نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

نباید فرمان را به مخاطب داد
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٧  

....................
.: .برای دیدن اصل مصاحبه در خبرگزاری کتاب اینجا را کلیک کنید. :.
..............................

بیگانه‌ای در میان ما ـ گفت‌گوهایی درباره کمیک استریپ/2

محمدرضا زائری: نباید فرمان را به مخاطب داد

گزارشگر: حمید نورشمس

گفت‌وگو با محمدرضا زائری توجه ما را به زوایایی از پتانسیل نهفته بیان استریپ آشنا می‌کند. مساله‌ای که ظرفیت‌های نهفته در آن می تواند راهگشای اقبال مجدد بیشتر به کتابخوانی باشد بحثی که چندان پیچیده نیست بلکه عدم توجه به آن امروزه عجیب می نمایاند.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ امروزه حجم وسیعی از تصاویر ذهنی پیش روی ماست که با توجه به شرایط ما نمود عینی می‌یابد. واقعیاتی تصویری و مشابه با آنچه در پیش روی خود می‌بینیم. کمیک استریپ وجه تصویری همان واقعیات است و پایه و اساس رشد و توسعه انیمیشن سینما و بازی‌های ویدئویی و کامپیوتری، گفت‌وگو با مدیر مسوول تنها نشریه کمیک استریپ ایران، محمدرضا زائری را با این موضوع آغاز کردیم که آیا تمام ظرفیت‌های موجود در بیان‌های ادبی رایج، امروزه مورد استفاده قرار گرفته است که نیاز باشد به بیان تصویری رو بیاوریم؟

ـ من به موضوع مورد نظر شما از این زاویه نگاه نمی‌کنم. به نظر من بحث کمیک استریپ خیلی فلسفی و پیچیده نیست و من هم بنا ندارم مبنای تئوریک برای آن تبیین کنم. من مساله را این گونه می‌بینم که یک واقعیت بیرونی و یک ظرفیت وجود دارد که در تمام دنیا در حال بهره‌برداری است و ما هنوز از آن بهره‌ای نبرده‌ایم. قضیه ساده تر از این است، شاید یک پله عقب تر از سوال شما، در فضای غربی مسیری مشخص در حوزه محصولات فرهنگی و فضای رسانه‌ای طی شده که شکل‌گیری رسانه ها در یک فضای کاملا روشن را موجب شده و فرهنگ و ذوق رسانه ای در مخاطب شکل گرفته است. با گذشت زمان این فرهنگ و سواد رسانه‌ای، تصویری تر شده، حرکت بیش‌تری یافته و تعامل آن نیز بیش‌تر شده و امروز هم به اینترنت و رسانه های دیجیتال رسیده است.


در فضای کشور ما این روند به این شکل طی نشده است. گاهی این فرآیند ایجاد شده، اما متناقص ادامه یافته و گاهی اساسا مختل بوده است. بیان تصویری، نگرشی است که تازه در کشورمان مورد توجه قرار گرفته و جای خود را نیز یافته و مخاطب ایرانی نیز با آن ارتباط پیدا کرده است. در فضاهایی که ذائقه مخاطب به رسانه‌های دیداری رغبت بیش‌تری می‌یابد، یعنی بازی‌‌های رایانه‌ای و DVD به خوبی مشخص شده که میزان ارتباط‌پذیری مخاطب با بیان تصویری بسیار قابل توجه است. در این ارتباط، من به راحتی می توانم از مخاطب امتیاز بگیرم؛ یعنی اگر او مایل نیست یک کتاب صد در صد متن را مطالعه کند، من به او پیشنهاد ورق زدن کتاب تمام تصویری را می‌دهم و در ازای آن او باید مقداری از همان متن را به گونه‌ای آمیخته با تصویر بخواند و این برای من امتیاز است.
ما الان با واقعیت‌های بیرونی در ارتباطیم. در قرن گذشته بسیاری از روزنامه ها با واقعیتی به نام تلویزیون و رسانه‌های دیداری روبه‌رو شدند، به سمت بازنگری در تعریف نقش تصویر در روزنامه‌ها حرکت کردند. از قالب تک فریم به تصاویر چند فریم تغییر حرکت دادند یا به ایجاد پزهای جدید از یک سوژه روی آوردند. این واکنش طبیعی ماست به یک واقعیت بیرونی. 

چرا ما به رغم این‌که حجم بالایی از کتاب‌های کودکانمان را تصویر در برگرفته است، مخالف و سد راه توسعه بیان استریپ از داستان‌ها و روایات هستیم؟

ـ من تصوری دارم که الزاما حکم نیست؛ ولی احساسم این است که نوعی بدبینی در کار است. بسیاری از کسانی که از ابتدا با کمیک استریپ مخالفت می‌کردند، مساله‌شان آن چیزی نبود که به زبان می‌آودند و خود آن‌ها در واقع ملاک بودند. مثلا نویسنده‌ای که قبلا کتابش با یک تصویرگری ساده منتشر می‌شد و کتاب در واقع متعلق به خودش بود، با رواج کمیک استریپ، چون دیگر فقط نام او در کتاب مطرح نیست و علاوه بر آن خود او نیز با حوزه‌ای که در آن تخصصی و آشنایی ندارد، روبه‌رو می شود، به مخالفت با آن برمی‌خیزد. این مخالفت به خاطر این است که بازار کارهای سابق آن‌ها با رونق این کار راکد می‌شود. البته یادمان باشد که مخالفت با کارهای نو جزو ذات ماست.

چرا ما به رغم این‌که حجم بالایی از کتاب‌های کودکانمان را تصویر در برگرفته است، مخالف و سد راه توسعه بیان استریپ از داستان‌ها و روایات هستیم؟

ـ من تصوری دارم که الزاما حکم نیست؛ ولی احساسم این است که نوعی بدبینی در کار است. بسیاری از کسانی که از ابتدا با کمیک استریپ مخالفت می‌کردند، مساله‌شان آن چیزی نبود که به زبان می‌آودند و خود آن‌ها در واقع ملاک بودند. مثلا نویسنده‌ای که قبلا کتابش با یک تصویرگری ساده منتشر می‌شد و کتاب در واقع متعلق به خودش بود، با رواج کمیک استریپ، چون دیگر فقط نام او در کتاب مطرح نیست و علاوه بر آن خود او نیز با حوزه‌ای که در آن تخصصی و آشنایی ندارد، روبه‌رو می شود، به مخالفت با آن برمی‌خیزد. این مخالفت به خاطر این است که بازار کارهای سابق آن‌ها با رونق این کار راکد می‌شود. البته یادمان باشد که مخالفت با کارهای نو جزو ذات ماست.

چرا ما به رغم این‌که حجم بالایی از کتاب‌های کودکانمان را تصویر در برگرفته است، مخالف و سد راه توسعه بیان استریپ از داستان‌ها و روایات هستیم؟

ـ من تصوری دارم که الزاما حکم نیست؛ ولی احساسم این است که نوعی بدبینی در کار است. بسیاری از کسانی که از ابتدا با کمیک استریپ مخالفت می‌کردند، مساله‌شان آن چیزی نبود که به زبان می‌آودند و خود آن‌ها در واقع ملاک بودند. مثلا نویسنده‌ای که قبلا کتابش با یک تصویرگری ساده منتشر می‌شد و کتاب در واقع متعلق به خودش بود، با رواج کمیک استریپ، چون دیگر فقط نام او در کتاب مطرح نیست و علاوه بر آن خود او نیز با حوزه‌ای که در آن تخصصی و آشنایی ندارد، روبه‌رو می شود، به مخالفت با آن برمی‌خیزد. این مخالفت به خاطر این است که بازار کارهای سابق آن‌ها با رونق این کار راکد می‌شود. البته یادمان باشد که مخالفت با کارهای نو جزو ذات ماست.

 آبا این تعبیر، این سوال پیش می‌آید که ژانر کمیک استریپ مخاطب خاصی را می‌پذیرد؟

ـ نه! در ایران فرهنگ کمیک استریپ وجود ندارد؛ ولی در ژاپن به عنوان مثال به طور کامل به این قصه عادت کرده است. «مانگاها» در آنجا به میزانی رونق دارد که به عنوان مثال، نخست‌وزیر ژاپن به اعتراف همسرش، شب‌ها قبل از خواب حتما آن‌ها را می‌خواند و یا در فواصل میان جلسات دولت برای رفع خستگی، به این داستان‌ها پناه می‌برد. در ایران و حتی در کشورهای همسایه ما این فضاها وجود ندارد. ما برای کتاب‌های کمیک مخاطب خاصی نداریم و کارها و فضاهای تولید شده خاص یک گروه معین نیست.

بیان تصویری هم این مراتب را طی کرده است و آیا بیان استریپ زاییده علاقه امروز ما به خواندن متونی است که رغبتی به خواندن آن به دلیل حجمش نداریم؟

ـ من با این نظر که فردی به دلیل خستگی و نداشتن علاقه به مطالعه، به این قالب روی آورده است، مخالفم. آیا اگر کسی الان به غذایی علاقه زیادی دارد یعنی هیچ چیز دیگری را نمی‌خورد؟ تمام این مدل‌های بیانی در کنار هم معنی می‌یابند. ممکن است به مرور، شرایط، ویژگی‌هایی را در یک ظرفیت نمایان کند که مخاطب تمایل بیش‌تری به آن نشان دهد؛ اما این‌که اساسا بگوییم دوره استفاده از یک محصول تمام می‌شود به نظر منطقی نیست.

خواننده کتاب کمیک می‌تواند کتاب‌هایی با موضوعات خاص را هم بخواند. هر کدام از محصولات جای خود را دارند و ذائقه مخاطب نیز دائما در حال تغییر است؛ ولی به هر حال کودکی را که به شکلات‌های ساخت خارج از ایران عادت کرده نمی توان با نخودچی و کشمش آرام کرد!

کمیک استریپ امروز برای گفت‌وگو با ما چه مرزهایی را شکسته است؟

ـ دو اتفاق بزرگ رخ داده است. یکی این‌که زبان تصویر به زبانی بین‌المللی تبدیل شده و برای مخاطبان در سراسر دنیا ارتباط با تصویر امروزه بسیار متفاوت‌تر از ارتباط با متن است، خصوصا برای متونی که احتیاج به ترجمه نیز دارند. نکته دیگر این‌که تحرک و پویایی موجود در کار استریپ، سکون و ایستایی متن را در خود ندارد و این دو موضوع ارتباط را گسترده‌تر می‌کند. کار کردن روی سوژه‌های گوناگون به یک میزان توجه‌برانگیز نیست و نباید فراموش کرد که کمیک استریپ هم می‌تواند مخاطبان متفاوتی داشته باشد؛ ولی کتاب کمیک استریپ نسبت به یک متن ساده، موضوعی است جهانی‌ و مورد اقبال عموم قرار می‌گیرد.

هنگامی که تصویر روی جلد مجله‌ای حاکی از موضوع روز مورد توجه مخاطب باشد، در مقایسه با مجله‌ای که تنها با دغدغه‌های صرف تولید کنندگانش منتشر می‌شود، فروش متفاوت‌تری را تجربه خواهد کرد.

تفکر تولیدکننده یک کار استریپ به چه میزان بومی است و چه اندازه مبتنی بر حقایق موجود در جامعه؟ سلیقه تولیدکننده در ارائه این موضوع تاثیر سوء ندارد؟

ـ مدل کار استریپ بر پایه دو محور جلو می‌رود. یکی محور و رکن اقتصادی موضوع است که در بازار عرضه و تقاضا معین می‌شود و چون تولیدکننده یک کار مستقیما از اثرات و بازخورد مالی تولیدش متاثر است، طبیعتا راغب می‌شود کاری را تولید کند که مخاطب پسند نیز باشد. پس به عنوان مثال اگر می‌خواهد راجع به یک شخصیت ایرانی اثری را تولید کند، به گونه‌ای این کار ار انجام می‌دهد که ذوق و سلیقه ایرانی آن را بخرد.

نکته دیگر این است که هر کس از منظر خودش به این موضوع نگاه می‌کند. من با توهم توطئه دائمی و بدبینی کاملا محض به موضوع نگاه نمی‌کنم. گاهی تفکرات خاص فرهنگی و استحاله نیز در تولید یک کار دخیل است و ساده‌انگاری است که بگوییم هرگز نیست؛ ولی گاهی هم فرد با سلیقه و فرهنگ خودش کاری را تولید و بر اساس آن چیزی که با آن بزرگ شده است کار می‌کند. او در این حالت مامور و جاسوس فرهنگی نیست. او از بسیاری از آموزه‌های ما مطابق با داشته های خود برداشتی دارد که با مفاهیمی که ما پذیرفته ایم متفاوت است.

بسیاری از اوقات از منظر تولیدکنندگان یک اثر، چیزی صحیح است که با حقیقت مطابق نیست؛ اما این امر نباید این تفکر را ایجاد کند که این کار او برنامه ای است کاملا برای مسخ کردن ما.

آیا تصاویر و نمودهایی را که ما از خودمان و فرهنگمان در کارهای تصویری می بینیم، همه کار استکبار جهانی است؟ من نمی دانم. شاید بله شاید هم نه، شاید توطئه‌ای باشد برای توجیه کارشان و شاید تنها تفکر و تصور صرف نویسنده باشد.

من اما، از مجموع این بحث ها می‌رسم به بحث ضرورت استریپ ایرانی. توجیه من هم این است که تا وقتی کمیک استریپ را در ایران برای مخاطبانش رواج نداده‌ایم باید با نمونه های یک دست و عینی خارجی روبه‌رو شویم. اگر موضوعی امروز اقبال یافته، شاید به این دلیل است که فضای رقابتی را برای سنجش میزان کششی که در مخاطب ایجاد می کند به وجود نیاورده ایم.

امروز، تولیدکننده های استریپ در ایران متاثر از فضاهای آمریکایی و اروپایی در تولید کار استریپ هستند و این برای ما ضرورت کوشش و صرف وقت برای رسیدن به یک فضای ایرانی در کار استریپ با حفظ کیفیت کار در اندازه نمونه های خارجی را تبیین می‌کند.

آیا کمیک استریپ محدوده سنی را برای دعوت از مخاطبانش نمی‌پذیرد؟

ـ به طور مشخص نمی توان گفت سن در تولید این کار دخیل نیست. حتی برای کار کودک و نوجوان نیز ما معیارهای روشنی داریم. برای تعداد فریم ها و نوع رنگ گذاری و پچیدگی تصاویر حتی موضوع داستان. ولی اجمالاً آدم های گوناگون مخاطبان گوناگونی نیز به حساب می آیند. یک رمان شاید برای مخاطبان خاصی نوشته شده باشد؛ اما نسخه سینمایی آن برای سنین گوناگون قابل استفاده است. این نقطه قوت بیان تصویری و استریپ به شمار می‌آید؛ یعنی ایجاد فضای دراماتیکی که کلام از آن عاجز است.

مشکل ما در حرکت به سمت ایجاد فضاها و استریپ های ایرانی چیست؟ و چرا چشم خود را بر این واقعیت بسته‌ایم؟

ـ فضاهای اجرایی ما عموما دولتی و شبه‌دولتی است و در این فضا عموما با معرفی چهره در اجتماع مخالفت می شود. کار ما این نباید باشد که در ارائه تصاویر مستنداتمان را رو کنیم؛ بلکه باید از این تنگ نظری‌ها که در مناسبات فرهنگی رسوخ کرده اند بگذریم و اجازه دهیم داشته های ما ملموس‌تر ارائه شوند.

بسیاری از نویسندگان به دلیل عدم درک مستقیم فضاهایی که ادبیات داستانی در آن مهجور مانده است قادر به توصیف شنیده ها نیستند. آیا کمیک استریپ می تواند ضعف توصیف ما را در بیان فضاها بپوشاند؟

ـ در ژانر استریپ می‌توانیم از ترکیب قصه به اضافه عکس یک داستان حقیقی ایجاد کنیم. حتی انیمیشن خصوصاً در ژانر دفاع مقدس این کار بسیار قابل توجه است. چرا که خیلی از حادثه ها و حماسه های دفاع مقدس جز با این شیوه امکان بیان ندارند.

بسیاری از ضعف ها در این حوزه ها قابل حل است. ترسیم فضایی که حقیقی و پویا فضاها را نشان می دهد، نیاز امروز ماست.

جهت کتاب‌های استریپ ما به کدام سوست؟ به سوی ابرانسان‌های زمینی یا به سوی روش زندگی؟

ـ در کل تولید محصولات استریپ در دنیا شاید بحث ایجاد موجودات فرازمینی یک درصد هم نباشد و اکثر کارها بدون تعارف معرفی یک Life style است. در بعضی از کشورها الان بازی رایانه‌ای «سیمس» بخشی از کتاب‌های درسی است؛ به این این دلیل که یک شیوه زندگی مطلوب را نشان می‌دهد. کمیک استریپ هنوز هم فرهنگ زندگی را ترویج می‌کند. البته گاهی هم یک فرهنگ خاص را مهم این است که من در پرداختن به موضوعات باید همه را در نظر بگیرم. هم ایران باستان هم مشاهیر معاصر و هم داستان های تخیلی راجع به توانمندی های فعلی کشورم را.

معرفی یک سبک زندگی در متن کارهای استریپ وجود دارد. ما هم در فیلم هایمان خواسته یا ناخواسته سبک زندگی معرفی می‌کنیم و من به عنوان فیلم‌ساز یا انیماتور باید دغدغه ام این باشد که در لوکیشن اثرم فضایی که متعلق به فرهنگ من است دیده شود. فضاهای روشنفکری و شبه روشنفکری امروز ما موید این نکته است که باید به داشته ها بیشتر تکیه کنیم.

چقدر کارکرد ما برای ایجاد ثبوت در مفاهیم است و چقدر نوگرایی؟

ـ به یک معنی کارکرد ثبوت و ماندگاری و کارکرد اصلاحی در تولیدکار استریپ هر دو با هم به کار می رود و هدف های دیگر آنقدر غیر مستقیم به کار می رود که دیده نمی شود. یعنی بدون این‌که بفهمیم به ما الگویی داده می‌شود. در فرهنگ‌های غربی مراجعی مانند فوتبالیست های مشهور از خلال مجلات گوناگون و تبلیغات متعدد بدون آن‌که شاید متوجه باشند در حال ترویج یک فرهنگ هستند.

مشکل ما اما این است که چندان کار آمد نیستیم و مخاطب زود دستمان را می خواند و نمی توانیم رو بازی نکنیم. در فرهنگ جوامع غربی بسیاری از موضوعات جزو ذات آن‌هاست و معمولا دغدغه نیست؛ اما ما اگر بخواهیم از این منظر نگاه کنیم، بیان ما برای شرح یک موضوع چنان آشفتگی ‌می یابد که اثر اخلاقی آن کاملا نابود می شود. مخاطب باید در کار ما همان چیزی را ببیند که عینا در فضای حقیقی زندگی خود شاهد آن است و این یعنی بلد بودن روایت.

به چه میزان الان داشته های ما با بایدهای ما به هم نزدیک شده اند؟ آیا نیاز مخاطب برای بیان شناخته شده است؟

ـ فاصله بسیار زیاد است و کارهای انجام شده به چشم نمی‌آید. نگاه ما برای کار باید معتدل باشد یعنی نه صرفا بر پایه خواست مخاطب و نه صرفا بر اساس درونیات ما در یک اتاق در بسته نمی توان برای نیاز فرهنگی یک قشر تصمیم گرفت؛ اما فرمان کار را هم نباید هیچ‌وقت به مخاطب داد.

هدایت امر باید با ما باشد. ماییم که هدف داریم. از آغاز می دانیم کجا می‌خواهیم برویم. من باید مخاطب را از جای خودش با خودم همراه کنم؛ اما هدف من باید از قبل مشخص باشد. نباید سوار بر هر خواسته‌ای از سوی مخاطب طی طریق کنم. اگر کتابی را چاپ کنیم با تیراژ صد هزار نسخه ولی باخواننده کم حتی اگر بهترین کتاب عالم باشد فایده‌ای ندارد و اگر کتابی را با خواننده زیاد چاپ کنیم ولی با تیراژ هزار نسخه باز هم بی اثر است.


کلمات کلیدی: