نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

آقای دکتر لطفا در نقل خاطرات دقت کنيد !
ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦  

دست دادن امام موسی صدر با خانم ها (2)

   وقتی که چندی پیش بحث دست دادن یا دست ندادن مردان با زنان ( غیر محارم ) پیش آمده بود یادداشت هایی به تفصیل نوشتم ولی بعد مثل بحث حجاب به دلایلی از گذاشتن آنها در وبلاگ منصرف شدم و فقط به انتشار دو خاطره از امام موسی صدر اکتفا کردم که مورد توجه دوستان قرار گرفت .

   اما اخیرا یکی از رفقا نامه ای نوشته که : " دکتر صادق طباطبایی طی جلسه ای در دانشگاه تهران اظهار داشته اند که امام موسی صدر دست دادن با زن های نامحرم را مجاز می دانسته و ... "برایم تعجب نداشت چون ایشان مدت ها پیش هم در مصاحبه ای به این موضوع و نیز حساس تر از آن اکل ذبیحه بدون تزکیه پرداخته و مطالبی را به امام صدر نسبت داده بودند و همان موقع در این خصوص با آقا سید صدرالدین صدر فرزند ارشد امام صحبت کردم و بر همان اساس مطلب وبلاگ را نوشتم

  این بار برای اطمینان خاطر و اتمام حجت دوباره هم با خواهر بزرگوار امام و هم با جناب آقا صدری بزرگوار و عزیز صحبت کردم و به نظرم میرسد لازم است به این موضوع بپردازم. راستش ابتدا فکر می کردم مساله اصلا این قدر اهمیت ندارد که بخواهیم این جور روی آن تمرکز کنیم اما به چند دلیل نمی توانم از آن منصرف شوم :

   1- امام موسی صدر نه به عنوان یکی از بزرگترین پیشوایان دینی معاصر و زنده کننده شیعه مرده لبنان و بنیان گذار مقاومت نه به عنوان یک عالم بزرگ شیعه نه به عنوان افتخار حوزه های علمیه نه به عنوان گزینه برجسته امام خمینی برای اداره نظام نوپای جمهوری اسلامی نه به عنوان یکی از نمونه های معدود و انگشت شمار فقیه عالم به نیاز زمان نه به عنوان یکی از نوابغ ایرانی نه به عنوان اولین روحانی دانشگاهی نه به عنوان معشوق و محبوب شهید چمران نه به عنوان انتسابش به سلسله جلیله سادات صدر و نه حتی به عنوان یک شهروند مسلمان و ... بلکه به عنوان یک انسان فعلا حضور ندارد تا نسبت به آنچه به او نسبت می دهند سخن بگوید ( امیدواریم امسال که سی امین سال ناپدید شدن ایشان و به دلایل و قراین گوناگون سال سرنوشت سازی به نظر می رسد به سلامت باز گردند. در جایی خواندم که پس از اختفای ایشان کسی خواب دیده بود سی سال بعد ایشان می آیند و تعبیر کرده بود که اقلا خبی از ایشان آشکار می شود وبه یاد خوابی افتادم که چند ماه پیش دیدم و برگشتن شان و شوق ما و درد دل ها و ... )

   2-آقای دکتر صادق طباطبایی به دلیل ویزگیهای برجسته و اطلاعات و خاطرات مهم مورد توجه رسانه هاست و از این دست مطالب به حضرت امام خمینی هم نسبت می دهند که گمان می کنم باید در عین حفظ احترام و ارادت به ایشان و شخصیت فرهنگی و علمی بسیار ارزشمندشان در چنین موضوعات حساسی برای ضعف حافظه یا عدم دقت در نقل یا تاثرات عاطفی یا خطای انسانی یا سو برداشت و ...هم حساب باز کرد در عین حال که نقل قول های منحصر به فرد ایشان به دلیل نسبت خانوادگی نزدیک به امام خمینی (قدس سره ) وامام موسی صدر شاید برای کشف جنبه هایی از زندگی و اندیشه های روزآمد و عینی و عملی و عرفی و سیره این دو بزرگوار به غایت مهم و مورد نیاز باشد

   3- بی توجهی در بیان اندیشه ها و آرای فقهی بزرگان در چنین مصادیق حساسی موجب می شود به بهانه یک موضوع ظاهرا کم اهمیت منظومه فکری و فقهی آنان از سوی فضای حوزوی و روحانیت مورد بی اعتنایی و مهجور واقع شود چنانکه تا کنون شده است مخصوصا با توجه به بعضی حساسیت ها و گاه تاثیر تنگ نظری ها و کج فهمی ها و... ومگر ما چند نمونه چنین داریم . به راستی کدام فقیه معاصر را می شود یافت که به اندازه امام سید موسی صدر در مسایل عملی و واقعی زندگی امروزین در عرصه پهناور بین الملل وارد شده باشد و با توفیق و سربلندی نسخه ای درست از کارآمدی دین برای زندگی عرضه کرده باشند...

   4-این مصادیق گر چه از یک نظر در میان دغدغه های بزرگ امروز ایران و جهان و ادیان و انسان اهمیت ویزه ای ندارند اما از یک نظر روشنگر مناط و مبانی تحلیل و فهم فقهی ایشان است و از همین نمونه های کوچک می توان مکتب فقهی ایشان را مدل سازی و تحلیل کرد .کاری که متاسفانه تا کنون صورت نگرفته است . لذا لازم است در نقل امانت دارانه این خاطرات و اقوال و فتاوا خیلی دقت شود . یک مساله اخلاقی با تفاوت در نقل کلمات چندان تفاوتی نمی کند اما در نقل یک حکم فقهی مثل هر تعبیر و بیانیه و حکم قانونی و حقوقی دیگر کلمات هم اهمیت زیادی دارند

  5 - به نظر می رسد ناخواسته این موضوع سیاسی شده است وچنین سو استفاده هایی جفای بزرگی در حق امام صدر و نقش بزرگ و نجات بخش اندیشه و تفکر اوست . امام صدر بزرگتر از آن است که بخواهیم برای حل مشکلات کوچک و پیش پا افتاده شخصیت و نام او را هزینه کنیم . در دنیای سیاست یک روز آقای هاشمی امیر کبیر می شود و آقای احمدی نزاد رجایی و آقای خاتمی ... حیف نیست ؟ بگذارید هر کسی خودش باشد با همه ویزگی های فردی و مسئولیت رفتار و کردار خودش را با شجاعت قبول کند بدون آنکه او را هر چه عزیز و خوب و ارزشمند بخواهیم به بزرگتری چون امام موسی صدر سنجاق کنیم .

  6- و...

   حال قبل از نقل چند مطلب از کتابهایی که جدیدا در مورد امام صدر منتشر شده اند نظر خود را عرض می کنم. امام صدر یک روحانی کم سواد یا جوان خام و بی مبنا نبوده اند که به صرف متاثر شدن از جو یا فضای سیاسی موضعی احساسی و شعاری بگیرند یا برای راضی کردن این و آن چیزی بگویند .این نکته مهمی است که در تحلیل و بررسی شخصیت ایشان کمتر به ان توجه شده است . آن بزرگوار از روزی که به دعوت عالم بزرگ سید عبدالحسین شرف الدین به لبنان آمد تا روزی که به ابتلای بزرگ الهی یونس وار در کام حوت جا گرفت از موضع یک عالم دینی و فقیه سخن گفت و رفتار کرد و کاش شرایط و فرصت اقتضا می کرد تا این عرض خود را با ذکر شواهد و مستندات موجود تبیین کنم . این موضوع را باید به دقت مورد توجه قرار داد و رفتار و واکنش او را بر این اساس فهمید . لذا می بینیم در همان حال که جایی بسیار نرم و با مدارا برخورد می کنند درست همان موقع در یک مصداق دیگر بسیار تند و جدی و قاطع هستند و درست جایی که بسیار سخت گیری می کنند در یک مصداق دیگر نرم و راحت برخورد می کنند . به این جهت که این رفتار ها و آرا و اقوال از مبنا و قاعده ای مشخص و حساب شده ناشی می شود . امام صدر بیش از هر چیز به دنبال این بود که نشان دهد زندگی در دنیای امروز با حفظ پای بندی به اصول و مبانی و هویت و التزام دقیق و کامل برای جوان شیعه ممکن است ( کاش گنجینه خاطراتی که موسسه امام صدر در طول سالها جمع کرده زودتر منتشر گردد و نمونه های متعدد از این حکم و اتخاذ تصمیم برا ساس این مبنا و نظام فکری عرضه شود ) بر این اساس می بینیم که امام صدر در لبنان و با توجه به موقعیت استراتزیک آن به دنبال فرهنگ سازی بود و با وسواس عجیبی ذره ذره این تصویر را کامل کرد و مثلا همین دست روی سینه گذاشتن در مقابل زنان بیگانه را در محیطی اجتماعی و فرهنگی که اساسا زن و مرد همیشه و همه جا با هم مختلط هستند جا انداخت و به یک عنصر رایج فرهنگی تبدیل کرد .حال آیا می توان تصور کرد کسی که نه به عنوان چهره سیاسی یا ...بلکه به عنوان یک پیشوای مذهبی دارای مبنا و نظر روشن و اصرار بر فرهنگ سازی است در یک موضوع که خودش به شهادت مستندات متعدد بر آن پافشاری داشته کوتاه بیاید و اهمال کند ؟ شخصا جدا از مطالعه و پیگیری جدی و دائم با پسر بزرگوارشان و نیز خواهر مکرمه شان سرکار سیده رباب صدر که از نوجوانی با ایشان همراه شد و اینک از افتخارات شیعه و چون برادر سبب عزت طایفه است حتی کوشیده ام تا از طریق همسرم از خانم محترم امام موسی صدر و دختر بزرگوارشان چیزهایی به خاطر بسپارم و بفهمم اما آنچه در اینجا اساس قرار می دهم جز شیوه عملی خانواده و نزدیکان که می بینم و حساسیت و تاکید صریح آنان نمونه هایی است از دو کتاب .یکی از حضرت آیت الله شیخ عفیف نابلسی و یکی هم حضرت آیت الله سید محمد غروی ( که حضرت سید حسن نصرالله در گفتگویی که با ایشان انجام دادم و منتشر شد به این بزرگوار و نقش او در زندگی طلبگی خود اشاره کرده بود ) در این دو مجموعه که حاوی خاطرات شخصی است و یکبار هم به حضور دکتر صادق طباطبایی و همراهی با مولف در حضور امام صدر اشاره شده مکررا از مواردی سخن به میان می آید که بعضی بانوان به عادت رایج در برخورد با امام صدر دست خود را پیش می آورند و ایشان با ادب و محبت و لبخند دست بر سینه خود گذاشته از دست دادن پوزش می خواهند .

 

   شیخ عفیف نابلسی نقل می کند: ( مشاهدات و تجارب ص 75 ) " اولین بار که ایشان به منطقه جبیل رفت جمعیت انبوهی جمع شده بودند و همه چشم ها به سید خیره شده بود .در این وقت گروهی از راهبه ها و شخصیت های سیاسی به دیدار او آمدند از جمله خانمی که رئیس یک جمعیت خیریه بود و خیلی تلاش می کرد که به پارلمان لبنان راه یابد . وی از راه که رسید قبل از دیگران به سمت امام رفت و دستش را به سوی ایشان دراز کرد. امام طبق عادت خود اندکی با احترام در مقابل او خم شد و دست بر سینه گذاشت .آن زن رنگ به رنگ شد و از این بابت بسیار خجالت کشید و با حالتی در هم ریخته رفت و مانند بقیه نشست اما از بقیه وضع بدتری داشت چون او در این میان خراب شده بود و خیلی برایش بد شد تا اینکه سید پشت تریبون رفت و سخنان خود را به زیبایی به موضوع جایگاه زن و نقش او در زندگی و مسئولیتش در درون خانه و بیرون خانه اختصاص داد و سپس به خوبی و با شیوه ای خیره کننده فلسفه حرمت دست دادن مرد مسلمان با زن نامحرم را تشریح کرد . آن زن پریشان و شرمنده که زیر نگاه حاضران قرار داشت و این بحث بیش از همه به او مربوط بود از آن حالت درآمد و بعد از سخنرانی امام وقت خواست و پشت میکروفون رفت و ابتدا از امام به خاطر این سخنرانی تشکر کرد و از اینکه ندانسته دستش را به سمت ایشان دراز کرده بود و شاید نوعی اهانت نسبت به مقام ایشان بوده و موجب تعذرشده عذر خواست و سپس از دعوت کنندگان امام به این مراسم که توفیق داشته اند چنین قدیسی را به جبیل بیاورند تشکر کرد و گفت : سزاوار نیست که ما از این ادب و رفتار و اخلاق و از این شخصیت اخلاقی ارزشمند و والا محروم بمانیم . به این ترتیب امام با تدبیر عاقلانه و حکمت پیامبرگونه و بیان سحرانگیز و توانایی خاص خود بر وضعیت سیطره یافت و اگر به جای او یکی از اشخاص متحجر یا افراطی و متعصب بود همه جلسه به هم می ریخت و یک تجربه تلخ و ضربه غیر قابل جبران به جای می ماند." ( و کاش این سخنرانی موجود بود یا باشد که بسیاری از سوالات ما را به زیبایی پاسخ دهد )

   سید محمد غروی نیز می نویسد : ( ایام مع الامام السید موسی الصدر صص 98 -117) " مدرسه بیت الشباب المسلم در بیروت سال 1966 برای مراسم افتتاح از امام دعوت کردند و امام صدر با الهام از سخنان مرحوم فلسفی در باره دیدگاه اسلام نسبت به فراگیری علم در امتداد زمانی از گهواره تا گور و امتداد مکانی حتی در چین و ... به زیبایی سخن گفتند و همه جمع را تحت تاثیر قرار دادند و سپس از پشت تریبون به سمت صندلی خود در ردیف اول برگشتند که در کنارشان خانم محترمی نشسته بود و برای سلام و احترام و تقدیر از این گفتار زیبا دستش را به سمت امام دراز کرد . در این هنگام امام دست راست خود را بلند کردند و برسینه گذاشتند و با مهربانی و لطف فراوان از اظهار محبت او تشکر کردند . "

   ونیز یک بار که بر اساس اصرارشان بر ارتباط و رفت و آمد با همه طوایف برای تبریک عید مسیحیان با ایشان به یک کلیسا رفته بودیم هنگام ورود به اسقف تبریک گفت و با مردان مصافحه کرد و به زنان که رسید برای احترام در مقابل آنان دست بر سینه گذاشت . در آن هنگام من از مراسم چیزی نمی دانستم و وقتی که پذیرایی آغاز شد امام بر نداشتند و با دست اشاره کردند که نمی خواهم و به من اشاره کردند که برندارم و ننوشم وبعدا برایم توضیح دادند که در آن لیوان ها شراب بود !

   یک بار هم در مسیر بیروت می خواستند مشکل یک نفر را پیگیری کنند و از راننده شان خواستند که به سمت منزل یک قاضی محترم برود .هنگامی که به منزلشان رسیدیم امام شخصا رفتند و در زدند و بانویی در را باز کرد و برای خوش آمد گویی دستش را پیش آورد تا با امام دست بدهد و امام متقابلا با تقدیر از او و احترام فراوان دست بر سینه گذاشتند و با اشاره به او فهماندند که با نامحرم دست نمی دهند و...

 

   ممکن است کسی بگوید اینگونه شواهد نشان دهنده شیوه و سیره عملی خود ایشان است و شاید ایشان مثلا در یک گفتگوی خصوصی به یک نفر مثل آقا صادق طباطبایی جواز داده اند اما عنایت دارید که اولا اگر بنا شود در نقل اقوال بزرگانی چون امام خمینی و امام موسی صدر بگوییم در یک جلسه من بودم وامام و آسید احمد آقا و چنین شد و چنان گفتند و .. وقتی که دو نفر از دنیا رفته اند و تنهاشخص ناقل زنده است دیگر ماجرا انتها ندارد و همه چیز می شود گفت و ... ! ثانیا نظر فقهی که تعارف ندارد و فتوا یا رای فقهی که نظر شخصی نیست که فقیه بخواهد با خجالت و ترس پشت درهای بسته و مخفیانه بگوید ... آنچه من می فهمم این است که امثال دکتر طباطبایی به نوعی دچار مشکل متعارف بعضی دوستان بزرگواراز مسئولان جمهوری اسلامی شده اند که خیال می کنند برای جذب مردم و حفظ نظام باید دست و پا بزنند و به هر راهی متوسل شوند. شاید دکتر طباطبایی به خاطر دلبستگی و ارادت شدید به این بزرگان و تصور و تلقی شخصی خود از جامعه و فرهنگ و روزگار و ... می خواهند به نوعی تصویری جذاب تر از امام به نسل جدید ارائه دهند و ... اما مگر امام آنقدر کوچک است که برای محبوبیت نیاز به چنین تلاش هایی داشته باشد .آقای دکتر که هزاران بار بیش از امثال من با امام آشنایند می دانند که اگر شخصیت این بزرگواران آنچنان عظیم و چیره کننده و افسونگر است که اگر واقعا همان گونه که بوده اند حتی ذره ای عرضه و معرفی شوند نیازی به هیچ اضافه کردن و ...نیست .این مشک دل انگیز خود چنان می بوید که نیازی جز سکوت عطار و معرفی امانتدارانه او نیست.

     از همه اینها که بگذریم برای اطمینان قبلی خودم در هنگام تایپ این مطلب مجددا با سرکار خانم صدر تماس گرفتم و صریح و شفاف با ایشان صحبت کردم . اینک تنها به دو خاطره از قول ایشان اکتفا می کنم و امیدوارم نیازی به ادامه این بحث و تفصیل موضوعات پیش نیاید . دو بحث مورد اشاره دکتر طباطبایی در مصاحبه با سایت مرحوم بازتاب یکی بحث جواز خوردن گوشت ذبح مسیحیان بود و یکی هم جواز دست دادن با خانم ها . خانم صدر فرمودند : " یک بار به مهمانی مسیحیان رفته بودیم .ایشان در آنجا یک جوری سر میز شام حفظ ظاهر کردند و تا آخر مجلس به خوبی گذشت وقتی برگشتیم گفتند خیلی گرسنه ام چیزی بدهید شام بخورم .آنجا چون غذاگوشت بود نتوانستم چیزی بخورم "

   نیزفرمودند :" یک بار در یک مجلس مهمی خانم ... ( همسر یکی از روسای جمهوری سابق لبنان ) به نزد امام صدر آمد و دستش را جلو آورد اما امام علیرغم حساسیت وضع سیاسی و اهمیت ارتباط مناسب مسیحیان و مسئولان ذی نفوذ لبنانی مانند همیشه دست روی سینه گذاشتند و با او دست ندادند واین باعث ناراحتی و عصبانیت شدید او شد به طوری که کل جلسه را به هم زد و با خشم و آشفتگی مجلس را ترک کرد و...

یاد آوری : چند مطلب مهم آماده کرده ام که اگر درس ها اجازه بدهد در هفته آینده می نویسم و در ضمن با حضرت علامه فضل الله قرار گفتگویی گذاشته ام .اگر دوستان سوال یا نکته ای دارند که لازم می دانند از ایشان پرسیده شود کامنت بگذارند ممنون می شوم ( البته فارغ از بحث های سیاسی و شعاری و احساسی و حرف هایی که از سر نا آشنایی با ایشان مطرح می شود)


کلمات کلیدی: