نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

تجربه‌ی تلویزیونی من دردآور است
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧  

*****
. : سایت اینترنتی ماهنامه « سپیده دانایی » را در اینجا ببینید. : .

**********

فرهنگ، رسانه و روحانیت در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام محمدرضا زائری

تجربه‌ی تلویزیونی من دردآور است

محمدرضا امین ـ صدرا امانی

حجت‌الاسلام محمدرضا زائری از ایران رفته‌است و در حال حاضر مشغول تحصیل در مقطع دکترای ادیان در دانشگاه فرانسوی بیروت (قدیس‌یوسف) است. موضوع پایان‌نامه‌ی او مطالعه‌ی مقایسه‌ای کانال تلویزیونی «الرساله» (مسلمان) و «نور سَت» (مسیحی) است. زائری روحانی‌ای است که برنامه‌های تلویزیونی‌اش در سال 84 و 85 دایره‌ی گسترده‌ای از مخاطبان را جذب کرد. با این حال برنامه‌اش به دستور رییس سازمان صدا و سیما  متوقف شد. دکتر حسام‌الدین آشنا معتقد است: برنامه‌های تلویزیونی زائری نقطه‌ی عطفی در تحول شیوه‌ی اجرا و سخن گفتن یک روحانی در تلویزیون بود. با او درباره‌ی این تجربه و فضای تعامل رسانه و روحانیت گفتگو کرده‌ایم.

***

روی جلد شماره جدید - شهریور ماه 87


می‌خواهیم بحث را با نگاه فرهنگی روحانیت در رویارویی با مخاطبان امروز آغاز کنیم. حضور یک روحانی در رسانه عموماً با یک نگرش خاص و ادبیات خاصی پذیرفته می‌شود. با وجودی که مخاطبان رسانه گوناگون هستند و نیاز است که نگاه فرهنگی روحانیون هم متنوع باشد، این تنوع نگاه فرهنگی خصوصاً در رسانه چقدر قابل درک و معقول است و چقدر ضرورت دارد؟

ـ فکر می‌کنم که باید برای جواب به این سؤال به مقدمه‌ای بپردازیم. شرایط فرهنگی ما الان با گذشته متفاوت است. اولاً خود فرهنگ و کلاً همه موضوعات اجتماعی مشابه موضوعات بسیار پیچیده‌ای هستند. گاهی متأسفانه نگاه ما به مقوله فرهنگ نگاه خیلی ساده و یکپارچه‌ای است. تا می‌گوییم فرهنگ، ذهنمان می‌رود سراغ روزنامه و سینما و تلویزیون یا کتاب اما موضوع خیلی خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. اگر کسی با این نگاه بخواهد فرهنگ را ارزیابی کند و به آن بپردازد،‌خیلی به خطا می‌رود.

نکته دوم اینکه تحولات اجتماعی و فرهنگی امروزه سرعتش خیلی زیاد است. بر این اساس، در شرایط اجتماعی دنیای امروز و با تحول شگفت‌آور و عجیب و غریبی که دارد در جامعه و فرهنگ رخ می‌دهد، جهانی‌سازی در همه عرصه‌ها از جمله عرصه فرهنگی تبعاتی دارد که نمی‌شود آنها را از نظر دور داشت. در جهانی‌سازی، با یکسان شدن مصرف کالاهای خوراکی عوارض مشابهی در جاهای مختلف پیش می‌‌آید. مثلاً همبرگر مک‌دونالد دارد گوشه و کنار دنیا مصرف می‌شود، چاقی و چربی و فشار خون یا عوارض مصرف بعضی از شکلات‌ها و شیرینی‌ها باعث مرض قند می‌شود و نوع پوشش ما در گوشه و کنار دنیا دارد به همه شبیه می‌شود. مجموع این عوامل ـ هر چه جلوتر می‌رویم ـ تمایزات فرهنگی را بیشتر از بین می‌برد و یکسانی‌ها و شباهت‌های بیشتری به‌وجود می‌آورد. به همین نسبت،‌در عرصه فرهنگ هم وقتی مصرف فرهنگی شبیه و یکسان می‌شود، عوارضش می‌شود مشابه همدیگر. یعنی وقتی ما الان به خاطر اینترنت، ماهواره، وسایل ارتباط جمعی دیگر و ابزارهای مدرن که روز به روز هم در حال دگرگونی است به هم نزدیک‌تر می‌شویم، مصرف واحدی داریم در عرصه فرهنگ، وقتی کتاب «هری‌پاتر» در لندن منتشر می‌شود و همزمان در تهران خوانده می‌شود و وقتی یک فیلم هالیوودی همزمان با کالیفرنیا در بیروت اکران می‌شود، طبیعتاً مخاطبشان آرام‌ آرام به هم شباهت‌هایی پیدا می‌کنند و دیگر دور از انتظار نیست که جوانان در جاکارتا، پکن یا تهران نوع پوشاک، خوراک و دیدگاه‌های فکری و فرهنگی‌شان و دغدغه‌ها و مشکلات و بیماری‌هایشان مجموعاً به هم شبیه باشد. خیلی از مشکلات و دغدغه‌های این جوامع با هم مشابه است. البته اقتضائات بومی،شرایط فرهنگی، محیط و مسائل اجتماعی طبیعتاً در جایش محفوظ است و آنها را از نظر نمی‌توانیم دور داشته باشیم، ولی به هر حال این شباهت‌ها روز به روز دارد بیشتر می‌شود. خیلی از مشکلاتی که ما داریم جاهای دیگر هم دارند. یکی از اولین نکاتی که به نظر من در این حوزه قابل توجه است این است که ببینیم محیط‌های نزدیک به ما چطور به مشکلات و ابهاماتی که داریم پاسخ داده‌اند. خیلی از مشکلات و دغدغه‌های ما را کشورهای دیگر اسلامی و کشورهای دیگر شرقی هم دارند. تفاوت‌هایمان سرجایش، ولی نقاط اشتراکمان باعث می‌شود که زمینه استفاده از آن تجربه‌ها در ما به وجود بیاید. لذا با این مقدمه،‌من فکر می‌کنم به خیلی از سؤالات و ابهامات با توجه به تجربیات مالزی یا ترکیه و از این دو بیشتر و بهتر، جامعه شیعی لبنان می‌تواند جواب بدهد. به هر حال، جوان شیعه در لبنان علی‌رغم اختلاف شرایط اجتماعی و محیطش اتحاد و اشتراک بسیار زیادی از جهت فکری و اعتقادی با جوان شیعه ایرانی دارد؛ از مشکلاتی مثل ایدز و اعتیاد و رابطه با جنس مخالف و مسائل دوران بلوغ و امثال اینها گرفته تا بحران‌های اجتماعی، مسائل ازدواج و خانواده  و زنان. اینها دقیقاً مسائل اجتماعی خود ما هم هست. به دو حوزه باید توجه کرد. الان در همه علوم یکی از بحث‌های جدی کمی کردن است؛ مشخص شدن، مقداری شدن و دقیق تعیین کردن موضوع است که تکلیف معلوم بشود و سلیقه‌ای و شخصی و احساسی با موضوع برخورد نشود. یکی هم تعامل و همزیستی در محیطی متفاوت است که افراد یاد بگیرند چه جوری با دیگران در محیطی که قرار است به صورت مشترک در آن زندگی بکنند کنار بیایند و حریم‌های خصوصی و شخصی را از حریم‌های عمومی متمایز بکنند.

در کاربرد رسانه‌ای آیا می‌توان راهکارهایی برای استفاده از این تجربه‌ها پیش‌ نهاد؟

ـ در خیلی از کشورها از برنامه‌های تلویزیونی و بحث‌های رسانه‌ای تعریف روشن کرده‌اند. مثلاً بیلبوردهای تبلیغاتی در این منطقه این‌جوری می‌تواند باشد و در آن منطقه این‌جوری. اجناسی که در مغازه عرضه می‌شود اگر برای این مخاطب خاص عرضه می‌شود، باید فلان ویژگی‌ها را داشته باشد. مانکن در مغازه‌ای که لباس زنانه می‌فروشد داخل مغازه می‌تواند این‌جوری باشد و در ویترین آن‌جوری. تکلیف معلوم است. این چیزی است که ما هنوز براساس فرهنگمان، شرایطمان و اقتضائاتمان خیلی روشن نکردیم لذا می‌توان سلیقه‌ای برخورد شود. مثلاً در تلویزیون، مجری در برنامه‌های کودک یا بزرگسال چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد. اگر مجری قرار است از کودتای 28 مرداد صحبت بکند، با چه تیپ و قیافه‌ای باشد و اگر قرار است از جنگ صحبت بکند چه جوری. آیا یک مجری 20ساله می‌تواند بیاید درباره تاریخ انقلاب صحبت کند. کسی که روحانی است چقدر می‌تواند بخندد و خوش و بش کند؟‌آیا مرز و تعریفی برای اینها داریم. دو تا مجری زن و مرد می‌توانند کنار هم بنشینند؟ چقدر باید به هم نزدیک باشند؟ کارشناس مذهبی، لباسش چگونه باید باشد؟ این چیزی است که به نظر من، در همه مسائل فرهنگی می‌تواند خیلی ما را از اعمال سلیقه‌ها و برخوردهای شخصی و مقطعی دور بکند. کشورهای اسلامی باید به این مسائل فرهنگی جواب دهند و بعضاً تجربه‌های موفقی در این زمینه دارند.

فضای حاکم بر جامعه فرهنگی ما و به طور خاص فضای حاکم بر رسانه ما پذیرای تنوع فرهنگی نیست. البته فقط در حوزه‌های فکری، اندیشه‌ای و دینی. شما هر نوع سریال، هر نوع فیلم یا هر نوع طنزی بخواهید در تلویزیون وجود دارد اما به دین که می‌رسیم، فضای رسمی توقع دارد شما یک مدل ظاهر شوید. خودتان خوب می‌دانید که اگر بخواهید از ادبیات رفتاری و گفتاری رسمی خارج شوید، بایکوت یا حذف می‌شوید. چرا؟

ـ این درست است. دلیلش این است که فرهنگ حاکم، تعامل را نمی‌پذیرد. تعامل فرهنگی در جامعه ما وجود ندارد. شما ببینید در جامعه‌ای مثل لبنان تعریف روشنی از تعامل فرهنگی وجود دارد. فرض بر این است که این شخص با تمام عقاید و باورها و التزامات و پایبندی‌های خودش قرار است در محیطی زندگی بکند که دیگرانی هم هستند. طبیعتاً ما هیچ وقت نمی‌توانیم شرایط را عیناً مقایسه بکنیم یا یک مدل را عیناً بخواهیم پیاده کنیم. طبیعتاً شرایط خیلی فرق می‌کند. در خیلی حوزه‌های دیگر هم مثل رسانه‌ها و نظام آموزشی همین‌طور است. به هر حال، در آن محیط طیف‌های مختلف اجتماعی و مذهبی دارند با هم زندگی می‌کنند و مرزبندی ناگفته و روشنی وجود دارد. فرد فرض را بر این گذاشته که من اینجا دارم زندگی می‌کنم ،نه به سهم دیگران باید تعرض و تجاوز کنم،‌نه هویت و پایگاه و مبانی خودم را از یاد ببرم. در چنین وضعیتی، هم تمایزات برجسته‌تر و هم جدی‌تر می‌شود، انتخاب‌ها آگاهانه‌تر است. این به نظر من نکته تعیین‌کننده‌ای است. لذا شما می‌بینید در محیطی مثل ضاحیه بیروت که پایگاه حزب‌الله است، افراد بی‌حجاب هستند و فروشگاه‌های سی‌دی و نوار وجود دارد. کسی که معتقد و ملتزم است حجاب دارد و آنکه نیست نه. می‌بینید دو خواهر دارند با هم حرکت می‌کنند و یکی با چادر است، یکی بدون حجاب. هر کدام برای انتخاب دیگری احترام قائل هستند و حدود همدیگر را رعایت می‌کنند. اگر این بخواهد نماز بخواند،‌آن برنامه‌اش را جوری تنظیم می‌کند که طرف به نمازش برسد. پس شرایط را در نظر می‌گیرند. این انتخاب، به نظر من، خیلی تعیین‌کننده و مهم است. ما متأسفانه به دلایل مختلف روی این چیزها خیلی تمرکز نمی‌کنیم. ما در فضای محدود و بسته حرکت می‌کنیم. این در همه حوزه‌ها صدق می‌کند. فرض بگیریم کنسرتی برگزار شده که خواننده زن است و همه حضار هم زن. این اشکال شرعی دارد؟ مثلاً خانم سیما بینا کنسرتی داشت که همه حضار هم خانم‌ها بودند. حالا خانمی که ماشین دارد می‌خواهد این نوار را بگذارد و گوش کند، ارشاد به تکثیر چنین نواری مجوز نمی‌دهد. به چه منطق و به چه دلیلی؟ من معتقدم باید مخاطب را برای گزینش محصول فرهنگی مناسب آموزش داد و تربیت کرد.

خب، شرایطش از آن طرف مهیا نیست.

ـ چه شرایطی؟

می‌گویند یک مرد هم می‌تواند برود آن نوار را بخرد.

ـ خب، برود بخرد. مگر الآن نمی‌خرد و گوش نمی‌دهد؟ من حرفم همین است. آنکه می‌خواهد گوش بدهد، در اختیارش هست ولی ما این فرهنگ را باید درست کنیم که تو گوش نکن. این سی‌دی مال آقایان است و آن مال خانم‌ها. این دقیقاً مثل این است که بگوییم ـ ببخشید ـ ما لباس زیر زنانه نمی‌فروشیم، چون مردها ممکن است آن را بپوشند. این نشد حرف که . ما محصول فرهنگی برای مخاطب داریم تولید می‌کنیم. در این عرصه‌ها به نظرم تکلیفش معلوم نیست.

چرا ما این فرهنگ را نمی‌پذیریم؟ این فضا قابل پذیرش نیست؟

ـ بخشی از ماجرا به این برمی‌گردد که دو تا اشکال وجود دارد. یکی اینکه فکر می‌کنیم ما متولی همه ماجرا هستیم. حالا من یک دیدگاه شخصی دارم و شاید اشتباه می‌کنم. این را هم تأکید می‌کنم که حکم صادر نمی‌کنم و بیانیه نمی‌دهم. دارم سؤال مطرح می‌کنم. فکر می‌کنم ما نیاز داریم که این سؤالات را مطرح کنیم. اصلاً علم این‌جوری تولید می‌شود: سؤال را مطرح کنیم و به جوابش هم فکر کنیم. مشکل این است که ما به خیلی از سؤالات فکر نمی‌کنیم و تصورمان این است که جوابش را داریم. مثلاً یکی از بحث‌های جدی در بحث‌های فرهنگی و رسانه‌ای ما این است که خیلی از این سؤالات را مطرح نکرده‌ایم و برای آنها جواب نداریم. فقط داریم با هم تعارف می‌کنیم، در فضای تعارف‌آمیز و ریاآلوده‌ای که روز به روز دارد بدتر می‌شود. در عرصه فرهنگ، فقط داریم در مورد خیلی از چیزهایی که هیچ کدام در دلمان به آنها باور نداریم تعارف می‌کنیم.
به نظرم، اول باید این سؤال مطرح بشود که مگر اصلاً ما متولی این هستیم که افراد سعادتمند بشوند؟ باوری که خودم الان دارم این است که حکومت اسلامی وظیفه‌اش به سعادت رساندن انسان‌ها نیست، چون خود خدا هم این رانخواسته، والا شیطان را نمی‌گذاشت در دستگاه خلقت. خدا نخواسته همه انسان‌ها مثل هم باشند. یکی از مشکلاتی که داریم این است که تصور می‌کنیم قرار است همه را به بهشت ببریم. وظیفه حکومت اسلامی به نظر من این است که زمینه سعادت افراد را فراهم کند. در واقع، محیط را محیط ارشاد قرار بدهد تا اگر کسی آمادگی و علاقه داشت، به طور طبیعی در جامعه به سمت خیر برود و از آن طرف، زمینه‌های فساد را از بین ببرد که اگر کسی نخواست فاسد نشود.

نظام و حکومت اسلامی باید شرایط را جوری فراهم بکند که اگر کسی خواست خوب باشد بتواند. از آن طرف، باید عواملی را از بین ببرد که باعث می‌شود کسی به زور فاسد شود. حالا اگر کسی دلش خواست برود جایی یواشکی سی‌دی گوش کند، این دیگر به ما ربطی ندارد. یا از آن طرف، اگر کسی نخواست برود مسجد، زورکی نباید این کار را انجام بدهیم. این نکته‌ای است که باید اول تکلیفش را معلوم کنیم. یکی از مشکلاتی که الان داریم این است که برای همه نسخه واحد می‌پیچیم. خود خدا هم چنین چیزی نخواسته. سیره اهل بیت(ع) هم چنین چیزی نیست. آدمی که ساعت10 شب می‌آید خانه، خسته و کوفته و 3 شیفت کار کرده، دلش می‌خواهد یک برنامه تلویزیونی نگاه کند که خستگی‌اش در برود. کیف کند و بعد هم بگیرد بخوابد. برای این آدم نمی‌شود نسخه‌ای پیچید که زود بخوابد و نماز شبش قضا نشود. حکومت وظیفه‌اش در حداکثر‌ها نیست، در حداقل‌هاست، در خط قرمزهای این پایین است. دین آنچه از انسان کامل ساختن و سعادت دنیوی و اخروی تعریف می‌کند بحث اخلاق و معرفت و عقیده و این حرف‌هاست که هر کس دلش خواست روز به روز بالاتر برود وبه جایی برسد که به مقام قرب الهی نزدیک بشود و تالی ائمه معصومین (ع) بشود. اما برای جامعه و آدم معمولی که در جامعه زندگی می‌کند، کارکرد دین آن‌ حداقل‌هایی است که احکام شرعی تعیین می‌کند. مثلاً احکام شرعی می‌گوید پوشش مرد می‌تواند فقط پوشاندن عورت باشد. از نظر شرعی، اگر کسی همین پوشش را داشت حد شرعی را رعایت کرده. کسی در باغ خانه‌اش وظیفه‌اش پوشاندن بیشتر از این نیست. اما بحث اخلاقی چیز دیگری است. واجب است انسان در ماه رمضان روزه بگیرد. منتها باب مستحبات که باز می‌شود، می‌گویند ماه رجب را بگیر، ماه شعبان را بگیر، هفته‌ای دو روز دوشنبه و پنجشنبه هم بگیر. بستگی به موقعیتش دارد. شما می‌بینید خود اهل بیت (ع) به افراد مختلف جواب‌های مختلف می‌دادند، چون روحیات و شرایط افراد با هم فرق می‌کرده. همام وقتی می‌آید پیش امیرالمؤمنین (ع) راجع به اوصاف متقین می‌پرسد،دو ـ سه بار طفره می‌روند و جواب کلی به او می‌دهند. بعضی‌ها که می‌آمدند پیش پیامبر (ص) و سؤال می‌کردند به یکی یک جواب می‌دادند وبه نفر بعدی جواب دیگری، چون آدم‌ها مثل هم نیستند. مشکلی که داریم این است که برای همه نسخه‌ مطلق وواحد می‌پیچیم. نکته دیگری که خیلی مهم است این است که فرض خیلی از ما این است که اگر ما جلوی این سی‌دی یا جلوی فلان برنامه یا فلان سخن را در رسانه گرفتیم در بازار دیگرکسی هیچ چیزی گوش نمی‌کند. اصلاً تصمیم‌گیری‌ها و سیاستگذاری‌ها همه مبتنی بر اطلاعات است. ما اطلاعات دقیقی از وضع فرهنگی جامعه نداریم. یعنی خود سیاستگذاران فرهنگی ما گاهی وقت‌ها از تغییرات اجتماعی عقب‌ترند. یعنی یک اتفاق در متن جامعه می‌افتد و مدت‌ها بعد، خیلی از سیاستگذاران و تصمیم‌گیران فرهنگی ما می‌فهمند اتفاقی که زیر پوست جامعه رخ می‌دهد با نظارت و اطلاعات و حضور بسیاری از مسئولان و سیاستگذاران ما فاصله دارد. فرض کنید مطلبی در یک کتابی چاپ شده. می‌گویند این مجاز نیست. چرا؟ چون ممکن است باعث انحراف کسی بشود. قبول، اما آیا این شخص برای اینکه منحرف بشود فقط عاملش این کتاب است؟ اگر آمدیم جلوی این کتاب را گرفتیم، مشکل حل می‌شود؟ ما از یک چیز بزرگ‌تر وامانده‌ایم. کتاب کل تیراژش حدود دو هزار تاست. هزارتایش در انبار می‌ماند و هزارتای دیگرش در کتابفروشی‌ها توزیع می‌شود. از آن هزارتای باقی‌مانده، فرض کنید دویست‌تایش حدود دو سال فروش می‌کند اما خودمان جنجال درست کردیم،‌کتابفروشی آتش زدیم،‌راهپیمایی راه انداختیم، کسانی هم که نمی‌خواستند رفتند کتاب را تهیه کردند و کتاب سه بار چاپ شد. یکی از بحث‌هایی که راجع به کمیک‌استریپ همین روزها درگیریم همین است. آیا چهره اهل بیت(ع) را محو کار کردن و سفید کار کردن شأنشان را بیشتر می‌کند؟ نیامدیم بگوییم در این سن این کار را می‌کنیم و از این سن بالاتر کار دیگری می‌کنیم. در آن نشریه این کار را می‌کنیم و در آن کتاب نمی‌کنیم. اگر دانش‌آموز اول ابتدایی ناخودآگاه وقتی شما تصویر را محو کار کردید، آمد خودش چشم و ابرو و دماغ و دهن گذاشت روی این تصویر توهین است یا اینکه خودمان چشم و ابرو بگذاریم تا طرف با آن احساس نزدیکی و آشنایی بیشتری بکند. اینها سؤالاتی است که جواب نداریم. این همان حوزه‌ای است که عرض کردم که اطلاعاتمان گاهی وقت‌ها خیلی دقیق نیست، پیش‌فرض‌های غلط داریم و براساس این پیش‌فرض‌های غلط هم مشکل پیدا می‌کنیم.

این کمی شدن و ایجاد فضای تعامل اینجا مشکل دارد و برمی‌گردد به ایدئولوژی ما. در کشورهای دیگر فرهنگشان تحت سیطره ایدئولوژی نیست و هر گونه عمل کنند، درست جلوه می‌کند و نهایتاً این تجربه یک محصول بیرونی می‌دهد. ما که فرهنگمان تحت سیطره ایدئولوژی است، آیا کمی‌پذیر یا تعامل‌پذیر می‌شود؟ مدیریت فرهنگی‌ماچون ایدئولوژیکی نگاه می‌کند نمی‌تواند از مسائل فرهنگی تعریف درستی ارائه بدهد.

ـ این سؤال لغزاننده‌ای است. اگر بخواهیم وارد بحث نظری بشویم، می‌رویم به سمت اینکه میزان دخالت دین درحاکمیت جامعه و نوع تعامل اینها با همدیگر چگونه است. این بحث خطرناک و حساسی است. الان من اصلاً به آن سمت نمی‌خواهم بروم. فرمایش شما را هم قبول دارم. من می‌گویم از تجربه‌های دیگران می‌شود استفاده کرد.

نکته مهمی که به نظر من وجود دارد این است که ما نقطه عزیمتمان،‌مبدأ و منطقمان و اتکامان به یک‌سری باورهای دینی و ارزش‌ها و اصول است. چه من که باور خاصی دارم و چه دوستی که با او اختلاف سلیقه اساسی ممکن است داشته باشم،هر دو این اتفاق نظر را داریم که ما برای جامعه دینی و حفظ دین می‌خواهیم خدمتی بکنیم. اختلاف از اینجا پیش می‌آید که من احساس می‌کنم برای حفظ این ارزش‌ها، برای حفظ این جامعه، برای پایدار ماندن این باورها باید به واقعیت تکیه کنم. باید به آن اتفاقی که در حقیقت در جامعه دارد رخ می‌دهد تکیه کنم،‌نه به تصورات خودم. خیلی از مرزبندی‌هایی که ما داریم از آن حرف می‌زنیم واقعیت بیرونی ندارد. عاملش فشار و قدرتی است که در بخشی از جامعه وجود دارد و مثلاً نیروی انتظامی دارد جلوی طرف را می‌گیرد. فرض می‌کنیم که موفق بشود. فرض می‌کنیم عملاً چنین چیزی ممکن باشد که البته به نظر من و هر عاقلی ممکن نیست. من می‌گویم آیا اصلاً اسلام این را می‌خواهد؟ ما نقطه ورودمان و زاویه دیدمان از حکومتی است با یک دیدگاه دینی و تربیتی اسلامی به انسان. حالا اگر نقطه انطلاقمان این است، پس اینکه مردم ظاهر را رعایت کنند و در دلشان به ما ناسزا بگویند برای ما نباید خوشایند باشد؛ اینکه مردم ظاهر را رعایت می‌کنند چون از ما می‌ترسند، نباید مورد توقع ما باشد. اینکه در جامعه یک سری حداقل‌هایی مراعات می‌شود بحث دیگری است. به هر حال، جامعه باید نظام ثابتی داشته باشد؛ در هر جامعه‌ای از جمله جامعه ما، در هر جای دنیا از جمله ایران، در هر زمانی از جمله الان. ولی نقطه انطلاق ما اقناع درونی آدم‌ها به باورهای دینی است تا زمینه سعادتشان فراهم بشود، نه ساکت کردنشان و سر تکان دادنشان. اگر قرار باشد به سر تکان دادن ظاهری طرف دلم را خوش کنم، چه فرقی با بقیه دارم؟ و نکته بالاتر، امروز من زور دارم. آمدیم دو روز دیگر من زور نداشتم. آیا آدم عاقل پایش را روی جای لرزانی مثل این می‌گذارد؟ یا نه، دنبال پایگاه محکمی می‌گردد که با هیچ تردیدی نلرزد. دین دنبال این پایگاه است. من می‌گویم آن واقعیت بیرونی است که می‌شود ملاک. یعنی فرض را بر این نمی‌گذارم که الان چون می‌توانم جلویش را می‌گیرم. می‌گویم واقعیت بیرونی جامعه را ببینیم چیست. آیا اینکه مثلاً طرف جلوی من روسری‌اش را بکشد جلو و در کوچه بعدی بزند عقب قانع‌کننده است؟ باید برویم به سمت اینکه طرف احساس کند که دارد کلاه سر ما می‌گذارد و چون واقعیت خودش را نمی‌تواند نشان بدهد،‌نمی‌تواند باور یا ناباوری خودش را به یک سری از ارزش‌ها نشان بدهد. در نتیجه، فضای ریا و نفاق و دروغ و تظاهر شکل می‌گیرد. اگر این فضا نباشد،طرف می تواند بگوید من ایمان ندارم یا باور ندارم، اما می‌‌پذیرم. چون توی این جامعه دارم زندگی می‌کنم، اینها را باید رعایت کنم. صادقانه هم این کار را رعایت می‌کنم. آن وقت دیگر اینها ما را دور نمی‌زنند،‌چون از اول با صداقت جلو آمده اند و از اول، تکلیفمان با طرف مقابل معلوم است.

مشکلی که الان ما داریم این است که در همه چیز داریم با هم تعارف می‌کنیم. کسی که باور ندارد تظاهر می‌کند به باور داشتن و کسی که باور دارد توقع دارد از این باورش در عرصه‌های دیگر چیزی دستش را بگیرد.

این دقیقاً یعنی همان گذر از مرز ایدئولوژی. در جریان‌های فرهنگی ما همیشه آدم‌های خوش‌فکر بوده‌اند و خواهند بود. اما چرا ایده‌های خوبی که منطبق با واقعیت‌ جامعه فرهگی است، نتوانسته محقق بشود؟ چرا حرف‌های آنها در تلویزیون یا نشریات متوقف شده؟ چون اینها دارند واقعی حرف می‌زنند، اما آن آدمی که می‌گوید نباید این گونه حرف زد عینک دیگری به چشمش است، عینک ایده‌آلیستی.

ـ من با شما هم‌عقیده‌ام که اتفاقاً کسانی که به موضوع منطقی‌تر، معتدل‌تر و واقعی‌تر پرداخته‌اند بیشتر مشکل پیدا کرده‌اند. اگر شما چیزی تولید کنید که اصلاً صبغه دینی و اعتقادی و ایدئولوژیک نداشته باشد اما خط‌قرمزها را رعایت کنید، هیچ‌کس با شما مشکلی پیدا نمی‌کند. از آن طرف، اگر یک سری کارهای دینی بکنید و اصلاً هم جذابیتی برای مخاطب نداشته باشد، باز هیچ کسی مشکلی با شما ندارد. اما اگر آمدید احادیثی را انتخاب کردید که به زندگی روزمره مردم مرتبط می‌شود، دردسرساز می‌شود. اینکه بگویید اسلام از تو حجاب می‌خواهد نگاه ایدئولوژیک است و هیچ مشکلی هم ندارد. من نمی‌گویم شما به طرف بگویید که هر کس هر کاری دلش خواست بکند. این هیچ مبنا و قاعده‌ای ندارد. من می‌گویم اتفاقاً مبنا و قاعده ما کاملاً تعریف روشنی دارد. اما آیا این نگاه ایدئولوژیک را در زندگی اجتماعی می‌توان به شکل مطلق برای هر کس تجویز کرد؟ اینجاست که می‌رسیم به حداقل‌ها.

یعنی نگاه حداقلی به ایدئولوژی و نگاه حداکثری به واقعیت؟

ـ نگاه حداقلی به بحث‌های دینی و اعتقادی در عرصه جامعه برای زندگی مردم، آن چیزهایی که همه در آن مشترکند، یعنی رساله توضیح المسائل. رساله کف قضیه را مشخص می‌کند. من می‌گویم در مدیریت جامعه شما نمی‌توانید چیزی را که حضرت امیرالمؤمنین (ع) برای سلمان فارسی فرموده حاکم کنی. اگر ما به روایتی رسیدیم که مؤمن خوب است این جوری باشد، مدیر فرهنگی نمی‌تواند آن را در سیاستگذاری‌اش قرار بدهد، آن باید دستورالعمل شخص برای همان مؤمن باشد و در سیاستگذاریباید به عموم مخاطبان و شرایط‌شان توجه شود.

اجازه بدهید وارد بحث اصلی بشویم. برای حضور روحانیون در تلویزیون، چه ضرورت‌ها و چه محدودیت‌هایی وجود دارد؟

ـ متأسفانه تا چند سال پیش تصویر روحانیت در صدا و سیما معمولاً منحصر به یک قالب رسمی بود که این موضوع در سال‌های اخیر وضعیت بهتری داشته و ما در شرایط فعلی گاهی قدم‌های مثبتی را در این مسیر شاهد هستیم. معمولاً مردم، یا روحانی را در تریبون نماز جمعه می‌دیدند یا در یک سمت و عنوان دولتی و مسئولیت رسمی، درحالیکه روحانیت نقش و حضور اصلی خود را در متن زندگی مردم دارد. بعضی ملاحظات بی‌دلیل و بعضی نگرانی‌ها باعث می‌شد خیلی به این موضوع وارد نشویم. مردم باید روحانیت را مانند همه قشرها و صنف‌های دیگر جامعه در گزارش خبری، سریال، برنامه‌های خانوادگی و همین‌طور فیلم‌‌های داستانی ببینند. در کنار این‌ها به عنوان کارشناس برنامه‌های دینی و مذهبی هم باید حضور داشته باشند.

به‌روز شدن روحانیون و رعایت اقتضائات رسانه خصوصاً در تلویزیون چقدر با مشی طلبگی و فضای حاکم بر روحانیت قابل جمع است؟

ـ ما در این باره به تجربه، مطالعه، آزمون و خطا و کار تخصصی و عالمانه نیاز داریم. باید یک کارگاه برنامه‌سازی دینی مثلاً داشته باشیم و تمام این مباحث را تست کنیم و بازخوردهایش را بررسی کنیم. این تجربه برای ما جدید است درحالیکه روحانیت مسیحی و کلیسا این تجربه را خیلی­خوب پشت سر گذاشته­اند.موضوعی که من دارم کار می‌کنم بحث رسانه‌ دینی و دین رسانه‌ای است و به عنوان مطالعه‌ای تطبیقی، یک کانال تلوزیونی مسیحی را با یک کانال تلویزیونی دینی اهل سنت  مقایسه می‌کنم. چون برادران اهل سنت ما هم در این زمینه خیلی موفق عمل کرده‌اند و الآن شبکه‌های ماهواره‌ای دینی و مذهبی بسیار موفقی داریم. نکته اینجاست که برای بحث حضور روحانیت و چهره‌های مذهبی به قاعده‌ها و مبناهای تعریف‌شده‌ای رسیده‌اند.

اما در مورد ملاحظات معمول ما درباره شأن روحانیت و مشی طلبگی و این مباحث، چون تکلیف خیلی معمول نیست گاهی افراط و تفریط می‌شود. به نظر من از یک طرف روحانیت شأن و تعریفی دارد که باید حفظ شود و از طرف دیگر رسانه اقتضا­ها و لوازمی دارد که نمی‌شود نادیده گرفت. شترسواری دولادولا نمی‌شود. نمی‌توانیم بگوییم ما می‌خواهیم خربزه رسانه را بخوریم اما حاضر نیستیم پای لرزش بنشینیم. از یک طرف مردم از روحانی یک کاراکتر معنوی و عالم انتظار دارند و از طرف  دیگر اگر یک منبر سنتی بخواهند  نیازی به تصویر نیست و می‌شود رادیو گوش کرد. این همان چیزی است که باید تجربه کرد. من بارها گفته‌ام که باید روحانی برای برنامه‌هایش تکست بنویسد و از قبل هماهنگ کند. خود همکاران صدا و سیما آمادگی و حوصله‌اش را ندارند. این خودش فاجعه است که ما یک روحانی را می‌آوریم جلوی دوربین، بدون اینکه تخصص و سابقه‌اش را معرفی کنیم. مردم محکومند صرفا به خاطر اینکه او معمم است، به هرچه اراده می‌کند در لحظه بگوید گوش کنند. عرض من این است که از یک طرف مردم از روحانی انتظار ندارند مهران مدیری باشد و از طرف دیگر همه مردم هم آیت‌الله جوادی آملی نیاز ندارند. باید برای توقعات و مخاطبان مختلف و زمان‌ها و شرایط مختلف برنامه‌سازی دینی مناسب داشته باشیم. حتی به نظر من روحانیت باید تاک‌شوهای خبری مناسب طراحی کند. امروز کلیسا دارد این حقیقت را می‌بیند که با تمام توان و ظرفیت خود در جهان به گرد پای یک خانم اپرا وینفری (oprah) نمی‌رسد که چندصد میلیون نفر برنامه‌ شبانه‌اش را تماشا می‌کنند. امروز ما نیاز داریم به این واقعیت در کنار همه ملاحظات و شرایط و مبانی خودمان توجه کنیم. چون گاهی این بحث ‌شأن و امثال اینها خیلی غیر منطقی و ساختگی و بی‌مورد است.

پخش همزمان منبرها و برنامه‌های روحانیون از همه شبکه‌ها در مناسبت‌های مذهبی، آیا در جامعه تأثیر مثبتی خواهد داشت؟

ـ نمی‌شود گفت ندارد، گاهی این ظرفیت‌ها ایجاد می‌شود اما تلویزیون ما هم بخشی از کل جامعه است. در جامعه ما مشکلاتی اجتماعی هست مثل تعارف‌هایی که همه با هم داریم و نفاق و ریا و اینکه تحمل صراحت و صداقت را نداریم. در تلویزیون حساسیت‌ها هم بالا است و چون بخشی از مطالب هم سلیقه‌ای عمل می‌شود کار سخت‌تر است. سال اولی که من خودم در برنامه جشن رمضان شرکت کردم و مشکل پیدا شد آقای لاریجانی رئیس سازمان بود. ایشان مطالبی را به من گفت که بیشتر فشار و انتقاد بیرونی بود، مثل گله‌ها و نکاتی که از حوزه یا بعضی مسئولان مطرح شده بود اما سال بعد که آقای ضرغامی رئیس سازمان شد و برنامه  ما شب پانزدهم ماه مبارک متوقف شد ایشان صراحتاً به من گفت دلیلش انتقاد تو از صدا­و­سیماست. من می‌گفتم و هنوز هم می‌گویم یکی از بزرگترین عوامل بدحجابی در کشور خود صداوسیماست. نمی‌شود صداوسیما از این طرف ترویج کند و نیروی انتظامی از آن طرف دستگیر کند! خوب وقتی قرار باشد من برای فهمیدن این خط قرمزها خودم عملاً تجربه کنم بیست سال طول می‌کشد، اگر هم بخواهم برای جلوگیری از مشکل خودسانسوری کنم برنامه‌ام می‌شود یک شیر بی‌یال و دم و اشکم که دیگر هیچ جذابیتی ندارد. مردم بسیار هوشمند و دقیق هستند. من تجربه‌هایی در این زمینه دارم که اگر بحث تفصیلی و تخصصی بود عرض می‌کردم. از توجه مخاطب به اندازه عمامه و رنگ لباس من تا مقدار ریش و نوع خندیدن یا نوع برخورد با مجری یا چیزهایی از این دست. این مسائل همان چیزهایی است که درباره‌اش کار نکرده‌ایم. من وقتی سر ضبط حاضر می‌شوم هیچ‌کس درباره رنگ قبا یا عبای من یا امثال اینها هیچ تذکری نمی‌دهد. درحالیکه وقتی من خودم را برای این مدیوم تعریف می‌کنم باید همه اقتضائاتش را بپذیرم.

نظر شما درباره منبر شدن تلویزیون و پخش منابر روحانیون و همچنین دعاها و زیارات هیئت‌های مذهبی چیست؟

ـ عرض کردم که ما نسخه واحد برای همه مریض‌ها می‌پیچیم. من با این مسئله مشکل دارم. در ایام خاص مذهبی چه دلیلی دارد همه کانال‌ها برای پخش اذان برنامه‌های خود را قطع کنند؟ چرا در بعضی از شبکه‌ها اذان را با یک زیرنویس اعلام نکنیم؟ چرا کودکی که دارد برنامه کودک تماشا می‌کند یا خانم خانه‌داری که آشپزی می‌بیند یا پیرمردی که دارد سریال داستانی تماشا می‌کند و دیگران را یک‌جور می‌بینیم؟ آدمی که ساعت10 شب می‌آید خانه، خسته و کوفته و 3 شیفت کار کرده، دلش می‌خواهد یک برنامه تلویزیونی نگاه کند که خستگی‌اش در برود، کیف کند و بعد هم بگیرد بخوابد. برای این آدم نمی‌شود نسخه‌ای پیچید که زود بخوابد و نماز شبش قضا نشود. حکومت وظیفه‌اش در حداکثر‌ها نیست، در حداقل‌هاست.

من فکر می‌کنم بسیاری از این نوع برنامه‌ها ضدتبلیغ است و اثر منفی‌اش گاه ببیشتر. با خود تهیه‌کننده‌ها هم که صحبت می‌کنیم صدایشان بلند است اما چاره‌ای ندارند. بدبختی ما این است که همه‌مان به ظاهر دلخوش هستیم. دعای کمیل را باید رادیو پخش کند اما وقتی تلویزیونی می‌شود مجبوریم یا گنبد و گلدسته مساجد و زیارتگاه‌ها را نشان بدهیم یا چهره مردمی که دارند گریه می‌کنند. از یک طرف حال معنوی افراد حاضر در جلسه را به هم  می‌زنیم و از طرف دیگر باعث انزجار مخاطب می‌شویم. یک مطالعه مسیحی درباره پخش برنامه‌های مناجات و نیایش از تلویزیون نتیجه گرفته بود که فقط باید مراسم مذهبی شاد با نمای بسته گرفته شود چون ابتهاج و سرور حاضران در مخاطب آن طرف صفحه تلویزیون مؤثر است ولیکن در برنامه‌های تراژیک و غمگین و اشک و گریه نباید نمای بسته گرفت چون مثلاً گریه شما در مجلس روضه روی نفر بغل‌دستی مؤثر است و به او حال می‌دهد، اما برای مخاطب تلویزیون چهره کسی که دارد گریه می‌کند بدون آن شور و حال و فضا گاهی قابل فهم نیست و مسخره می‌شود. نتیجه‌اش همین دو سه نمونه فیلم‌هایی می‌شود که با موبایل به همدیگر بلوتوث می‌کند که مثلاً طرف تا دو.ربین صداو سیما را می‌بیند شروع می‌کند به گریه کردن و... چون خودمان موضوع را تنزل داده‌ایم و ضایع کرده‌ایم.

تجربه کار تلویزیونی، شما را به چه بایدکردهای مشخصی رسانده است؟

ـ کار نشده خیلی زیاد است. باید بررسی شود غیر از برنامه‌های کلیشه‌ای و مناسبتی که خودش داستانی مفصلی دارد ما چقدر در القای مفاهیم دینی کار کرده‌ایم؟ از خمس و زکات و نماز و روزه و نماز جمعه و نماز جماعت خانوادگی تا حجاب و روح دین که اخلاق نیکو و خدمت به مردم است، چقدر در سریال‌های داستانی ما جا دارد؟ تهیه‌کننده‌ و کارگردان ما در بهترین حالت مراقب هستند که خط قرمزها را رد نکنند و دردسر درست نشود ولی به جایش آموزش عاشقانه و بی‌ادبی به بزرگترها و بدرفتاری با همسر و... تا دلتان بخواهد در این برنامه‌ها هست ولی چون کاری به نقاط ضعف حساس بعضی‌ها ندارند ما خیلی واکنش نشان نمی‌دهیم. این ظاهرگرایی و عوام‌فریبی دارد بدبختمان می‌کند. من در جریان تجربه‌ تلویزیونی خودم نکانی را دیده‌ام که واقعاً دردآور است. تهیه‌کننده‌ یا کارگردان خودش صراحتاً می‌گوید من خودم می‌فهمم این برنامه غلط است اما دنبال دردسر نمی‌گردم. حتی مدیر گروه می گوید خودم می‌دانم چنین و چنان اما مسئول مافوقم چنین می‌خواهد. همه داریم با هم تعارف می‌کنیم و روز به روز بیشتر فضای نفاق و ریا و دروغ را رونق می‌دهیم در حالیکه مقام معظم‌ رهبری این قدر تأکید دارند به صداقت و صراحت و صمیمیت با مخاطلب، به این مثلث نجات‌بخش در کار رسانه‌ای توجه شود.


کلمات کلیدی: