نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

خدمت بزرگ آقای کردان!
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧  

خدمت بزرگ آقای کردان!

 

ماجرای برخورد نیروی‌انتظامی با حجاب را یکی از بزرگترین چالش‌های اجتماعی نظام می‌دانستم اما به دلایلی از جوش و خروش درونم هیچ ننوشتم و درد دلهای بسیارم را برای خود نگه داشتم. قضیه آقای کردان نیز همین‌طور شد. عقیده داشتم موضوع بسیار خطرناک و حساس است بخصوص در کشوری که همه مقدرات اجتماعی خانواده‌ها را متاسفانه تحصیل دانشگاهی و مدرک تحصیلی تعیین می‌کند اما به هر حال به همان دلایل باز ترجیح دادم چیزی ننویسم لیکن اکنون که گرد و غبارها تقریباً خوابیده‌است بد نیست به نکته کوچکی اشاره کنم:

 

 


آقای کردان شاید بی‌آنکه بخواهد و بداند در کنار همه آنچه در این مدت با کشور کرد بانی یک خدمت بسیار نیز بود و آن اینکه به نوعی همه را متوجه کرد که عنوان دکتر و... چه قدر بی‌اهمیت است!

 

ما در ایران و بسیاری کشورهای شرقی دچار مشکل اجتماعی بل فاجعه دردناکی هستیم که باعث شده افراد به دنبال جعل عنوان یا دست و پا کردن مدرک به هر قیمت باشند و البته همه هم در ایجاد این فضا مقصریم. هر کسی به سهم خودش!

 

چرا افراد مثل سایر نقاط جهان به جای شناخته شدن به نام خانوادگی و حتی نام کوچک خود نیاز به عنوان داشته باشند؟ مگر نمی‌دانیم که در بسیاری کشورها بزرگترین شخصیت‌ها در زندگی عادی و روابط روزمره‌شان حسام یا احمد یا جیمز یا ماری هستند اما در ایران همه ما تجربه‌هایی داریم از کسانی که حتی موقع امضای یک رسید مثلاً پستی هم دکتر فلان امضا می‌کنند! گویی این کلمه دکتر بخشی از شخصیت ایشان است و خدا نکند موقعی که به منزلشان زنگ زده‌اید و از خانمشان سراغ آقا را می‌گیرید عنوان دکتر را فراموش کنید! خوب به این ترتیب افراد زیرک هم سوراخ دعا را پیدا می‌کنند و برای گرفتن حتی امتیازهای  کوچک با ذکر یک عنوان دکتر به طرح خواسته خود مبادرت می‌کنند و صد البته شوقی را در چشمان آقا می‌یابند که...

 

می‌دانیم قضیه منحصر به آقای کردان نیست و می‌دانیم در طول سالها چه قدر دکترها بدون آزمون و استاد جدی مدرک گرفتند و چه‌قدر مسئولان در دفتر خود امتحان‌های صوری دادند و چه‌قدر توانگران پایان‌نامه‌هایی را که دیگری نوشته‌بود ارائه کردند و...

 

این بلا حتی به جان ما طلبه‌ها هم افتاده و گاهی متاسفانه لقب دکتر از عنوان حجت‌الاسلام جلو می‌افتد (فراموش نمی‌کنم بعض از کشیش‌های برجسته را که پس از سالها تحصیل موفق در پاریس یا رم با شوق و جدیت ترجیح می‌دهند به ایشان پدر فلان بگویند تا دکتر بهمان!.

 

خودمان این بلا را سر خودمان آورده‌ایم... همه‌مان... از کسی‌که نامه‌های اداری را به‌خاطر نداشتن عنوان برمی‌گرداند تا کسی که با ذکر چنین عناوینی در روابط روزمره در واقع رشوه می‌دهد...

 

همه ما مقصریم... همه کسانی که دلشان نمی‌خواهد مثلاً محمدرضا زائری باشند و به هر دلیل (از جمله ضعف شخصیت یاعدم اعتماد به نفس) ترجیح می‌دهند با یک لقب اعتباری چیزی به خود اضافه کنند. (فراموش نمی‌کنم نامه‌ای اداری را که  پدرم دقیقاً به دلیل اینکه عناوینی چاپلوسانه در آن قید شده‌بود در سمت استاندار هرمزگان برگردانده و به فرماندار خود نوشته‌بود اگر خواستی دوباره چنین بنویسی استعفایت را هم ضمیمه کن! و فراموش نمی‌کنم شهید وارسته محمد معتضد کیوان را که حتی ترجیح می‌داد ما کودکان به او محمد بگوییم نه محمدآقا!).

 

می‌فهمم چه مقدمات و پس‌زمینه‌های اجتماعی ما را چنین کرده و می‌فهمم قضیه به این سادگی هم نیست و می‌فهمم در بسیاری موارد دیگران به‌خاطر خودشان از این عناوین استفاده می‌کنند (مثل صاحب مجلسی که برای اعتبار مجلس خودش در اعلامیه روضه‌اش می نویسد: سخنران جناب دکتر حجت‌‌الاسلام کذا) و می‌فهمم عوض کردن محیط اجتماعی تعارف‌آلود ما اقلاً چندین دهه کار می‌برد اما نمی‌خواهم سرتان را درد بیاورم و...

   

سوالم این است که اولا چرا باید آقای کردان که توان مدیریتی قابل توجهی دارد به جای تمرکز روی کار خود با مدرک تحصیلی واقعی احساس کند باید ادا در بیاورد و تظاهر کند و ثانیا قدر بسیار اساتید برجسته و فاضل دانشگاه که سالها در ایران یا کشورهای دیگر با زحمت و مشکلات تحصیل کرده و به مدارج علمی بالا رسیده اند به خاطر این جو  شناخته نشود؟

 

حکایت ما حکایت آن شاه قاجار است که به مداح خود می‌گفت: می‌دانم دروغ می‌گویی ولی بگو خوشمان می‌آید! همه می‌دانیم داریم با هم تعارف می‌کنیم ولی هیچکدام به روی هم نمی‌آوریم! همه می‌دانیم داریم دروغ می‌گوییم اما هیچ‌کدام ناراحت نیستیم! همه می‌دانیم بسیار مشکلات بزرگ و خطرات جدی گریبان‌مان را گرفته‌است اما هیچ‌یک نگران نمی‌شویم! همه با نوعی توافق نانوشته و ناگفته از وضع موجود راضی هستیم...

 

حالا می‌پرسید: خوب، راه‌حل؟

 

می‌گویم اولین راه‌حل باور کردن و پذیرفتن صادقانه و جدی مشکل است و بعد راهبردهایی مختلف...

 

و پیشنهاد من برای شروع:

 

دولت و نهادهای رسمی به‌طور جدی استفاده از این عناوین را به‌جز در حدود تعریف شده و مشخص ممنوع کنند و من به عنوان یک شخص فقط دارای نام و نام خانوادگی خود باشم در کنار یک کارگر و یک سرباز و یک پرستار و یک پزشک که هر کدام یک نام دارند و یک نام خانوادگی... در روزنامه‌ها و مجلات، برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی، سخنرانی‌های علمی و... در حاشیه معرفی شخص تخصص او به عنوان کارشناس ذکر شود. شاید این‌طور همه باور کنند که تخصص و تجربه و توان یک باغبان یا آشپز هم همان‌قدر مهم است که تحصیلات دینی من یا درس پزشکی یک طبیب... و شاید به این ترتیب نظام آموزشی ما به سمت و سویی برود که نسل آینده را برای زندگی تربیت کند نه کنکور (آه که چقدر دلم پر است و... بماند).

 

خودمان اطفال مظلوم را به خطا تربیت می‌کنیم و بعد که به سن نوجوانی و جوانی رسیدند و به تبع نوع تربیت ما رفتار کردند مجازاتشان می‌کنیم و در همان حال توقع داریم خدا را عادل بدانند و از اسلام و ولایت فقیه و مکتب پرافتخار تشیع دفاع کنند و به آنچه نشناخته‌اند و درک نکرده‌اند ببالند!

 

پیشنهادها و مثال‌های بسیاری هم دارم که البته مانند همیشه چون امیدی به روی‌دادن یک اتفاق جدی نیست نه خودم را اذیت می‌کنم و نه شما را...!


کلمات کلیدی: