم و چرخیدم و برگشتم به دانشگاه آزاد و فلسفه اسلامی که به هر ضرب و زوری بود این یکی به سرانجام رسید و  آمدم بیروت و همزمان با تمرکز برای تکمیل زبان عربی و کار فشرده روی زبان انگلیسی  با این مدرک در دانشگاه قدیس یوسف ثبت نام کردم ( یکی از معتبرترین دانشگاه های خاورمیانه و تقریبا هم عمر و هم سابقه دانشگاه آمریکایی یعنی حدود صد و چهل پنجاه سال و مثل همان تاسیس شده توسط پدران کلیسا البته اینجا فرانسوی )  و در رشته ادیان که بسیار به آن علاقه داشتم و موضوع پایان نامه هم  بر خلاف روال جاری و متعارف موضوعی میدانی و رسانه ای : مقایسه کانال اسلامی اقرا و کانال مسیحی تله لومییر که چند ماه فقط طول کشید تا استاد راهنما هماهنگ شود و دانشگاه بپذیرد و ...  در همین احوال مدیر معهد مطالعات اسلام و مسیحیت وقتی لیست پیش نیازهای مرا دید پیشنهاد کرد در دوره فوق لیسانس ثبت نام کنم و من هم حساب کردم که مثلا به جای سی واحد شصت واحد پاس می کنم و مدرک معتبر و مجدد میگیرم و بورس تحصیلی و فضای خاص و متفاوت رشته وسوسه ام کرد . رشته روابط اسلام و مسیحیت برای اولین بار است که برگزار می شود و ترکیب شرکت کنندگان در دوره هم یک شیخ درزی و یک پزوهشگر امریکایی و یک پزشک مسیحی لبنانی و یک راهبه و سه  کشیش و من شیعه ایرانی و ... شب بود و باد خنکی می وزید و موسیقی ملایمی به گوش می رسید و  ...!  اما وقتی ثبت نام کردم دیدم صد و سی واحد را باید پاس کنم یعنی درست یک لیسانس  و هر درس هم یک تحقیق مفصل می خواهد با منابع معمولا فرانسه و انگلیسی و جدا از پایان نامه ای که باید همزمان با پایان نامه دکترا  دفاع کنم و استاد ها هم اصلا شوخی سرشان نمی شود و این یعنی هر روز لا اقل پنج ساعت کلاس یک بند جدا از  توفیق اجباری فراگیری زبان فرانسه و ...  این شده که از صبح تا حوالی بعد از ظهر   برای تامین معاش گرفتارم و از بعداز ظهر تا شب هم سر کلاس و  البته پشیمان نیستم چون مطابق انتظارم فضاهایی برایم کشف می شود که تجربه اش برایم  پیش از این ممکن نبود .استاد فارغ التحصیل سوربن با فضای فکری کاملا غربی  وقتی از مبانی سکولاریسم  حرف می زند نه  ملاحظه مرا می کند و نه از کسی می ترسد و این یعنی حضور طبیعی و تنفس در فضایی متفاوت از غذاخوری دانشگاه تا تریبون آزاد  و برخورد  با اساتید مختلف و تجربه انتخابات دانشجویی و ... 

حالا مشکلم شده فقر منابع و عدم دسترسی به کتاب ها و مجله ها و مطالبی که حتی رنگ جلد و صفحه و تصویر تیترشان توی ذهنم هست و نمی دانم توی کدام کارتن در زیر زمین منزل پدر خانمم دارند خاک می خورند .کرم داران عالم را درم نیست    درم داران عالم را کرم نیست      وقتی کتابها دم دست بود فرصت مراجعه و نت برداری و ...نبود و حالا که استاد از موضوع بحث می کند و دقیقا عین موضوع و خود جواب را به خاطر می آورم با تمام وجود حسرت می خورم که دسترسی به ابتدایی ترین منابع و کتابهایی که سالها با صفحه صفحه شان مانوس بوده ام ئدارم و حتی باید برای یافتن کپی یک مطلب که در اینترنت یا کتابخانه های اینجا پیدا نمی شود با رمل و اسطرلاب شرح و تفصیل تلفنی به تهران بدهم مگر  صاحبدلی روزی ز رحمت           کند در حق درویشان دعایی و بتواند از طریق مسافری چند ورق کاغذ را به من برساند

    مساله الدور جرت بینی و بین من احب          حین تغیبت بدا    حین بدا غیبنی


کلمات کلیدی: