نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

مسأله‌هایمان کوچک است
ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧  

این مطلب، گفت‌وگویی است که در موضوع مدیریت‌ فرهنگی در شماره پنجم ماهنامه «راه» (شهریور و مهر 87) منتشر شده است. برای دیدن وبلاگ این نشریه اینجا را کلیک کنید.

 

***

 

 

مسأله‌هایمان کوچک است

 

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام محمدرضا زائری

 

یاسر عسگری

 

اشاره:

حجت‌الاسلام محمدرضا زائری سابقه‌ی مدیریت خانه‌ی روزنامه‌نگاران جوان، مدیریت نشریات صدف، زمزم، خانه، خیمه، نور صدا دوربین حرکت، جدید و همشهری محله و سردبیری روزنامه همشهری را در کارنامه خود دارد. زائری هم‌اکنون مشغول گذراندن دوره دکتری در لبنان است. با او در سفری که اخیراً به ایران داشت راجع‌به فضای فعالیت‌های فرهنگی در جهان عرب و مقایسه آن با فضای داخل گفت‌وگو کردیم.

 


به عنوان یک فعال فرهنگی که در ایران فعالیت می‌کردید و اکنون در فضای عربی مشغول تحصیل و فعالیت هستید تحلیل شما از فضای فرهنگی جهان عرب به خصوص لبنان چیست؟

یکی از نکاتی که تقریباً از آن غافل هستیم، اتفاقاتی است که در دنیا دارد رخ می‌دهد. مسائلی در دنیا وجود دارد که یا از آنها بی‌خبریم یا دست کم به حساب می‌آوریم و تحقیر می‌کنیم. رفتار ما نسبت به جهان اسلام طوریست که گویی ما مرکز عالمیم و بقیه‌ای نیستند یا اگر هستند در سطح ما نیستند. جلوی برخی مدیران فرهنگی اگر از مغرب عربی صحبت کنید خواهید دید که نه‌تنها تلقی خاصی ندارند و آن را نمی‌شناسند بلکه احساس می‌کنند جایی است عقب‌مانده در آفریقا. در حالیکه جریانات فکری فعالی در محافل علمی و آکادمیک و بین شخصیت‌های برجسته آنها وجود دارد که نه‌تنها از مباحث محافل علمی ما کم ندارد، بلکه شاید در برخی حوزه‌ها خیلی‌خیلی از ما جلوتر است. برای آنها در فضای بازتر، گسترده‌تر و عالم وسیع‌تری مشکلات و مسایل مطرح‌شده و آنها به دنبال پاسخ گشته‌اند. خیلی از مسائل و مشکلات ما مشترکند.

وقتی که از فرهنگ و سیاست فرهنگی و سیاستگذاری فرهنگی حرف می‌زنیم، دیگران را خیلی دست‌کم می‌گیریم. صد سال پیش میانگین سطح علمی حوزه‌های دینی و روحانیت نسبت به سطح علمی جامعه و دیگران خیلی‌خیلی بالاتر بود. از سواد خواندن و نوشتن گرفته تا خط و خوشنویسی و حتی تخصص‌هایی در پزشکی و نجوم. علم در حوزه‌ها متمرکز بود. اکنون در یک قضاوت خوشبینانه میانگین علمی حوزه و جامعه تقریباً برابر است. من طلبه در سیاست‌گذاری فرهنگی، در منبر رفتن، در مخاطبه با کسی که روبه‌رویم نشسته معمولاً با همان ادا و اطوار و ژست و حالت پنجاه سال پیش حرف می‌زنم. فکر می‌کنم هر چه گفتم باید سر تکان بدهد و فقط هم من، آن هم از موضع بالا باید حرف بزنم و او باید گوش کند. اصلاً این نیست. همه چیز را هم داریم از لحاظ سیاسی می‌بینیم. واقعیت‌هایی وجود دارد که ما آن واقیعت‌ها را نمی‌بینیم. به تعبیر دیگر اگر سیاه‌نمایی خیانت باشد سفیدنمایی هم جرم است. واقع‌نمایی است که مطلوب است. بالاخره آن‌چیزی را که هست باید نشان بدهیم. نه سفیدنمایی درست است و نه سیاه‌نمایی. واقعیت بیرون را نمی‌توان نادیده گرفت نمی‌توانیم داخل اتاقی بنشینیم و درها و پنجره‌ها را به روی خودمان ببندیم و فقط حرف بزنیم و بعد توقع داشته باشیم که همه عالم بیایند اطاعت کنند. داریم از ام‌القرای جهان حرف می‌زنیم ولی از ولی‌امر مسلمین جهان مایه می‌گذاریم در حالیکه نه عملکردمان بر این اساس است و نه تدبیرمان.

دانشگاه آمریکایی بیروت نزدیک به صد و پنجاه سال پیش تأسیس شده است و دانشگاهی کاملاً کلیسایی و مسیحی است. با برنامه هم تأسیس شده است. از جوانی و تحصیل دکتر قاسم غنی که درباره دانشگاه آمریکایی بیروت مطالبی نوشته و خودش در آن فضا بوده شروع کنید تا پایان‌نامه دکترای دکتر طلال عتریسی، اندیشمند فاضل متعهد لبنانی در دانشگاه سوربن فرانسه که راجع‌به فعالیت‌های آموزشی گروه‌های تبشیری مسیحی نوشته است. وقتی اینها را می‌خوانید می‌بینید که چه اتفاقی در دنیا افتاده و می‌افتد و مدرسه جمهوری اسلامی در بیروت هنوز مجوز نگرفته و تازه مسئولان و دلسوزان پیگیر گرفتن مجوز شده‌اند. در حالیکه دانشگاه آمریکایی با مدرسه شروع کرد. آنها می‌توانند از فرهنگ حرف بزنند آنها می‌توانند از تأثیرگذاری در دنیا حرف بزنند. آنها می‌توانند از نخبه‌سازی حرف بزنند اما ما چطور؟ ما چه کرده‌ایم؟ ما نشسته‌ایم شعار می‌دهیم و همه را به خودمان حساس می‌کنیم. این هم که دایم بگوییم انقلاب ما سی سال بیشتر عمر ندارد، جواب کاملاً بی‌ربطی است. واقعیت این است که حتی جهت‌گیری و برنامه‌ریزی ما به آن سمت نیست. واقعیت بیرونی جهان عرب این است که آمریکا به شدت روی این حوزه‌ برنامه‌ریزی و کار می‌کند و با تدبیر جلو می‌آیند.

البته کارهایی صورت گرفته و قصد نادیده گرفتن آنها را ندارم. برخی از جریان‌های عربی متمایل به ایران حمایت شده‌اند، اما در همین زمان، کارهای نکرده‌ی بسیاری داریم.

 

در حوزه رسانه چطور؟

در حوزه رسانه هم همین‌طور. رسانه‌های عربی واقعاً از رسانه‌های ما قوی‌ترند. حوزه فعالیت‌شان گسترده‌تر است. با دنیا تعامل دارند و کار می‌کنند. ما در مسیری که پیش آمدیم روزبه‌روز محدودتر و بسته‌تر عمل کردیم در حالیکه پیام ما جهانی‌تر بوده است. چیزی که باعث تأسف است این مسئله است؛ به تعبیری دیگر ما الان مسئله داریم الان عرب‌های خلیج فارس مسئله ندارند. قضیه فلسطین را گذاشته‌اند کنار. دغدغه‌های اسلامی‌شان را تقریباً کنار گذاشته‌اند. عمده‌ی آنها، اصلاً مسئله‌ای ندارند. قضیه‌ای که بخواهند رویش بایستند و پافشاری کنند و پیامی که بخواهند بدهند، ندارند. در حالیکه ما این پیام و حرف را داریم. در دنیایی که آنها حرفی برای گفتن ندارند، این تعامل و تأثیر وجود دارد و گاهی اوقات می‌بینید که حضورشان، حضور بسیار فعال‌تری است. در حالیکه که اتفاقاً ما پیامی داریم که مخاطب تشنه‌اش هم آن‌طرف دنیا وجود دارد، اما عملکردمان درست نیست. آنها شعارش را نمی‌دهند، فریادش را نمی‌دهند ولی دارند کارش را انجام می‌دهند. ما شعارش را می‌دهیم ولی کاری که سزاوار است، صورت نمی‌دهیم. این می‌شود آش نخورده و دهان سوخته. دشمن را مقابل اقداممان فعال می‌کنیم در حالیکه کاری برای عملی کردن آن انجام نمی‌دهیم.

الان دشمن دارد کار خودش را انجام می‌دهد. به دانشجوی یهودی در هر جای دنیا که دارد درس می‌خواند، یک کتابچه‌ی راهنما تحویل می‌دهد در چهارده صفحه با این مضمون که تو دانشجوی یهودی، چه کار باید بکنی؟ مأموریتت چیست؟ در حالیکه ما دانشجویی را که با امکانات بیت‌المال می‌فرستیم خارج از کشور، از روی جلد مجلات آنها سر در می‌آورد.

حضورمان در عرصه بین‌الملل ـ به طور خاص در کشورهای عربی و اسلامی و منطقه ـ آنچنان که باید حضور مؤثری نبوده است. لااقل در دو رکن تأثیرگذار رسانه و آموزش ما از بقیه عقب‌تریم. در بحث آموزش ماجرای تأسیس دفتر دانشگاه آزاد اسلامی در لبنان را ببینید. آن دفتر هنوز مجوز نگرفته و مدت‌هاست که مسئول و مدیر ندارد. در لبنان که برای ما یک نقطه استراتژیک است و نیاز و تشنگی هم وجود دارد و حداقل درباره آموزش عالی به طور خاص، ظرفیت فوق‌العاده‌ای وجود دارد، همت نکرده‌ایم که از این ظرفیت موجود استفاده کنیم.

در حوزه رسانه هم همین‌طور. دفتر شبکه العالم و شبکه پرس تی‌وی در لبنان هست. اما شبکه الکوثر که جزو موفق‌ترین شبکه‌های تلویزیونی ماست اصلاً دفتر مستقل و فعالی ندارد. در حوزه مطبوعات و نشریات که کلاً چیزی برای عرضه نداریم.

نقل می‌کنند اولین دوره‌ای که اروپایی‌ها وارد ایران شدند، ایرانی‌ها آنها را بیرون کردند. رفتند سال بعد آمدند. می‌گویند گروه‌های مسیحی که اولین‌بار به کشورهای آفریقایی رفتند، توسط آفریقایی‌ها خورده شدند. آن گروه‌ها آنقدر تلاش کردند که راه خودشان را به آفریقا و دیگر مناطق باز کردند. الان آماری که از ترویج مسیحیت و سیل گرایش به مسیحیت مطرح می‌شود، روزبه‌روز بیشتر می‌شود و مسلمانان زیادی هم در آنجا، دارند مسیحی می‌شوند. در این وضعیت مدیر فرهنگی ما، گاهی وزیر ما، حرف زدن با مخاطب را نمی‌داند. سربیری داشتیم که برای خارج از کشور نشریه منتشر می‌کرد اما خودش از ایران بیرون نرفته ‌بود. اینها تقریباً جوک است. در مقابل سردبیری ایستاده که کوله‌باری از تجربه و فعالیت دارد، به چندین زبان مسلط است و نقاط مختلف دنیا و منطقه محل فعالیت‌اش را از نزدیک دیده و جریانات و گروه‌های مختلف آنجا را رصد کرده و به اندازه سفرهای بین‌شهری، سفرهای خارجی رفته است. با فلان نخست‌وزیر در دنیا رفیق است. با فلان وزیر در دنیا، هم‌کلاس بوده است.

 

این تفاوت سطح از کجا ناشی می‌شود؟

وقتی شما درگیری‌هایتان کوچک باشد نمی‌توانید آرمان‌ها و اهداف بلند داشته باشید. وقتی شما مسئله‌تان مسئله کوچکی است، طبیعتاً نمی‌توانید از آرمان‌های بزرگ حرف بزنید. وقتی دشمنی به عظمت آمریکا و اسرائیل و ابرقدرت‌های دنیا جلویتان ایستاده‌اند، دیگر مسئله‌تان این نیست که بغل‌دستی‌ام آستین‌کوتاه پوشیده یا آستین‌بلند. ما مسائلمان کوچک است. هر وقت فرصتی پیش می‌آید و در جمع دوستان شرکت می‌کنم می‌بینم از اول تا به آخر جلسه، تهمت، دروغ، غیبت و بد و بیراه و شکایت کردن از این و آن و منفی‌بافی و درد دل و انرژی‌های منفی است. مسئله‌های کوچک داریم. از آن نگاه تمدنی و اثرگذار در عالم غافل شده‌ایم چون دایم با خودمان درگیر شده‌ایم. نگاه‌های تمدنی و اثرگذار در سالیان دراز تأثیرشان را می‌گذارد، نه در فاصله‌ی چند ماهه و چند ساله. من که مدیر فرهنگی می‌شوم و نمی‌دانم تا چهار پنج ماه دیگر هستم یا نه تمام دغدغه‌ام می‌شود که این رییس و بالاسر من راضی بشود و تمام افقی که دارم می‌بینم چهاردیواری مملکت خودم است. از آن هم کوچک‌تر و بدتر، از شهر تهران بیرون نمی‌روم. حتی به روستاها و شهرهای ایران سر نمی‌زنم که اوضاع فرهنگی، اجتماعی و آموزشی‌شان چطور است؟ و فقط به تهران و خودم فکر می‌کنم، طبیعی است که نمی‌توانم تأثیرگذار باشم.

ما از پیامی حرف می‌زنیم که می‌توانیم با آن دنیا را تکان بدهیم، در حالیکه عملکردمان، افرادی که متصدی انتقال آن هستند، مدیرانی که قرار است سیاست‌گذاری کنند و برای پیام برنامه‌ریزی کنند، در اولیات مشکل دارند. طرف تا به حال از ایران بیرون نرفته، هنوز دوتا زبان بلد نیست، می‌شود متصدی انتقال این پیام، بعد هیچ فرض نمی‌کنیم که این به تجربه، تخصص، زحمت و تلاش نیاز دارد. این یکی از آن مشکلات اصلی ماست و طبیعتاً وقتی ما نگاه‌مان کوتاه‌مدت، مقطعی، تنگ‌نظرانه و دغدغه‌هایمان حقیر و کوچک است، طبیعتاً صحبت از تأثیرگذاری آن هم شوخی است.

 

شما اشاره کردید که آمریکا به شدت در جهان عرب فعالیت می‌کند. دانشگاه آمریکایی بیروت و مؤسسات آموزشی و پرورشی وابسته و تربیت کادر و نیروی وابسته و هم‌فکر، در زمینه فرهنگ عمومی چه کار می‌کند؟

بخشی از تأثیرگذاری در حوزه فرهنگ عمومی، از طریق گروه‌های مرجع صورت می‌گیرد و نخبگان را هم در بر می‌گیرد. سفارت آمریکا شروع به برگزاری اردوهای دانشجویی کرده و دانشجویان لبنانی را به آمریکا می‌برد. آنها باید مدتی در خانواده‌های آمریکایی حضور داشته باشند تا با فرهنگ آمریکایی آشنا شوند. مثلاً نویسنده‌ها را دعوت می‌کنند تا فضا و فرهنگ آمریکا را ببینند و داستان و رمان بنویسند. عرب‌ها نویسنده بسیار مشهوری به نام علا الاسوانی دارند. کتاب اولش به نام «عمارت یعقوبیان» به سرعت در کل کشورهای عربی توزیع شد. مدتی به آمریکا رفت. کتاب دومش، ماجراهای دانشجوی مصری است که با چند نفر از دوستانش در دانشگاه شیکاگوی آمریکا تحصیل می‌کنند و اسم رمان هم «شیکاگو» است. هزینه‌های آمریکا برای علا الاسوانی جواب داد. بخشی از تأثیرگذاری غرب از طریق این نخبگان و گروه مرجع صورت می‌گیرد.

در عرصه مختلف فرهنگی هنری همین فعالیت صورت می‌گیرد مثلاً اعزام هنرمندان، موسیقیدانان، بازیگران، کارگردان‌ها، فیلم‌سازان، شاعران و ادبا. از طرفی با توجه به تنوع و تعدد بافت‌ها حوزه تأثیرگذاری هم متنوع و متعدد است. یک عده‌ای از فرانسه متأثرند. یک عده از اهل‌سنت هم به صورت جدی متأثر از عربستان سعودی و مصرند و عده‌ای هم به دیگر کشورهای اروپایی.

یک بخش دیگر تأثیر بر فرهنگ عمومی از طریق رسانه‌هاست. شما می‌بینید فیلمی که در هالیوود ساخته می‌شود به همه کشورهای دنیا می‌رود و به کشورهای عربی، بیشتر از همه. کانال‌های متعدد تلویزیونی هم هستند که برنامه‌های جذاب و تأثیرگذار آمریکایی را برای مخاطب عرب‌زبان ترجمه یا زیرنویس می‌کنند و به صورت زنده پخش می‌کنند. الان شبکه bmc که از کانال‌های معروف جهان عرب است و اخیراً پخش فارسی‌زبان آن هم راه افتاده است، بیست و چهار ساعته فیلم سینمایی پخش می‌کند. سریال lost پس از سریال friend دومین سریال بین‌المللی است که بسیار هدفمندانه و هوشمندانه گرایش کلیسایی و مسیحیت را در تمام دنیا تبلیغ می‌کند و به صورت کاملاً گسترده در کشورهای بسیار و از جمله کشورهای عربی پخش می‌شود.

متأسفانه در مقابل هر کدام از اینها فقط داریم شعار می‌دهیم و محکوم می‌کنیم. گاهی اوقات کارهایی تک و توک صورت می‌گیرد که مصداق شعر «ز خطا بر هدف زند تیری» است. متناسب با حجم و توان و هوشمندی که آنها به خرج می‌دهند، فعالیت نمی کنیم و حتی برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری نداریم. مشکلی که داریم این است که این نوع اتفاقات و رویدادها را با وسایلی مثل نظرسنجی‌ها و تحلیل محتوای برنامه‌ها مونیتور و رصد نمی‌کنیم و از این امور غافلیم.

شاید حدود دویست سیصد تا مؤسسه در قم داشته باشیم اما آیا مؤسسه‌ای داریم که عملکرد روحانیت ما را در تبلیغ با عملکرد میسونرها در مسیحیت مقایسه کند؟! کاهن مسیحی که در سیصد یا چهارصد سال پیش در دیر زندگی می‌کرده، یادداشت روزانه و تجربیاتش موجود است، کاهن بعد از او، با مطالعه و تحلیل یادداشت‌های وی، فعالیت‌های وی را ادامه داده است. در حالیکه روحانیون زیادی به تبلیغ می‌روند تازه یاد می‌گیرد، خطا را انجام می‌دهد. اشتباهات را انجام می‌دهد بدون اینکه تجربیات مثبت و منفی برای دیگرانی که قرار است که به آن منطقه بروند، منتقل شود. خاطرات و تجربیاتش را نمی‌نویسد تا شاید بدرد دیگران و آیندگان بخورد اما جهانگردی که سیصد چهارصد سال پیش به کشور ما آمده است، خاطرات سفرش و روحیات مردم مناطق مختلف ایران را به تفصیل نوشته است، در آن زمانی که دوربین نبوده، هرچه توانسته نقاشی کرده، شکل لباس ما را، جزئیات مسائل را مفصل نوشته است.

کتابی دارم که مربوط به هفتاد سال پیش است. کتاب راهنمای کشیشانی است که به منطقه فارسی‌زبان اعزام می‌شوند. در این کتاب آمده است که خانه مردم که می‌روی این مسائل را بگو! اینطور با آنها صحبت بکن! اگر مشکلی اتفاق افتاد این کارها را بکن! هنوز که هنوز است، طلبه‌های ما چنین چیزی را ندارند که سال به سال، نسخه جدید آن بیاید. هنوز که هنوز است رساله توضیح‌المسائلی را که دست مردم می‌دهیم، از روی نسخه‌ای است که چهل پنجاه سال پیش نوشته شده است. هنوز که هنوز است اصطلاحاتی را که بکار می‌بریم، خود طلبه هم برای معنای آن باید به فرهنگ لغت مراجعه کند تا بتواند برای مردم توضیح بدهد. هنوز در تبلیغ کشور خودمان این مشکلات را داریم، چه برسد به اینکه بخواهیم برای دنیا حرف بزنیم.

یک استاد آمریکایی داشتیم که همیشه از او می‌خواستم از مشکلات، طلبه‌ها و روحانیون ما که در خارج از کشور تبلیغ می‌روند یا حضور می‌یابند، حرف بزند. حاصل حرف آن استاد این بود که خواهش می‌کنم شما روحانی به آن مناطق نفرستید. شما فقط نوارهای ویدوئویی برای آنجا بفرستید. اگر کسی انگلیسی بلد است آن را گوش می‌کند و از آن استفاده می‌کند. چرا که وقتی شما می‌آیید اول مشکلات است. برای اینکه فضای آنجا را نمی‌دانید چه خبر است؟ کسی می‌تواند آنجا کار کند که سی سال زندگی کرده باشد! در آن فضا تنفس کرده باشد! آن طرف مقابل که برای ما مبلغ می‌فرستد، آدمی می‌فرستد که در این فضا، زندگی می‌کند، ازدواج می‌کند، برنامه‌ریزی می‌کند و بعد از آن مشورت می‌دهد، سیاست‌گذارش هم از مشورت گرفتن نمی‌ترسد. می‌گوید من این فرد را فرستادم تا به من مشورت بدهد. ما متأسفانه از افرادی که، برای تحصیل یا تبلیغ یا مأموریت به غرب می‌روند، کمتر مشورت می‌گیریم.

این قضیه جای یک پرونده مهم در نشریه شما دارد که آیا طلبه‌هایی که ایام محرم یا ماه رمضان تبلیغ رفتند، در حوزه علمیه قم جا یا سیستمی است که از آنها مشورت بگیرد و تجربیات آنها را ثبت کند؟ این افراد به مثابه سیستم عصبی و اطلاعاتی حوزه علمیه در سراسر کشور و جهان هستند ولی ما به این سیستم عصبی هیچ اعتنایی نمی‌کنیم. آیا نباید در بین 700 یا 900 مؤسسه فرهنگی در قم، لااقل یک مؤسسه وجود داشته باشد که مسائل صنف روحانیت و امور تبلیغی و انتقال تجربیات آنها را بر عهده بگیرد و بررسی کند. آنچه که مردم درباره آخوندها می‌گویند ما باید قبل از همه بشنویم و بدانیم. اس‌ام‌اس و بلوتوثی که می‌زنند قبل از همه ما بخوانیم و ببینیم. ما باید بدانیم که موقعیت روحانی چطوری است و برایش تصمیم‌گیری کنیم و بر اساس آن حرکت کنیم.

یکی از بچه‌های رزمنده تعریف می‌کرد که وقتی روحانیون برای تبلیغ می‌آمدند جبهه، در این مدت یک ماه یا چهل روز، از اول رساله شروع می‌کرد، باب طهارت و نجاست و به یک جایی می‌رسید و می‌رفت. طلبه‌ی بعدی که می‌آمد باز از اول شروع می‌کرد. این مبلغین وقت نمی‌گذاشتند که با هم ارتباط بگیرند و تجربیات خودشان را به هم منتقل کنند، اوضاع و وضعیت گروهان و گردان یا لشکر را برای دیگری تشریح کنند.

 

وضع رسانه‌های ما از جمله العالم و الکوثر در بین رسانه‌های منطقه چگونه است؟ چه ظرفیت‌هایی وجود دارد و چه می‌توانیم بکنیم که از این ظرفیت‌ها، نهایت استفاده را ببریم.

اولاً بخشی از ماجرای اطلاعات دقیق از وضعیت آن مناطق است. ثانیاً توانمندی‌ها و فرصت‌هایی که ما در آن مناطق داریم. مثل صدا و سیمای ما تا حدی این اطلاعات را دارد. بخش دیگر بر می‌گردد به سیاست‌گذاری و بودجه‌بندی آن و ارزش‌گذاری و اهتمام به اجرای برنامه‌ها و سیاست‌ها. خیلی از اوقات، تصمیم‌گیری‌هایمان و عملکردمان به آن سیاست‌ها و برنامه‌ها تطبیق نمی‌کند. مثلاً در ارزیابی‌هایمان به این نتیجه می‌رسیم که این رسانه بیشتر تأثیر داشته و بیشتر جواب داده است. علی‌القاعده باید بودجه‌اش را بیشتر کنیم و از برنامه‌ها و پروژه‌های و پرونده‌هایش حمایت کنیم. اما چنین اتفاقی نمی‌افتد.

من مشکل اساسی را که در این حوزه‌ها می‌بینم، بحث نیروی انسانی و تربیت کادر است. در هر حوزه نیروسازی لازم است. وقتی می‌گوییم جهان عرب، لازمه‌اش این است که یکی به صورت جدی و عمیق روی جهان عرب کار کند. یک بنده خدایی می‌گفت که شما وقتی از خلیج فارس صحبت می‌کنید، بحث را سیاسی می‌کنید! صوت‌العرب اولین رادیوی عربی بوده که راه افتاده است، در آرم آن، عنوان خلیج فارس آمده است و همه پیرمردها و پیرزن‌ها یادشان است، «من الخلیج الفارسی الی المحیط الاطلسی». می‌گفت شما بروید این را پیدا کنید و رویش کار کنید و مانور دهید چرا فقط حرف سیاسی می‌زنید؟

یک طرف قصه، این است که آدمش را تربیت نمی‌کنیم. اگر زبان بلد باشد و مطالعه کند، این فرد می‌تواند خیلی تأثیرگذار باشد. آیا از جوان‌های دانشجو و طلبه که علاقمند به فعالیت هستند نمی‌توانیم حمایت کنیم؟ آنها را به ادامه فعالیت و تعمیق و گسترش فعالیت‌هایشان تشویق کنیم؟!

بروید بین دانشجویان و طلبه‌هایی که از موضع امیدواری و دغدغه می‌خواهند کاری بکنند. بگویید آقای دانشجو! آقای طلبه‌ی متعهد، ملتزم، دلسوز، دغدغه‌مند! چرا شما نمی‌روید زحمت بکشید زبان عربی یاد بگیرید، مطالعه کنید، کار کنید، و سفر هم بروید تا آماده شوی تا جمهوری اسلامی شما را به عنوان رایزن فرهنگی به کشورهای عربی بفرستد؟ فکر می‌کنید طرف چه جوابی می‌دهد؟ می‌گوید فرضاً همه کارها را انجام داده باشم، آیا کسی مرا می‌فرستند رایزن فرهنگی شوم؟! این دانشجو و آن طلبه، باور ندارد که در زمان اعزام رایزن، مسئولان امر، توانمندها را برای این کار می‌فرستند!

در فضایی که توانمندی و شایستگی شما، همیشه ملاک نیست و در بسیاری موارد، رابطه، رفاقت و حضور عوامل دیگر تأثیرگذار و تعیین‌کننده است، آدم چه انگیزه‌ای پیدا می‌کند که زحمت بکشد؟

همواره گفته‌ایم که ائمه جمعه‌ها می‌توانند مشکلات ما را حل کنند؟ اگر ما بیست یا سی سال پیش در قم، مشهد، اصفهان در میان طلاب گشته بودیم و پنجاه تا طلبه درس خارج خوان، با سواد، فاضل، خوش‌نام و مطمئن پیدا می‌کردیم و حدود ده سال، جلسه‌ای هفتگی یا ماهانه داشتیم و روی آنها کار می‌کردیم و توجیه‌شان می‌کردیم و آموزش‌های لازم را به آنها می‌دادیم، آیا پس از ده سال، سی امام‌جمعه هوشمند، با سواد، مطلع و مسلط نداشتیم؟!

با این کار، چه ابزار و توانی در اختیار رهبری قرار می‌گرفت! همین قصه در مورد نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها، رایزنی فرهنگی، ادارات سازمان تبلیغات و حتی امامان جماعت مساجد قابل تکرار و انجام است. هنوز که هنوز است کسی جرأت نمی‌کند بگوید امام جماعت مسجد نیازمند به آموزش است! نیاز به بازآموزی دارد! هنوز هم کسی نیامده که بگوید امام جماعت مساجد باید بروند لیسانس یا فوق‌لیسانس بگیرند در حیطه کاری خودشان تا بتوانند با مردم تعامل جدی‌تر و صمیمانه‌تری داشته باشند. در حالیکه همین الان در دانشگاه سنت‌جوزف لبنان، دوره آموزشی برای کشیشان برگزار کرده بود: آموزش اداره رعیت! آموزش اداره جمعیت کلیسایی! آن هم در مقطع فوق‌لیسانس! آنها تست می‌کنند، نتایج تجربیات را منظم و کلاسیک می‌کنند و به دیگران آموزش و انتقال می‌دهند.

 

خب برای تغییر این وضعیت چه باید کرد؟

اگر به من بگویید به صورت خلاصه راهکار خودت را بگو می‌گویم آموزش در همه زمینه‌ها، من‌جمله همین حوزه‌ی کشورهای عربی. حوزه‌ی کشورهای عربی تربیت نیرو می‌خواهد. تربیت نیرو یعنی چه؟ یعنی اینکه از دوره دبیرستان شناسایی کنید که بدرد این‌کار می‌خورد یا نه؟ و از دوره دبیرستان بفرستید سفر! در دوران دانشجویی هم سفرهایش ادامه پیدا کند. اگر این اتفاق افتاد و طرف بر اثر بیست سال آموزش، مسیر را موفقیت‌آمیز ادامه داد، آن‌وقت می‌توانیم به خودمان امیدوار باشیم.

روند کلی باید آموزش نیروی‌انسانی، تلاش شبانه‌روزی و برنامه‌ریزی برای پنجاه صد سال آینده باشد. الان روند کلی اینگونه نیست که ما احساس کنیم جزئی از یک مجموعه‌ی کامل هستیم! هر کس باید این نگاه را داشته باشد که من امتدادی از یک سابقه هستم، پس باید آن پیشینه را مطالعه کنم و در ادامه آن مسیر حرکت کنم و ادامه دیگرانی هستند که باید زمینه و بستر را برای آنها مهیا کنند. این فاجعه است که شما در حوزه‌ای، سراغ با تجربه‌هایش بروی و سوال کنی و جوابتان را ندهد! چرا؟ ممکن است جایش را تنگ کنی! چون احساس کند ممکن است کار او را خراب کنی! معلوم می‌شود که همه ما به یک کلی وابسته نیستیم. خودمان را دارای یک مأموریت نمی‌دانیم. هر کس در هر جایی که هست باید به آینده فکر کند، نیرو تربیت کند! اتفاق قرار است از طریق نیروی‌انسانی رخ دهد! اتفاق قرار است در مسیر آینده و با نگاهی به تجربیات گذشته رخ بدهد! همه‌مان جزئی از جریان هستیم که می‌خواهیم آینده را بسازیم.

 

فکر می‌کنید علت فاصله بین شعارها و عملکردمان چیست؟ ضرورت فعالیت رسانه‌ای برای اعراب برای همه آشکار است ولی...

من فکر می‌کنم دوستانی که در این حوزه‌ها، مثل شبکه العالم و شبکه الکوثر، در حوزه کاری خودشان موفق هستند. چرا؟ چون اقتضای کار رسانه‌ای در «صف» ارتباط مستقیم با مخاطب است، بازخوردها را می‌بیند، آن موقعی که کار دست خودشان است خوب عمل می‌کنند. مشکل در «ستاد» رخ می‌دهد، چرا؟ چون ستاد در تهران است. با مسئول دفتر العالم در بیروت یا آن آدمی که با شبکه الکوثر در بیروت مرتبط است، صحبت می‌کنید می‌بینید کاملاً واقعیت‌ها را می‌بیند و کاملاً هم خوب عمل می‌کند. وقتی به ستاد در تهران می‌رسید، چون آن فضا را ندارند و در آن فضا نیستند، مشکلات شروع می‌شود.

می‌خواهند با دریافت و ذهنیت موجودشان در تهران برای کشورهای عربی برنامه‌ریزی کنند و نمی‌شود!

غسان بن جدو، مدیر سابق دفتر الجزیره در تهران، مدیر فعلی دفتر این شبکه در بیروت است، وقتی اتفاق می‌افتد خودش در صحنه حضور پیدا می‌کند. این فرق می‌کند، خبرنگار از ایران اعزام بکنیم و برود در منطقه امنی در ضاحیه یا کنار ساختمان دفتر صدا و سیما در بیروت، رپورتاژی فرمایشی تهیه کند راجع‌به اتفاقی که کیلومترها آن‌طرف‌تر در طرابلس یا صور یا صیدا اتفاق افتاده است؟! اینها با هم فرق می‌کند. لذا فکر می‌کنم مشکل ما آنجاهایی که آدم حضور دارد و از نزدیک مسئله را لمس می‌کند، کمتر است.

نکته دوم اینکه در سیستم ما مشکلی وجود دارد که آدمها از پایین نمی‌آیند بالا! طرفی که آنجا سردبیر می‌شود، اول خبرنگار جزء بوده! بعد خبرنگار اصلی می‌شود و خبرنگار ارشد و دبیر سرویس می‌شود و مسیر طولانی را طی می‌کند تا می‌شود سردبیر! یعنی از سرباز صفری به وزارت دفاع رسیده است ولی اینجا، در بسیاری از موارد، کسی سردبیر روزنامه می‌شود که مراحل قبلی را طی نکرده است.

از آنجایی که نه تربیت نیرو به صورت جدی مطرح است و نه برنامه‌ریزی دقیق و شناخت کامل، از سویی هم احساس نیاز نیست، کسی برای چند ماه یا چند سالی که هست برنامه‌ریزی می‌کند حتی‌الامکان سعی می‌کند که دردسرسازی هم نکند، چون کسی از او نمی‌پرسد که چرا فلان کار را نکردی اما می‌گویند چرا فلان کار را کردی که خراب شد؟ یعنی خیلی محترمانه اینکه دست به کار نزن!


کلمات کلیدی: