نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

پيشوای مقاومت
ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٥  

        سخنان آقای نصرالله در شب های محرم خیلی متفاوت و قابل توجه بود و اساسا نفس حضور مکرر ایشان در مراسم و سخنرانی منظم و جدی  علیرغم حساسیت وحشتناک و فوق تصور امنیتی جلب توجه می کرد .

    انصافا بعضی حقیقت ها را اگر انسان نخواهد به خاطر عناد و تعصب کور اعتراف کند و ببیند به جهل و نادانی خود اعتراف کرده و به قول بولس سلامه شاعر فقید مسیحی لبنانی :

                         لا تقل شیعه هوات علی  ... ان فی کل منصف شیعیا

   بله فقط قدری انصاف می خواهد و بس . به هر حال هم صحبت ها جنس معرفتی داشت مثل بحث عبرتهای عاشورا ی  آیت الله خامنه ای  و خیلی هم عمیق و اساسی بود  و دیگر اینکه بعد از مدتها عدم تصریح و احتیاط این شب ها با صراحت و تجلیل عجیبی از حضرت امام و مقام رهبری نام بردند ( تحلیل من این بود که به مصاحبه شیخ صبحی طفیلی پاسخ می دادند و می خواستند بگویند چیز تازه و عجیبی کشف نکرده ای . صبحی طفیلی رهبر قبلی حزب الله  بوده است که سالها پیش به خاطر مسایلی کنار گذاشته شده و هنوز به خاطر پرونده های سنگین کارش در دادگاه گیر است و در انزوا به سر می برد و گویا اخیرا ولید جنبلاط او را با وعده کمک به تسویه حساب های قضایی جلو انداختند و او هم اوایل محرم مصاحبه کرد و ضمن اهانت و بد و بیراه گفتن به حزب الله سعی کرد مثل سید علی امین نشان دهد همه شیعه این  جماعت حاضر در معارضه نیست و بخش مهم صحبتش  مثل تمام دنیا که این چند وقت از زمین وزمان به اختلاف شیعه و سنی دامن می زنند و حضور سید عبدالعزیز حکیم در کنار بوش را بهانه می کنند این بود که رهبر ایران از یک طرف حزب الله را دارد که با آمریکا  بجنگد و از طرف دیگر مجلس اعلا را که با آمریکا سازش کند و مثلا می کوشید که افشا گری کند حزب  الله وابسته به ایران است و ... )

   خود همین بحث اختلافات شیعه و سنی داستانی شده و باید اینجا باشید تا بفهمید بعضی نادانی هایی که در گوشه و کنار ایران و ... به اسم ولایت و تعصب رخ می دهد بازتابش چیست . یادش به خیر اینجا می فهمم حرصی که حاج آقای نواب می خورد برای چه بود و ای کاش بزرگوارانی مثل ایشان و سایر ین که هم می فهمند و عاقلند و هم دردمند هستند و متدین  مباحثی مثل سخنرانی جامعه الزهرا ی خود را  را به این نمونه های عینی مستند می کردند .   

      مطمئنا طلبه های دلسوز و مخلصی هستتند که حسابشان را از بعضی افراد نادان جدا می کنند و الا به راحتی می شود فهمید فلان مداح معروف عرب که پاکتش را دلاری میگیرد و رسما به خاطر قمه زنی به آقای خامنه ای اهانت می کند دغدغه ای ندارد که نمایش و پخش سخنان به ظاهر ولایی و در باطن شیطانی اش آن طرف دنیا آتشی بر سر سید حسن نصرالله می ریزد که اسراییل نمی تواند بریزد  . (‌ این هم موضوع پیشنهادی برای شماره بعد خیمه اگر آقای وافی امروز تحمل و طاقتی صد برابر زمان جنگ  داشته باشد ) و ای کاش مجبور نبودم به خاطر ملاحظه قید عرب را بعد از کلمه مداح اضافه کنم و می توانستم به صراحت حرف بزنم ( یادم باشد بنویسم وقتی  استاد رشته ارتباطات دانشگاه آمریکایی بیروت زیرکانه از فاصله تجربه خانه تا همشهری پرسید چه گفتم )  و بگویم ما در ایران  بالای منبر خدایی می کنیم که جماعت معمولا سر تکان می دهند و اشک می ریزند و کسی روی حرفمان حرف نمی زند...  و مجبور نیستیم برای ایراد چهار کلمه وارد میدان جنگی بشویم که پهلوان ها در آن بر زمین می غلطند ... بماند ...یک نکته جالب دیگر شوخی بسیار با نمک ایشان در اوج بحث در شب عاشورا بود ! و خلاصه خیلی تماشایی و شنیدنی بود و هر بار مثل خیلی بهانه های مربوط و نامربوط این روزها دلم  به یاد ایران و اوضاع فرهنگی و ناشیگری ها و ... می گرفت مثل وقتی که ایشان با شور و حماسه عجیبی که واقعا گاهی ناخودآگاه جوانها می خواستند پرواز کنند و منفجر شوند ( کجاست استاد مهدی صبوحی عزیز و بزرگ که ببیند آنچه از سخنرانی های چرچیل و هیتلر و ... نقل می شود ... گذشت دوره مجنون زمان زمانه ماست ) خلاصه وقتی با شور  به ماجرای زنی اشاره کردند که در کربلا دشمن سر بریده پسرش را جلویش انداخت سر را برداشت و بوسید و گفت پسرم روسفید شوی که مرا در نزد فاطمه زهرا روسپید کردی ... دوربین المنار بدون اینکه مثل صدا و سیمای ما هول شود و ذوق کند به طور اتفاقی و در نمای باز  میان دختران و زنانی که با گریه و فریاد تکبیر گویان برخاستند یک لحظه از دور بر دختری افتاد که نفهمیدم کاملا بی حجاب بود یا حداکثر چیزی مثل تهران خودمان و احتمالا همان اولی چون معمولا حجاب بلا تکلیف مثل آنچه ما در ایران درست کرده ایم ندارند و چه حال و شوری منبعث از یک ایمان صاف(‌و البته ما که به مطلق فکر کردن عادت داریم هضم نمی کنیم ونمی فهمیم این دیگر چه صیغه ای است  مثل عکسهایی که مجله جرس اخیرا از نانسی عجرم و جولیا پطرس با حجاب !کامل چاپ کرده و بحثی در باره حجاب و ... بماند که این مثالم ربطی به اصل بحث ندارد) و رفتم دوباره توی فکر که ما چرا سالها برای حفظ عضوی از اعضای شورای نگهبان یا یک امام جمعه  شهرستان فلان حقیقتی به بزرگی کربلا و غدیر و انتظار و بعثت را از بعضی جوانان گرفته ایم و ... هر چه با خودم قرار می گذارم که مثل یک پژوهشگر  مهم و برجسته به آنچه مثلا برای پروفسور بواسه دانشگاه سن جوزف ترسیم کرده ام بچسبم  انگار همه درد و بلا های این سالها جلوی چشمم رژه می روند و ....نمی خواهم مثل بعضی پیرمردهای برج عاج نشین ادا در بیاورم و خیال هم برم نداشته که بیش از دیگران می فهمم و  کاملا می دانم که اگر نباشم سر سوزنی در ملک خدا تکان نمی خورد و  برای همین از ده تا حرف هفت تایش را نگفته قورت می دهم ولی محض نمونه دفعه بعد فقط چند قلم از عناوین یادداشتهایی که باید بیاورم تهران با چندین پوشه دیگر یا مثل استاد محمد رضا حکیمی بریزم توی رودخانه یا مثل  شهید سید مرتضا آوینی بسوزانم و ... برای شما نقل می کنم تا اگر از این چند خط هول هولکی چیزی دستگیرتان نشده قدری مقصودم را واضح تر بفهمید . ببخشید این هم محض گل روی آقا مصطفی و حسین آقا و آقا صدرا امانی و...


کلمات کلیدی: