نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

تقسیم کار کرده ایم ! دیگران تولید می کنند و ما محکوم می کنیم!
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  

هنوز زمان زیادی از جنجال فیلم سینمایی 300 که بر اساس یک کتاب کمیک استریپ تولید شده بود نگذشته است و همه ما اعلام انزجار و بیانیه و محکوم کردن ها و... را به یاد داریم . بعد نوبت به فیلم انیمیشن پرسپولیس رسید که باز هم بر اساس یک کتاب کمیک استریپ تولید شده و زمانی که اولین بار آن را در کتابفروشی های کشورهای عربی دیدم اصلا کیفیت و سطح کار را چنان نمی دانستم که بتواند به موضوعی جدی تبدیل شود اما دیدیم که برای استفاده های سیاسی چگونه ازهمان کتاب ساده و نه چندان قوی انیمیشن پر سر و صدایی ساختند و جوایز بین المللی دادند و با سر و صداهای حاشیه ای نظیر آنچه در لبنان رخ داد مخاطبان را بدان متوجه ساختند.           
پس از آن در ماه های گذشته خبر ساخت یک انیمیشن در استهزا و وهن مقدسات دینی مسلمین پخش شد و همزمان کاریکاتورهای  موهن نشریات دانمارکی دوباره منتشر گردید . در این فاصله همچنان شعار داده ایم و محکوم کرده ایم و این داستان ادامه دارد...                
زمانی به این موضوع مطمئن شدم که نامه دادستان کل کشور به معاون اول رئیس جمهور در باره اسپایدرمن و باربی و هری پاتر و ... بازتاب گسترده بین المللی یافت و در رسانه های مختلف خارجی به طور وسیع مورد توجه قرار گرفت . همچنان محکوم می کنیم .تقسیم کار خوبی است ! مگرنه؟       

دیگران کار می کنند و ما محکوم می کنیم !           

خلیج فارس می شود خلیج عربی و ابن سینا و ابوریحان و مولوی می شوند غیر ایرانی و ما فقط تظاهرات می کنیم و شعار می دهیم و ... برای توهین به عقایدمان کتاب جاپ می کنند و فیلم می سازند و داستان می نویسند و ... ما بعد از نماز جمعه به راهپیمایی می پردازیم !          
سال 1374 در شهر کتاب حافظ میزگردی در باره آسیب شناسی نشریات کودک و نوجوان برگزار شد و از جمله من به این موضوع پرداختم که در کشورهای غربی چرخه تولید کامل است و نشریات هم جزئی از آن چرخه و بدان اقتضا موفقند و در کشور ما این چرخه ناقص است . آنجا اگر کاراکتر و شخصیت سفید برفی را طراحی می کنند از کمیک استریپ و انیمیشن و استیکر و دفتر خاطرات تا مجله و کیف مدرسه و ... همه با هم معنی پیدا می کند و قصه به اینجا ختم نمی شود بلکه دیزنی لند ودیزنی ورلد و... نسخه عینی و خارجی رویا ها را عرضه می کنند و از آرزوها و رویا هایی که خود ساخته اند اسکناس بیرون می کشند  برای سرگرمی و ...           
صحبت از اقتصاد است  و لذا در نمایشگاه های بین المللی بعضی از شرکت ها فقط متخصص فروش رایت کاراکترهایی مثل گوفی و گارفیلد و میکی ماوس و... هستند. و این روزها خبری خواندم از شرکت هایی که مراسم عروسی دختر ها را بر اساس کاراکتر زیبای خفته و سپیدبرفی و ... برگزار می کنند!
صحبت از فرهنگ است و اما در کشور ما برای فرهنگسازی حجاب نیروی انتظامی مسئولیت پیدا می کند و کار سر از آنجا در می آورد که ...        
کودکی که در تخت سپید برفی یا باربی خوابیده و با شیشه باربی شیر خورده و با کیف باربی به مدرسه رفته و در دفتر باربی مشق نوشته و با لباس باربی و سپید برفی  و  ... بزرگ شده  حالا برای عروسی هم در درشکه سپید برفی می نشیند و ... داستان جدی تر از این حرف هاست ( عکس معروف و زیبای دمیر ساغوژ از روسری دختر محجبه شیعه لبنانی با تصویر باربی را دیده اید ؟ )     
همه ما در اصل نگرانی با دادستان محترم کل کشور موافقیم چنانکه با اصل بحث تهاجم فرهنگی و ... نه تنها ما که در ژاپن هم برای تهاجم فرهنگی غربی تدبیر می کنند و در فرانسه هم برای توقف نشر نرم افزار های انگلیسی زبان قانون تصویب می کنند . همه این نگرانی را داریم اما فرق اینجاست که آنجا با مطالعات و برنامه ریزی و پایان نامه های دانشگاهی شروع می کنند و بعد به قانون گذاری می رسند و اینجا ما با خلاقیت بالایمان راه را کوتاه کرده ایم ! از همان اول می رویم سراغ نیروی انتظامی! چرا همیشه صبر می کنیم توپ در زمینمان بیفتد و دنبالش می دویم ؟ چرا همیشه انفعال و تاخیر؟ 
تا در مجله ما صحبت اسپایدر من می شود دوستان می گویند ارشاد اجازه نمی دهد ! قبول ... اما چه باید کرد؟ همچنان باید منتظر ماند تا دیگران کاری بکنند و بعد ما به وظیفه شرعی و تکلیف الهی و سیاسی عبادی محکوم کردن و بیانیه دادن و ناسزا گفتن مشغول شویم ؟     
چرا همیشه موضعگیری سلبی و انفعالی ؟ چرا همیشه جلوگیری و منع و توقیف و ...؟چرا هیچگاه ارشاد نمی گوید هرکس یک انیمیشن در تبیین تاریخ تمدن بزرگ ایران بسازد حمایتش می کنیم ؟ چرا اعلام نمی کنند هرکس کمیک استریپی برای تبیین تاریخ خلیج فارس  تولید کند مورد تشویق قرار می گیرد ؟   
چرا هیچگاه طلاب محترم  حوزه علمیه و نمازگزاران جمعه برای درخواست اقدامات ایجابی راه پیمایی نمی کنند؟       
تا حالا شنیده اید مثلا در قم  راه پیمایی شده باشد که ای وزارت آموزش و پرورش چرا برای تبیین هویت افتخار آمیز فرهنگی ما برای دانش آموزان کار منسجم نمی کنی یا مثلا ای وزارت ارشاد چرا برای تبیین ریشه های دینی فرهنگمان فیلم ساخته نمی شود ؟ یا ای سازمان تبلیغات و ای سازمان فرهنگ و ارتباطات و ای ... هرگز ! همیشه منتظریم تا اتفاقی بیافتد و با اعلام خبرش در رسانه ها احساس تکلیف کنیم و به اعتراض بپردازیم .     
پس دیگر هیچ کس جرات ندارد سری که درد نمی کند دستمال ببندد و وزیر و رئیس ما هم ترجیح می دهد در فضای عوام زده و شعاری و جنجالی به سکون و رخوت روی آورد و همان عدم اقدام و ترسی می شود که امیرالمو منین در عهد مالک اشتر از آن بیم می دهند و جالب اینجاست که در همین حال مقام رهبری دائما بر ایجاد نشاط و انگیزه و امید در عرصه فرهنگ تاکید می کنند  و با حساسیت از مدیران فرهنگی تلاشی مضاعف می خواهند و ... اما اتفاقی نمی افتد .حالا پیدا کنید پرتقال فروش را...   
                 گر نه موش دزد در انبان ماست          حاصل گندم چل ساله کجاست ؟     

ما چه کرده ایم ؟           

انتشار مجله جدید با این درد دل ها و این انگیزه ها آغاز شد .بدون تسلیم شدن در مقابل تحجر و چشم بستن بر واقعیت ها و علایق نسل جدید و کوشید تا در حوزه ای بسیار بسیار مهم  و غریب و مظلوم چون سرگرمی به کار ایجابی و تولید بپردازد و علیرغم همه سختی ها آرام آرام پیش رفت و نمونه کار هم تولید آثاری چون میرزا نوروز و ... در شماره های گذشته بود . از این پس کار درخشان و زیبای ضحاک را مشاهده خواهید کرد که آغازی برای تولید  آثار و محصولاتی برای عرضه کاراکترهای وطنی بر اساس گنجینه هایی چون شاهنامه و مثنوی معنوی و ... خواهد بود .       
از تقاضای همکاری و کمک شرم نداریم و ابا نمی کنیم .چنین کارهایی در قد و قواره کارهای ملی هستند و هرگز با امکانات شخصی به نتیجه نمی رسند .البته ما از رو نمی رویم و همچنان در سنگر می مانیم اما دیگران هم وظایفی دارند که باید انجام دهند . با هر که توانسته ایم و زورمان رسیده حضورا ملاقات و گفتگو کرده ایم و به هر کس که نتوانسته ایم ببینیم  پیغام داده ایم  و به شما هم که راحت تر  و بیشتر خدمتتان می رسیم التماس دعا و اشتراک و معرفی و تبلیغ و خرید نشریه گفته ایم .        
حالا می شود مثل بعضی همچنان نشریه جدید را ترویج فرهنگ غرب دانست و نفرینش کرد و می توان مانند برخی از مسئولان لااقل  به یک تعارف خشک و خالی و وعده و ای والله امید داد.  اگر هم مسئولان ذیربط تا کنون این سلام و احوالپرسی را نشنیده اند الآن که اسم ادارات متبوعشان ذکر می شود  توسط روابط عمومی محترم مطلع خواهند شد.می دانید که نظام کار روابط عمومی ها معمولا چگونه است؟ شما تا دلتان می خواهد به زمین وزمان و عقاید مردم و تمدن و تاریخ کشور ناسزا بگویید اتفاقی نمی افتد اما به محض اینکه در میان کلمات تان نام اداره کلی از آن سازمان یا وزارت خانه را ذکر کنید روابط عمومی فعال می شود و بیانیه و کنفرانس خبری و شکایت حقوقی و...           
می گویند در یک مسجد گدایی بعد از نماز تقاضای کمک کرد اما هیچکس اعتنا نداشت و همه سر هایشان پایین و مشغول ذکر و تسبیحات بودند .گدای سمج شروع کرد به ناسزا گفتن به جماعت که همه خسیس و ناخن خشکید افاقه نکرد .ادامه داد که همه دزد و بی غیرتید فایده نداشت ! راهی به نظرش رسید: شروع کرد از صف اول یکی یکی به طور مشخص و با اسم ورسم فحش دادن که حاجی فلان و مشهدی بهمان ! هنوز به نفر سوم نرسیده  تسبح هایشان را انداختند و بلند شدند ...        
حالا منتظرید اسم نهادها و سازمان ها و ... را ذکر کنم؟  هرگز!  درست است سمج هستیم اما گدا که نیستیم !    
وقتی می دانیم این دفعه با ذکر نام هم هیچکس تسبیحش را زمین نمی گذارد چرا خودمان را ضایع کنیم ؟

بعد التحریر :      
این مطلب قرار بود سرمقاله شماره جدید مجله باشد که نمی دانم چرا این طور شد. آن را در وبلاگ قرار دادم تا همکاران ما در تهران با صلاحدید خودشان به اندازه سرمقاله چیزی از تویش در بیاورند که درد سری هم درست نکند ! و  دوستان دیگر هم ببینند و برای شادی روح این کمترین فاتحه ای بخوانند!


کلمات کلیدی: