نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

مروت با پيشينيان و حرمت پيشکسوتان
ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٤  

دوست ارجمند و شاعر خوشذوق و شيرين سخن سيد سهيل محمودي در يادداشتي كه روز پنجشنبه 10/9/84 در روزنامه جام‌جم به چاپ رسيد،‌خاطره‌اي از جلسه معارفه سردبير همشهري نقل كرده و ضمن اظهار لطف و محبت هميشگي خود به اين برادر كوچك‌تر نكته‌اي مهم و بزرگ را مورد توجه قرار داده است:‌حرمت نگهداشتن نسبت به بزرگ‌ترها و حفظ شأن و سابقه پيشكسوت‌ها.

در آن روز من قبل از رفتن روي سن براي سخنراني به حضور دكتر معتمدنژاد كه در رديف اول نشسته بود رفتم و ضمن عرض ادب از او اجازه سخن خواستم. اين كار را به عنوان يك وظيفه اخلاقي و ادب حرفه‌اي انجام دادم. چنانكه در آغاز كار همشهري و پيش از نشستن در جايگاه سردبيري از آقايان اشعري و شيخ‌عطار و عطريانفر و حاج‌مهدي كرباسچي اجازه خواستم و رسم ادب و احترام را نسبت به آن بزرگواران بجا آوردم.

در آن هنگام نه آنان از من چنين انتظار و توقعي داشتند و نه من رسماً و قانوناً نياز به اجازه آنان داشتم. اما معتقدم بالاتر از روابط رسمي و اداري و حقوقي آداب و اخلاق و حرمت‌هايي هست كه بايد رعايت شود. چنانكه علي‌رغم حساسيت كار و تعجيل موجود براي آغاز كار سردبيري همشهري اعلام كردم تا زمان صدور حكم رياست كتابخانه ملي براي جناب استاد اشعري در كنار ايشان به عنوان شاگرد و همكار حضور خواهم داشت و آنگاه به عنوان سردبير روزنامه كار خود را آغاز خواهم كرد.

ضمن تشكر از سهيل محمودي عزيز و با اميد به آنكه هميشه همه ما نسبت به رعايت اين اصول و آداب متعهد بمانيم يادداشت او را تقديم مي‌كنم:

 

images/20051130/mahmodi.jpg از خدا جوييم توفيق ادب
بي ادب محروم ماند از لطف رب
نمي دانم چندم آبان بود. ساعت 9صبح با دوستم سيدفريد قاسمي و عزيزم عليرضا شيخي ، راه افتاديم به سوي خيابان بهشت.
خيابان هاي شلوغ مرکز شهر و هواي نيمه ابري و سر و صداي بي رحم و مروت ماشين ها. خانه هنرهاي ايراني. مجلس معارفه سردبير جديد همشهري... و پيشتر به دوستانم گفته بودم که اين انتخاب دوست دوست داشتني و هم محلي ما، محمدرضا زائري، از خبرهاي خوش اين ايام بوده.
روحاني باصفا و ساده و آرام و جوان. مجلس شروع شده بود و جاي ما بر صندلي هاي مياني سالن. رئيس هيات مديره قبلي و رئيس هيات مديره جديد، شهردار و ديگران. و صحبت همه درباره اهميت همشهري و سابقه تاثيرگذاري آن.
از همانجا که بوديم ، دکتر کاظم معتمدنژاد را مي ديديم در رديف اول ، انتهاي صندلي هاي سمت راست سالن نشسته. مقابل پله هايي که اشخاص مي آيند و به روي صحنه مي روند. آخرين سخنران، محمدرضا زائري بود. او هم رديف اول نشسته بود و سمتي ديگر انتهاي صندلي هاي سمت چپ.
صدايش که کردند، بلند شد و راه افتاد و اول رفت به خدمت استاد معتمدنژاد، به روبوسي و اظهار ادب به استاد. من و سيدفريد قاسمي و شيخي ، از وسط سالن ، با صداي بلند گفتيم: آفرين! احسنت! و 3نفري ، در سکوت سالن برايش کف زديم.
معلوم بود که به کسب اجازه و رخصت طلبيدن ، به حضور استاد سالخورده پيشکسوت رفته. که روزنامه و روزنامه نگاري يعني ارتباطات و شخصيت شاخص اين عرصه يعني دکتر کاظم معتمدنژاد.
اين کار محمدرضا زائري روحاني جوان يعني ارتباطات و احترامات باهم. و توامان بودن اين دو هم يعني توفيق در کاري با اين اهميت. از وقتي که ما رسيده بوديم ، يکسره صحبت از اهميت روزنامه همشهري و تاثيرگذاري آن از سال 71بود تا به حال.
ولي زائري ، در سخنان کوتاه خود اين اهميت را در گرو تلاش پيشينيان دانست. بدون ملاحظه هاي کارمندي و موقعيتي و ذکر خيري که از کرباسچي و اشعري و عطريانفر کرد. که باز من و قاسمي و شيخي ، گفتيم آفرين.
اين يعني حق شناسي ، مروت و فتوت. آخر جلسه هم ، مجلس در ازدحام بود. فقط توانستم پس از سالها به زيارت علي طارمي برسم ، که حقي مثال زدني در اين سالها داشته بر فرهنگ ما با حضورش در «شرکت افست».
توفيقي بود تا دست دکتر معتمدنژاد را هم ببوسيم. اين همه را گفتم تا بگويم ، جامعه فکري ، فرهنگي امروز ما، نيازمند همين است : حق شناسي ، مروت و فتوت فراتر از سياست زدگي و مرزبندي هاي هيجاني ، که خيلي از مسائل و مشکلات ما، با همين منش ، رنگ مي بازد: مروت با پيشينيان ، حرمت پيشکسوت.
فرهنگ گذشته ما، سرشار از اين دعوي است و امروز هم اگر قرار است اتفاقي مبارک بيفتد و جاني به توجهي برسد، با همين است.
به دوستم ، دکتر يونس شکرخواه مي گفتم: هرگاه تلفني با منوچهر آتشي ، يا دکتر مظاهر مصفا يا استاد حسين يوسف زماني يا استاد منصور نريمان صحبت مي کنم ، هر جا که باشم ، ناخودآگاه برمي خيزم و صحبت مي کنم. يعني نمي توانم بنشينم و لم بدهم و پايم دراز باشد.
حرمت آنها مرا به برپا بودن و دست به سينه ايستادن فرا مي خواند. با اين که آنها ندانند که وضعيت ايستادن من ، در اين گفتگوي تلفني ، چگونه است.
يونس عزيز هم گفت : من هم وقتي تلفني با دکتر معتمدنژاد سخن مي گويم ، همين طور مي ايستم و احترام مي گذارم... مهم احترامي است که ما در خود نسبت به آنها حس مي کنيم.
مهم رفتاري است که براي ما طبيعي و به نوعي ملکه اخلاقي شده و اينچنين ، شاگردي و حق شناسي ما را به آن استاد و مخاطب تلفني منتقل خواهد کرد. پرهيز از گفتمان «افشاکن»، «رسوا کن»، «بي پروا باش»، «تحويل نگير»، «محل نگذار» و... اصلي ترين اصل ، براي تربيت نسل امروز و فرداست.
گفتمان تند و بي پروا، بر اثر هيجان هاي زودگذر سياسي ، ويراني هايي برجا مي گذارد که جبران ناپذير است.
تنها مسير رسيدن به فضايي مطلوب ، همين منش فرهنگي مروت با پيشينيان و حرمت پيشکسوتان است ، حتي اگر گاه با آنها در موضع گيري سياسي و اجتماعي و ديدگاه ها و روشها، اختلاف نظر داشته باشيم.


کلمات کلیدی: