نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

توضيح
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٦  

      وقتی یادداشت قبلی را می نوشتم نه از نیت آقای دکتر طباطبایی برای انتشار مجموعه خاطراتشان باخبر بودم و نه دنبال سر و صدا می گشتم . نه دلم می خواست دکتر را تخطئه کنم که اگر حوصله این کار ها را داشته باشم با وجود بعضی حالا حالا ها نوبت دکتر نمی شود( و خدا هم نیاورد روزی را که من بخواهم کسی را تخریب کنم) و نه دنبال معرکه گیری بودم که اگر باشم اینقدر سوزه و بهانه هست که حالا حالا ها نوبت به چنین موضوعاتی نمی رسد. من که حتی از همشهری هم بی سر و صدا و بی تودیع و مصاحبه بیرون آمدم و بعد از ذکر نامم در شمار کاندیدا های مجلس حتی موضوع را مثل بعضی قابل تکذیب هم نمی دانستم و در گوشه دنج خودم مشغول خواندن و نوشتن هستم برایم خیلی عجیب بود که یکباره با کامنت اعتراض آمیز و بعضا کمی توهین آمیز دوستداران غیرتمند  دکتر مواجه شدم ( بخشی اش را ملاحظه می فرمایید ) و ابتدا نمی فهمیدم چرا این مطلب این قدر این دوستان را عصبانی کرده است.

    بعد که متوجه شدم ماجرا چیست سر دو راهی قرار گرفتم .از یک طرف ادعا می شد که من با شتابزدگی و از سر خامی و جوانی چیزی نوشته ام و لا اقل خودم می دانستم که به روال این روزهایم برای نوشتن آن مطلب چه قدر تامل کرده ام و جوانب مختلفش را از پیش سنجیده ام و بعدش حتی با بسیاری از خانواده امام صدر تا فرزند و عروس مرحوم خلخالی تا فرزند بزرگوار شهید باهنر مجددا  تماس گرفته یا صحبت کرده و چیزهایی هم آماده دارم و خلاصه دستم تا اندازه ای پر است و... از طرف دیگر بیان موضوع و ورود در تفاصیل آن چندان حاصلی نداشت مضاف بر اینکه موجب کدورت بین افرادی می شد و بحث های دیگری را پیش می کشید و...

    باید تصمیم می گرفتم که یا من از خودم دفاع کنم و نشان دهم بی حساب چیزی ننوشته ام یا اینکه من همان طلبه جوان ! باشم که دستپاچه شده و در مقابل عظمت مباحثه علمی بزرگان ان قلتی کرده و بعد سر جایش نشسته و... و تصمیم گرفتم همان طلبه جوان باشم .

   من احساس می کردم باید چیزی را بنویسم و اگر آغازش توجیهی الهی داشت ادامه دادنش بیشتر نفسانی است و لابد در باره اصل موضوع فقها و بزرگان باید نظر دهند و از حیثیت و شخصیت بزرگواران غایبی چون امام صدر و شهید بهشتی و شهید باهنر و ... هم لابد خانواده و فرزندانشان باید دفاع کنند .

اگر هم آنچه از نظام جامع و متکامل دین به عنوان مجموعه ای پیوسته و در هم تنیده از باور و اخلاق و شریعت تا امروز فهمیده ایم خطاست  امیدوارم خداوند ما را هم هدایت کند.

   در پایان از دوست بزرگواری ( از بستگان آقای دکتر ) که دفعه قبل این طلبه جوان را به ایشان معرفی کرده بود خواهشمندم ضمن تقدیم سلام و ارادت بنده  این دو نکته را به ایشان ابلاغ فرمایند:

1-     چنانکه همان موقع نوشته بودم ( و خواهشمندم ایشان و بقیه دوستان آن مطلب را  دوباره با دقت بخوانند) در ارزش و بزرگی وجود ایشان تردیدی ندارم و از اتفاق ایشان از کسانی است که همیشه برای من محبوب بوده و امیدوارم بماند. برای یادآوری تقاضا می کنم فقط در ذهن مبارک جستجو کنند و ببینند نخستین روزنامه( يآ يکي از نخستین نشریاتی )  که پس از بازگشت و استقرار ایشان در ایران با ایشان مصاحبه کرد و در شرایطی که نه صدا و سیما و نه بسیاری نشریات از ایشان چیزی کار نمی کردند به بهترین شکل به موضوع پوشش داد کدام روزنامه بود و چه کسی در جریان هماهنگی موضوع بود و... اگر قسمت شد و زمانی دکتر طباطبایی این شاگرد کوچک را قابل دانستند و به حضور پذیرفتند بعضی مطالب را حضورا تقدیم خواهم کرد شاید آن وقت بپذیرند که باید در نقل تاریخ و بسیار مسایل دیگر قدری دقت داشت.

2-     تنها چیزی که از کل نوشته ایشان مرا ناراحت کرد سوء برداشت ایشان و بعضی دوستانشان از یک قسمت مطلب بود که نوشته بودم بگذارید این  شخصیت ها خودشان باشند .اگر مطلب را دوباره ملاحظه کنند خواهند دید مراد من چهره های سیاسی بوده و به همین خاطر ترتیب دوره های ریاست جمهوری را در ذهن داشتم فقط چون می خواستم خیلی صریح نباشد ونامی از روسای جمهور دوره های مختلف نبرم این توهم را ایجاد کرده که خدا نکرده قصد توهین به ایشان را داشته ام .من که این روزها بیش از هر زمان وسواس دارم به بنده های مسیحی و ... خداوند توهین نکنم برایم ناگوار است که بنده مومن و مسلمان و مخصوصا سید و فرزند پیامبر و از بیت علم و فقاهت حتی گمان کند که حرمتش را نگه نداشته ام چه رسد به این که بخواهم توهین کنم.من از عذرخواهی ابایی ندارم و بر عکس  تصور یکی از دوستان دکتر هیچ برایم دشوار نیست که حتی از ایجاد تصور سوء در دیگران پوزش بخواهم .خدا لطف کرده و در این مدت چیزهایی از باطن آلوده و بیمارم پیش رویم آورده است که از دکتر عزیز و بزرگوار سهل است  از همه عالم به راحتی عذر خواهی می کنم وامیدوارم خداوند آبروی من را حفظ کند و پیش از پایان مهلت مرا بیامرزد.لذا به ایشان در کمال تواضع عرض می کنم که اگر خاطر مبارک و عزیزتان را نا خواسته آزرده ام پوزش می خواهم.   

 


کلمات کلیدی: