نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

بار سنگین...
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸  

در این روزهای خستگی و آزردگی که نسیم اخبار نه در اینترنت و نه در ماهواره جز تلخی در کام نمی‌ریزد و اگر اندک شهدی هم بخواهد تازگی و طراوتی بیافریند شرنگی دوباره سراغ کام تو را می‌گیرد! تصویری از کار دوستان مشهدی به دستم رسید که خستگی از جانم به درآورد... شاید در میان هیاهوی انتخابات و آشوب تهمت‌ها و دروغ‌ها این تصویر و پوستر کمی نامأنوس باشد اما... چه کنم... این روزها

 

نه انگیزه چندان، نه شوری چنان                     نه دیگر مرا، ادعا مانده است

مرا پیش از این هم خدا بود و هم...                 کنون بی‌تعارف خدا مانده است

 

 

 

قصه این بود که دوستان شعاری برای ثبت‌نام دوره جدید طلاب می‌خواستند و دو جمله به صورت زیر برایشان فرستادم. «بارهای سبک‌تر را دیگران برداشته‌اند، بار سنگین بر زمین مانده است. شانه‌هایت چه‌قدر تحمل دارند؟» و در نظر داشتم که اولا رشته‌های دانشگاهی و گزینه‌های دیگر را تحقیر نکنم و تأکید شود که آن‌ها هم بارند و... اما در عین‌حال تمرکز بر این باشد که این مسئولیت سنگینی است و ثانیاً بر این موضوع تأکید شود که این بار تحمل زیادی می‌خواهد. این مجموعه همان دوستان فهمیده و باصفایی هستند که مجله «حجره» را منتشر می‌کردند که متأسفانه به‌خاطر فشارهای موجود تعطیل شد. راستش امروز تنها دلخوشی همین طلبه‌های جوان و باانگیزه‌اند که الگویشان شیخ انصاری و شیخ مفید و امام خمینی و امام موسی صدر و آیت‌الله خامنه‌ای است اما در کوچه و خیابان نیش و طعنه‌هایی به‌خاطر عملکرد و خطای من و امثال من می‌شنوند و تحمل می‌کنند. با سختی‌ها و ناکامی‌ها و محرومیت‌ها می‌سازند و لب نمی‌گشایند اما تلخی‌های فراوان به‌خاطر رفتار ناشایست هم‌لباسان خود می‌بینند. در میان دو تیغه تحجر و بی‌ایمانی زخم برمی‌دارند و خم به ابرو نمی‌آورند. امروز طلبه صاف و درست بودن سخت‌ترین و تلخ‌ترین مجاهدت است. کاش این بخش‌های ناگفته و پنهان از زندگی طلبگی به‌جای برخی خطبه‌های تکراری نماز جمعه یا برخی سخنرانی‌های شعاری و فرمایشی از صداوسیمای آقایان پخش می‌شد تا مردم می‌فهمیدند پشت این ظاهر چه باطنی نهفته است...


کلمات کلیدی:
 
اصلاح الگوی مصرف
ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  

 

اینجا هفته‌ای یک شب با دانش‌آموزان ایرانی یک جلسه داریم (قرائت قرآن و بیان احکام و بیان حدیث و بحث اخلاقی سیره پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله) که جلسه خوب و با صفایی هست و خیلی هم ظاهرا مفید بوده و دست اندرکاران آن هم با اهتمام اردو می‌برند و مسابقه برگزار می‌کنند و... پیش از این شب‌ها مسئولین برگزارکننده برنامه با چای و گاه آبمیوه پذیرایی می‌کردند و در پایان جلسه هم یک ساندویچ کوچک با نوشابه داده می‌شد. هم فال بود و هم تماشا. درس معلم اگر زمزمه‌ای نبود تا گریزپایان را جمعه به مکتب بیاورد، ساندویچ خوشمزه و گرم اقلا انگیزه‌ای برای بچه‌ها ایجاد می‌کرد تا دور هم جمع شوند و...

 

از آغاز سال جدید و بعد از تعطیلات دیگر از چای و آبمیوه خبری نیست و به‌جای ساندویچ و نوشابه هم یک بسته بیسکویت و یک قوطی آبمیوه می‌دهند...

 

اولش وقتی شنیدم بعد از رهنمود مقام معظم رهبری این تصمیم را گرفته‌اند باور نکردم و فکر کردم بچه‌ها شوخی می‌کنند! اما امشب جدی‌جدی می‌گفتند قضیه همین است.

 

خلاصه این طرف‌ها اصلاح الگوی مصرف دارد بدجوری انجام می‌شود!

 

توی ایران چه‌طور؟

 

اگر مقام رهبری چندتا مرید این‌طوری داشته باشد دشمن دیگر لازم ندارد...


کلمات کلیدی:
 
نامه به خدا (بخش دوم)
ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸  

 

درباره نامه نوشتن برای خدا و نقش ارتباطی و فرهنگ مکتوب با دو استاد مسیحی و مسلمان صحبت می‌کردم. استاد مسیحی می‌گفت این موضوع بین مسیحیان وجود دارد و احیانا نامه را پشت تمثال (آیقونه‌های تصویر حضرت مسیح یا حضرت مریم) یا زیر مذبح (بخش جلویی محراب کلیسا و سکویی که بر روی آن اعمال مناوله انجام می‌شود) می‌گذارند. استاد دیگر ما هم که اهل‌سنت است از تجربه خود و نامه‌های فراوان که در ضریح پیامبراکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله انداخته می‌شود تعریف کرد.

 

اما نکته جالب ماجرا التزام و اعتقاد مسیحیان به همان دیوار ندبه است. چنان‌که حضور اوباما نشان می‌داد و عکس حاضر از پاپ به وضوح نشان می‌دهد.

 

 


کلمات کلیدی: