نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

 
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٤  

 

يادداشت زير را روزنامه «هموطن» در تاريخ 16/7/84 به چاپ رسانده است. نويسنده دوست و همكار مطبوعاتي‌ام دكتر اديب وحداني است. پزشك جوان و خوش‌ذوقي كه سال‌هاست به خوبي فعاليت مطبوعاتي و فرهنگي خود رادنبال مي‌كند و اين بار حسن ظن و لطف خود را به اين برادر كوچك‌تر با تحرير اين يادداشت نشان داده است. در روزگار بدگويي و بدبيني و بدخواهي چنين سلامت نظر و نيك‌خواهي و خوش‌خويي بيش از هر زمان غنيمت است. صميمانه از اديب وحداني به خاطر محبت و بزرگواري‌اش سپاسگزارم و صادقانه خوشوقتي خود را از اين محبت ابراز مي‌كنم و آن را چون بسياري رياكاران منافق پنهان نمي‌دارم.

«حكايت بيروني» تلاش خاضعانه‌اي بود براي بيان ساده بعضي حرف‌هاي ناگفته‌ي روحانيت با مخاطب عام و ايجاد رابطه‌اي با مردم و از هرگونه ياري و همراهي در اين نيت و اراده مشتاقانه استقبال مي‌كنم.

م.ر.ز

 

روحاني رسانه‌شناس

بررسي مجمل كتاب حكايت بيروني،‌نوشته محمدرضا زائري

«در مدرسه‌هاي عمومي سال‌ها قبل «علم بيان» را به شاگردان درس مي‌دادند. اما بعد از ورود روش‌هاي متجدد علم‌آموزي. «علم‌بيان» منحصر شد به مدارس علميه؛ به همين دليل است كه مي‌بينيم روحاني‌ها به اين خوبي حرف‌هاي خود را مي‌زنند.»

پاراگراف بالا قسمتي از گفت‌وگوي خصوصي نويسنده اين سطور با استاد مسلم و بي‌نظير ترجمه ايران رضا سيد حسيني است. مصداق كامل و بارز اين حرف‌ها،‌نوشته محمدرضا زائري،‌روحاني‌اي كه براحتي مي‌تواند با نثري روان و متشخص حرف‌هاي خود را به هر مخاطبي بفهماند و طوري اين حرف‌ها را بگويد كه از مشكلات عمومي سخنوران حرفه‌اي برخوردار نباشد.

«ته مقاله»هاي زائري در نشريه سيد مهدي شجاعي به نام «نيستان» مصداق سبك حرف زدن زائري است: كوتاه،‌بريده بريده و همراه با فاكت‌هاي خبري. برخي از نوشته‌هاي زائري كه در نشريه خودش و خانه روزنامه‌نگاران جوان به نام «خانه» منتشر مي‌كرد نيز داراي ويژگي‌هاي ياد شده بود. ويژگي‌هايي كه سال‌ها در پي و بدون ذكر مآخذ به زبان غالب گفتمان مطبوعاتي «تين‌ايجري‌پسند» و «جوان پسند» تبديل شد و نمونه‌هاي خوب آن را مي‌توان در آرشيو آخر هفته‌هاي روزنامه حيات نو جست‌وجو كرد.

زبان مقطع و بريده و بريده . اما اگر براي رساندن اطلاعات و اخباري كه براي يك طيف مشخص مخاطب از پيش،‌جذاب فرض شده‌اند مناسب باشد، چندان تناسبي با مخاطب عام ندارد. نيستان،‌خانه و آخر هفته‌هاي حيات نو مخاطب‌هاي مشخصي داشتند: نيستان براي بسيجي‌هاي علاقه‌مند به مطالعه و هنرمندهاي حزب‌اللهي چاپ مي‌شد. «خانه» طبق تعريف جوان‌ها و نوجوان‌هاي علاقه‌مند را هدف قرار داده بود و آخر هفته‌هاي حيات نو به نظر من براي علاقه‌مندان شبكه MTV جذابيت داشت (و فرم ديداري صفحه‌هاي «حيات» هم درست شبيه ميان‌برنامه‌هاي متنوع و تيتراژهاي بديع MTV و ديگر شبكه‌هاي مردم‌پسند اما حساب‌شده تين‌ايجري ماهواره و روزنامه‌ها و مجله‌هاي مشابه آنها بود.

حالا،‌در حكايت بيروني،‌زائري به سراغ مخاطب بسيار گسترده‌تري رفته بود. يك ستون در يك روزنامه بسيار پرمخاطب (به اسم ناشر كه در ابتداي اين يادداشت آمده توجه كنيد)‌ به محمدرضا زائري سپرده شده بود تا «حرف‌هاي خودش» را بزند. درباره اين «حرف‌هاي خودش» الان بايد قدري توضيح داد. چون جاي سوءتفاهم است.

تقريباً در همه نشريه‌هاي انگليسي زبان كه راقم اين سطور مطالعه كرده است،‌بهترين محل‌ها به ستون‌نويس‌ها تخصيص يافته است. «در همه جاي دنيا» در واقع روزنامه‌ها دنبال تيراژ مي‌گردند و البته به هر بهانه‌اي تيراژ را نمي‌خواهند.» جمله قبلي به اين دليل ذكر شد كه ظاهراً در ايران خيلي اين‌طور نيست. شكل صفحه‌ها و سبك استفاده از نيروها در تحريريه‌ها و روال اداري برخورد با روزنامه‌نگارها و روش استفاده از نويسندگان حاضر در بيرون تحريريه‌ها در ايران همه با هم در خدمت كارمند پروري است. سابقه هشت ، نه ساله نويسنده اين سطور،‌كه در خيلي از تحريريه‌ها حاضر بوده است،‌همين را مي‌گويد: ستون‌نويسي در ايران براي خيلي از نويسنده‌هاي حرفه‌اي چندان اهميتي ندارد و دليلش را از خودشان بپرسيد. اما اينكه روزنامه‌ها ستون‌هاي ثابت با نويسنده‌هاي شاخص ندارند نشانه اين است كه مديرهاي روزنامه‌ها: 1ـ به اهميت ستون‌ها واقف نيستند 2ـ حاضر نيستند هزينه‌هاي مادي و معنوي ستون‌نويسي را پرداخت كنند 3ـ با ستون‌نويسي مخالفت دارند4 ـ همه موارد فوق!

ستون‌نويس با فرديت خويش مي‌نويسد. او هم خبر مي‌دهد،‌هم تحليل مي‌كند و هم نكته‌هاي لازم درباره خبر را ذكر مي‌كند. همه اين كارها را هم با سليقه شخصي (individual) انجام مي‌دهد. خبري را انتخاب مي‌كند كه خودش خواسته از منظر شخصي به بررسي آن مي‌نشيند و نكاتي را كه خودش لازم مي‌داند تذكر مي‌دهد، ستون نويسي فردگرايانه (اندي جو وليستي)ترين عمل مطبوعاتي است و درست به همين دليل،‌به دليل شاخص شدن ستون‌نويس (و احتمالاً به دليل اصرار همگاني بر مخفي‌كاري در زندگي ايراني و به تبع آن در مطبوعات ايراني) ‌اين عمل توسط افرادي كه توان انجام آن را دارند چندان جدي گرفته نمي‌شود. نوعي از تصوف‌گرايي ايراني هم دست به اين فردزدايي از نوشتن مي‌دهد و تا اينجا هم حتي ديديد كه راقم اين سطور،‌هرجا از خود ياد مي‌كند از ضمير سوم شخص در مورد خودش استفاده مي‌كند. بسياري از مديران مطبوعات با پرسيدن اين سؤال كه چرا بايد مردم علاقه‌مند باشند كه بدانند شما چه فكري مي‌كنيد؟

و قرار دادن نويسنده‌هاي جوان در اين موقعيت ذهني كه «ذكر ضمير اول شخص مفرد به معني ناشي‌گري و غيرحرفه‌اي بودن است» به تفكر فردزدايانه در مطبوعات دامن مي‌زنند و فقط افرادي ويژه مي‌توانند از اين موقعيت برخوردار باشند كه ستون بنويسند و اين نوع افراد هم معمولاً كم جذابيت‌ترين فعاليت برايشان نوشتن است و چون «فكر نان هستند كه نوشتن آب است» يادداشت‌هايشان به برخي اعلام مواضع و پيغام‌هاي سياسي ـ اقتصادي خلاصه مي‌شود (كه در بسياري از موارد توسط افرادي ديگر نوشته مي‌شود و به امضاي اين مديران به چاپ مي‌رسد).

محمد رضا زائري هم البته فردي ويژه است اما اين ويژگي او وقتي به رسانه‌ها مي‌رسد از او چهره‌اي را كه حامي رسانه است نشان مي‌دهد. علاقه زائري به رسانه‌ها (كه به واسطه هزينه شدن بودجه‌هاي دريافتي در محل‌هاي فرهنگي توسط او اثبات شده است) وقتي با آشنايي عمقي او با زبان فارسي (كه به واسطه خواندن درس اين علم صورت گرفته) توأم مي‌شود، از او نويسنده‌اي را به نمايش مي‌گذارد كه حرف‌هايش را درست مي‌زند. اينكه حرف‌هايش درست است يا نه به هيچ‌وجه نه موضوع اين مقال است و نه مي‌تواند باشد.

اظهار نظرهاي بحث‌انگيز زائري و مديريت خطرپذير او،‌چهره‌اي را به نمايش مي‌گذارد كه درعرصه رسانه توانايي‌هاي خودرا بارها به اثبات رسانده و «حكايت بيروني» (كه كاش همان «حكايت دروني» پيشنهادي زائري بود) نشان مي‌دهد كه او عرصه قلم را با ميدان خطا به اشتباه نگرفته است و برخلاف برخي از مكلاها كه از سنت حوزوي فقط معضل‌گويي را به يادگار گرفته‌اند و ده‌ها جلد كتاب را درباب دين چاپ مي‌كنند،‌زائري در ده‌ها كلمه به زباني ساده اين را براي همه مي‌گويد(براي مثال يادداشت:«حتي تو برادر كليمي يا مسيحي،‌حتي تو خواهر زرتشتي» را بخوانيد) كاش اين كتاب در كنار ديگر يادداشت‌هاي زائري به چاپ مي‌رسيد تا به عنوان الگويي براي چگونه گفتن،‌به دست ديگر همكسوتان زائري مي‌رسيدكه از كمبود مخاطب در عذابند و به نكته كليدي مشكل خود و راه‌حل آن تا آشنايي با رسانه‌ها و رسانه‌شناسي واقعي (و عملي) است توجه نمي‌كنند و آيا حاضر نيستند بهاي لازم براي آموزش ديدن در اين زمينه‌ها را بپردازند. علما از آموزشي برخوردارند كه نسل نويسندگان و مترجمان كلاسيك ايران «در نيمه اول قرن جاري» از آن برخوردار بوده‌اند؛ آل احمد،‌هدايت، گلستان، سيد حسين و ديگران به واسطه همان علم بود كه توانستند با مخاطب خود رابطه بگيرند و البته،‌آشنايي با رسانه‌هايشان به دليلي كه در نوشتار حاضر آمد زائري الگويي براي آشنايي با رسانه است و اميد كه ديگر روحانيون نيز با اين الگو آشنا شوند.

 


کلمات کلیدی: