نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

لبنان جديد
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥  

   * روضه ماهانه مان را دیروز بعد از تظاهرات پر شور برگزار کردیم  ( و چه عکس های قشنگی محسن گرفت نمی دانم می شود بگذارم توی وبلاگ یا نه ).ان شاالله روضه ماه آینده را در تهران برگزار می کنیم همزمان با سالگرد ازدواج مبارک امیرالمومنین و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها . همه برادران را از همین الان دعوت می کنم زمانش روز اول دی ساعت و مکان  دقیقش هم بعد ...

   * توی کلاس زبانمان یک نفر مصری هست و یک نفر عراقی و من ایرانی پیشنهاد کردم یکی از لبنانی ها هم بیاید مجموعا در باره کشورهای همدیگر بنویسیم به این شکل که اولین کلماتی که به ذهنمان خطور می کند یادداشت کنیم . بد نیست برای مقایسه شما هم این کار را بکنید تا دفعه بعد جواب آنها را نقل کنم ( پنج کلمه )

   * به یک نکته در معادلات لبنان دقت نداشتم و تازگی ها دارم متوجه اش می شوم و آن حسادت است . وقتی ولید جنبلاط با حرص و کینه به یکی از تابلو های بزرگ سید حسن نصرالله در اتوبان فرودگاه اشاره کرد و حرفی نامربوط گفت تازه رفتم توی فکر که :ای ...عجب همه این ماه ها که تصویر این بزرگمرد را بالاتر از تصویر جمال عبدالناصر حتی در الازهر مصر و  اندرونی بعضی کاخ های شیوخ عرب بالا می بردند و امثال جولیا از کلماتش ترانه می ساختند و امثال ریم حیدر با شور و حرارت در ستایشش فریاد می زدند هر کلمه و گزارش و تصویر ذره ذره چه زخم های کاری بر وجود امثال جنبلاط وارد می کرده که باید به ضرب سلاح پوستر های نصفه نیمه شان را بالا ببرند و امان از حسادت ... چه در ایران و چه در لبنان و حالا می فهمم چرا بعضی عقلا مراقب بودند  کسی  آنها را علنی  ستایش نکند و می ترسیدند محبت و لطف عمومی و پایگاه مردمی شان آشکار شود ...بگذریم .دیروز و قتی در فواصل برنامه مجری ( راستی چقدر جای وزیر شعار خودمان را خالی کردیم ) از رهبران معارضه  نام می برد هر بار بخشی از جمعیت سر و صدا می کردند اما تا به نام سید مقاومت رسید انگار تمام بیروت فریاد می زد و امروز که دوباره رفتیم میدان ریاض الصلح و شهدا که نزدیک خانه ماست جوانان لبنانی با شور و حرارت پرچم ها یشان را تکان می دادند  و با سرود ها یی که پخش می شد دم می گرفتند تا نوار صدای آقای نصرالله پخش می شد همه جیغ می زدند با تیپ های متفاوت و مختلف و متضاد . چیزی که مخصوصا برای ما ایرانی ها خیلی چشمگیر و عجیب است خانم های بی حجاب که عکس آقای نصرالله را روی لباسشان چسبانده اند کنار خانمی چادری که پرچم میشل عون مسیحی را تکان می دهد از این صحنه ها اینقدر می بینی که برایت عادی میشود و البته این موضوع را اگر حوصله کنم باید یک وقتی مفصل بنویسم مثل بحث سرود های مقاومت که جا دارد وحید جلیلی برایش یک ویزه نامه در بیاورد این را داشتم امروز فکر می کردم وقتی دیدم دختران جوان و محجبه با انرزی و شادمانی پرچم ها را تکان می دهند و با سرود های جدید  حزب الله که متن سخنرانی سید حسن نصر الله بود کف می زنند کما کنت بالنصر واعدا .. اعدکم بالنصر مجددا.. و عجیب شور و هیجانی حتی در محسن و زینب ایجاد می کرد طوری که زینب بعضی جمله ها را حفظ کرده بود و تکرار می کرد با هیجان و می گفت قبلم ! دارد می زند !

   * سه تا مطلب مهم هم می خواستم بنویسم که الان وقت نیست و به بچه ها قول داده ام باز برویم تظاهرات ( اینقدر فضا جالب است که آدم دلش می خواهد همان جا بماند .لبنانی ها اصولا آدم های خوش و راحت و همیشه شادی هستند حتی در جنگ و دعوا بر خلاف ما و حالا هم در میدان تظاهرات همه با قلیان هایشان آمده اند لذا وقتی بین خیمه ها می گذری خیال می کنی در یک تفریحگاه قدم می زنی کنار سیم خاردار ها و تانک ها و صف فشرده سربازان بوی تنباکوی معسل سیب و جماعت زیر سایه دراز به دراز خوابیده و هر کدام یا یک قوطی پپسی یا یک منقوشه زعتر به دست می گویند و می خندند )

  آن سه مطلب ( جز مطالب بسیار باقیمانده از قبل) این ها بود:

 شرحی در باره مدارس و سیستم آموزشی مدارس حزب الله به توصیه یکی از کامنت ها

 عنوان حزب الله و تعبیری که به کار می برند باز به توصیه یک کامنت

شرحی در باره نکته مورد اشاره کامنت دوست لیسانس حقوق بیکار که ظاهرا اطلاعات خوبی هم از من دارد و عایرغم میلم نا چارم چیزهایی بنویسم

        اینجا بیشتر یاد گرفته ایم تعارف و تظاهر را بگذاریم کنار  .لذا بی ریا می نویسم :

   دوستان ! لطفا از کامنت گذاشتن دریغ نکنید اینجا از دور و در غربت هیچ هدیه و حلوایی شیرین تر از خواندن نامه یک دوست نیست

 

   


کلمات کلیدی: