نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

لبنان ،برداشت دوم
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٥  

كتاب «لبنان... فلبنان» را كه ديدم ياد پروژه‌هاي عكاسي جذاب و خاصي افتادم كه در همشهري محله داشتيم. اما متأسفانه در ايران اصل به نشدن است و چاپ شدن و نوشته شدن و انجام شدن هر چيزي دليل مي‌خواهد و... بگذريم... به هر حال ايده كتاب و كار خلاقانه‌اش به شدت سرذوقم آورد.

اصل كار خيلي عجيب نيست. مجموعه‌اي از عكس‌هاي آرشيوي قديمي را جمع كرده‌اند و دوباره از همان آدم‌ها و در همان مكان‌ها كار عكاسي مجدد صورت گرفته اما جذابيت ماجرا اين است كه همه عكس‌ها داستان دارند. مادر و پدري كه بر سر جنازه دو فرزندشان مي‌گريند چندين سال بعد در جشن تولد دو فرزند تازه لبخند مي‌زنند. پسري كه در آغوش مادر و كنار تفنگ پدر روبروي گلوله‌هاست دوباره كنار همان ديوار براي رفتن به مدرسه از مادر خداحافظي مي‌كند.

پدري كه پسرش را در آغوش گرفته چندين سال بعد كنار همان پسر و...

مجموعه عجيب و خلاق و به شدت جذاب و تأمل‌برانگيز است و دوباره ايده‌هاي خاك‌گرفته و فكرهاي قديم را در خاطرم زنده كرد ولي افسوس...

شما هم در تماشاي چند عكس شريك شويد:


کلمات کلیدی: