نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

خاطره من و آقاي مختارپور از تأسيس انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان »
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٤  

مجله سروش هفتگي در شماره جديد خود مقاله‌اي از من با عنوان «نقش هنر در توسعه فرهنگ ديني » به چاپ رسانده است كه خيلي بد چيزي نيست.

يك وبلاگ هم پيدا كرده‌ام با نام يادداشت‌هاي همسر يك روحاني كه با نشاني hamsar.parsiblog قابل دسترسي است. خيلي جالب توجه و خواندني است و جاي خالي مطالبي از داخل زندگي روحانيت و پشت صحنه زندگي طلاب و خانواده‌هايشان را قدري پر كرده است. همان موضوعي كه ديروز در مصاحبه با مجله «صبح دو كوهه» به آن اشاره كردم و مقام معظم رهبري بعد از چاپ داستان «كفش‌هايم كو» فرموده‌بودند.

دختر خانمي هم از اروميه ميل زده‌اند و سؤالي اعتقادي را مطرح كرده‌اند ولي واقعيت اين است كه من برنامه ثابتي براي پاسخگويي به سؤالات ندارم. اميدوارم در برنامه «حوض فيروزه» كه هر شب ماه مبارك رمضان از شبكه اول سيما پخش مي‌شود به سؤال ايشان بپردازم.

اما خاطره من و آقاي مختارپور كه به عنوان معاون مطبوعاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منصوب شده‌اند.

اينجانب آقاي مختارپور را ده سال است كه مي‌شناسم و به ايشان ارادت دارم. علي‌رغم بعضي اختلافات سليقه‌اي و ذوقي كه ميان ما وجود دارد، تسلط و آگاهي فرهنگي و اطلاعات به روز و دقيق و هوشمندي او را هميشه ستايش كرده‌ام. گرچه گاهي هم با يكديگر بگومگوهايي داشته‌ايم.

تقريباً سال 75 در جشنواره مطبوعات بود كه ايشان يك روز به سراغ من آمدند و گفتند بيا يك نامه بنويسيم و قدري امضا جمع كنيم و يك تشكل براي گردهم آمدن بچه‌هاي متدين و مذهبي روزنامه‌نگار درست كنيم . بعد ايشان متني را نوشته و من زير آن را امضا كردم بعد هم خود ايشان زير متن را امضا كرد و بقيه امضاها را جمع‌آوري نموده و نخستين جلسه را تشكيل داد.

در اوايل همان جلسه اول كه دقيقاً يادم نيست چه كساني حضور داشتند و كمي شلوغ شده بود من صحبت كردم و ضمن انتقاد از شلوغ‌بازي‌هاي متعارف گفتم: «يكي مرد جنگي به از صد هزار» و اگر پنج شش نفر چهره نامدار و موجّه و مقبول هيأت مؤسس و امنا را تشكيل بدهند و نامشان مطرح شود خيلي بهتر است تا عده‌اي زياد ولي نصفه نيمه و بعد هم براي نشان دادن حسن نيت و اخلاص و صداقت خود گفتم:‌«پيشنهاد من اين است كه بنده و آقاي مختارپور كه خودمان بيانيه و متن را قبل از همه امضا و كار را شروع كرده‌ايم از اين جمع برويم و خداحافظي كنيم و كساني باقي بمانند و كار را به عنوان هسته اصلي ادامه بدهند كه اعلام اسامي‌شان باعث اعتبار افزون‌تر كار و رونق بيشتر جمع شود و به حال نظام و انقلاب و فرهنگ مملكت مفيدتر باشد.

ما هم به عنوان اعضاي مجموعه و همكاران و ياران جمع هر كمكي از دستمان بربيايد انجام مي‌دهيم.» اين را گفتم و كيفم را برداشتم و آمدم بيرون. به اين ترتيب بنده خدا  آقاي مختارپور را هم در مقابل عمل انجام شده و رودربايستي قرار دادم و آن بنده خدا هم با صداقت كامل...

ما اين كار را كرديم به خيال اينكه چند نفر ديگر هم تبعيت مي‌كنند و چه خواهدشد... نه تنها اين اتفاق نيفتاد و هيچ‌كس از سر جاي خود تكان نخورد، بلكه برعكس حتي ما را به عنوان عضو هم دعوت نكردند و كسي حتي به ياد نياورد كه ماجرا چگونه شكل گرفته است. اما اخيراً آقاي مختارپور ماجرايي را تعريف كرد كه معلوم شد قصه خيلي جالب‌تر بوده... چند وقت پيش داشتم با آقاي مختارپور از جلسه‌اي برمي‌گشتيم و من خواهش كردم ايشان رانندگي بد مرا تحمل كنند و تا نزديكي منزلشان با هم باشيم. نمي‌دانم توي راه چه بحثي پيش آمد كه به حكم «الكلام يجّر الكلام» اين خاطره مشترك را مرور كرديم و آقاي مختارپور تعريف كرد كه مدت‌ها پيش در يك جلسه رسمي بزرگواري در حال بيان تاريخچه شكل‌گيري انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان بوده و مي‌گويد: اولين جلسات انجمن در دفتر نشريه ما تشكيل شده و بعد رفتيم چنين و چنان كرديم و...

آقاي مختارپور مي‌گفت: من گفتم «ولي اگر خاطرتان باشد... جشنواره مطبوعات و... آن نامه و...

ناگهان طرف مقابل با جديّت و «نگه كردن عاقل اندر سفيه» به آقاي مختارپور مي‌گويد: نه شما خبر نداريد و در جريان نيستيد...! آقاي مختارپور مي‌گفت : در اينجا احساس كردم ديگر نبايد چيزي گفت . وقتي آن بزرگوار احساس مي‌كند كه ما خبر نداريم و خودش همه كاره بود.!

حالا آن آقاي مختارپور شده معاون مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

من كه رفتن آقاي پورنجاتي و آمدن آقاي اشعري و رفتن آقاي اشعري و آمدن آقاي بورقاني و رفتن آقاي بورقاني و آمدن آقاي شهيدي و رفتن آقاي شهيدي و آمدن آقاي صحفي و رفتن آقاي صحفي و آمدن آقاي مختارپور را ديده‌ام صميمانه از خدا مي‌خواهم درآغاز اين ماه مبارك عنايت و لطف و رحمت و رضوان خود را بر ايشان ببارد و آرزو مي‌كنم روزي كه آقاي مختارپور بار اين مسئوليت را به شانه‌هايي ديگر مي‌سپارد براي سعادت آخرت خود توشه‌ها اندوخته باشد و نسبت به وضعيت آشفته مطبوعات مملكت خدمت‌ها كرده باشد و قدري هم به خانه خراب شده و درهم ريخته روزنامه‌نگاران مظلوم و جوان رسيدگي كند.


کلمات کلیدی: