| سرمقاله های مجله جدید( از شماره 1 تا 3) |
| ساعت ٩:٢٢ ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٦ |
|
* حالا بعد از سالها دوباره به سراغ سعید رزاقی رفته ایم اما این بار او تنها نیست .جریان موفق و آبرومند کاریکاتور معاصر ایران و تحولات اجتماعی فرهنگی سالهای اخیر فضایی برای رشد روزافزون استعدادهای هنری جوانان شایسته فراهم کرده و تعداد افراد توانمند دراین عرصه بسیار افزایش یافته اما می دانیم که تولید کمیک استریپ بسیار هزینه بر ونیازمند امکانات و شرایط ویزه است .از یک سو ارائه محصولی که از جهت سطح کیفی و محتوای ارزشی و رویکرد فرهنگی مورد تایید بعضی ها ! و مطلوب خودمان باشد امکاناتی می خواهد که نداریم و از سوی دیگر نمی خواهیم به سرنوشت نشریاتی دچار شویم که از سر ناچاری به ابتذال و روزمرگی و انفعال می افتند و ... * کمیک استریپ پایه و اساس رشد و توسعه انیمیشن سینما و بازیهای ویدئویی و کامپیوتری است وشاید به همین خاطر بیشترین توفیق را در این زمینه ها کشورهایی چون آمریکا و زاپن داشته اند که در کمیک استریپ سابقه های طولانی و موفق دارند. کشور عزیز ما که از دیرباز به تمدن و دانش و اکنون به قدرت هسته ای و نقش ویزه استراتزیک سیاسی خود افتخار می کند سزاوار است در منطقه و جهان نقش فرهنگی بسیار موثرتری داشته باشد و در صورت طراحی و اجرای دقیق برنامه ای طولانی مدت به خوبی می تواند این نقش را در حوزه های رسانه و محصولات فرهنگی ایفا کند . * ... این مجله شاید بتواند در دوره جدید خود به سامان یافتن نسلی نو از هنرمندان جوان و خلاق و متعهد با زبانی جهانی و نگاهی فراگیر کمک کند . گر چه حوزه تربیت نیروی انسانی از مظلوم ترین و غریب ترین عرصه هاست و عموم مدعیان و مسئولان فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و دینی و... بر این باورند که روزگار خود آیندگان را خواهد پرورد چنان که ما را پرورد! و معمولا ترجیح می دهند همان بودجه ناچیز و در حال کاهش بخش فرهنگ را برای موضوعات مهم تری چون چون چاپ بروشور و کارت دعوت هزینه کنند اما به هر روی ما آموخته ایم که گاهی یک دست با جمع شدن دست های دیگر صدا دارد گرچه لازم باشد برای شنیدن صدایش ده ها سال بگذرد ! *اکنون هیچ ادعایی نداریم . از شماره بعد و شماره های بعد هم خدا خبر دارد و حتی صاحب این قلم در اوج امیدواری و خوش بینی از بیان نا امیدی بسیاری از دوستان خود ابا نمی کند . واقعیت همان است که همه می دانیم ومی دانید و ... در همین شرایط و با همین احوال پیش شماره این مجله جدید را تقدیمتان کردیم و اینک از شماره اول با رویکرد توجه و اهتمام به موضوع کمیک استریپ به راهی نو قدم گذاشته ایم .هنوز با همه خستگی ها و آزردگی ها معتقدیم که باید کار کرد نباید نا امید شد و کوتاه آمد و ... پس کاری را که فکر می کنیم درست است شروع می کنیم و باور داریم که اگر شما همراهمان باشید و یاری مان کنید خداوند همه آرزوهای زیبا و خواب های خوش را در بیداری نشانمان خواهد داد ...
زمانی که افتخار همکاری با مجلات رشد ( دفترانتشارات کمک آموزشی وزارت آموزش و پرورش) را داشتم و می دیدم که این نشریات با شمارگان بی رقیب و موقعیت بی نظیر خود چه فرصت عظیمی برای تاثیر گذاری بر فرزندان این مرز و بوم دارند همه آرزوها پیش چشمان امیدوارم نقش می بست. گاهی با دوستان و همکارانمان که همه فهیم و دلسوز و با انگیزه بودند به گفتگو می نشستیم و به مباحثی چون حجاب دختران می رسیدیم . من که ناگاه ذهنم از تلاقی درد دل ها و شکوه ها و فکر ها و راه حل ها بر می آشفت آنچه در زمینه های فرهنگی اجتماعی موضوع ( نه چون بعضی سیاسی و مذهبی ) باور داشتم بر می شمردم و می گفتم : حجاب ذاتا با تضاد وکنتراست معنا دارد . حلال و حرام یا محرم و نامحرم در مفهوم دینی اش یعنی همین و... پس وقتی ما در کمیک استریپ هایمان تصویر مادر و دختر را در خیابان و مدرسه و مسجد و خانه و موقع نماز و چای خوردن و بازی و ... با روسری ومقنعه ترسیم می کنیم در واقع داریم خودمان مفهوم حجاب را تخریب می کنیم و ... ویکباره موجی از تجربه ها و نمونه های کار هوشمندانه غربی ها برای سنین کودکی و نو آموزی و نوجوانی پیش چشمم می آمد و فاصله شیوه ها و ... می گفتم حالا زورمان به صدا و سیما نمی رسد در مجلات خودمان که کار دست دیگران نیست و...همه قبول داشتند که در تصویر سازی کمیک استریپ ها فضای داخلی خانه باید شاد و راحت و واقع نما باشد و مخصوصا در مورد دختر ها مولفه های خاصی را لحاظ کند اما پای کار که می رسیدیم تا ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم بدهند شب می شد و... روز از نو و روزی از نو ... باید نیروی انتظامی می آمد و طرح امنیت اجتماعی و مبارزه با بد حجابی و ... داستانی که می دانیم و میدانید و حیف که دیگر من کمی عاقلتر شده ام و ...بماند ولی اینجا هم که تا اطلاع ثانوی خودمانیم و خودمان و نه مدیران صدا وسیما می توانند برنامه را قطع کنند و نه رییس بالاسر داریم که در مجله را ببندد وقتی می نشینیم و برای هزار و یک موضوع فکر می کنیم و ... تا ابر ایده به باد داستان و مه دکوپاز و خورشید طراحی کاراکتر و فلک تصویر سازی و رنگ گذاری و کادر بندی برسد دوباره شب می شود و... روز از نو و روزی از نو و ...البته کاری که مجموعه ای دولتی با آن همه امکان و قدرت نتواند بکند مگر می توان از یک مجله تازه پا و نورس توقع داشت ؟ حالا که علی مانده و حوضش سیل سوال و طرح و حرف و گله و تشویق است که بر چشم و گوش سرازیر می شود : حاج آقا کنار مجله های خیمه و حجره این جدید دیگر چه صیغه ای است ؟ مجله باید هفتگی باشد ماهانه فایده ندارد. کمیک استریپ فرهنگ غربی را ترویج می کند و بچه ها را سطحی بار می آورد . بچه ها باید متن بخوانند و با ادبیات غنی ایران آشنا شوند. این کمیک استریپ ها خواننده را مثل مانگاهای زاپنی معتاد می کند مراقب باشید بانی شر نشوید. بخش داخلی اش را بیشتر کنید در حال حاضر تهاجم فرهنگی اش زیاد است . اولین کار کمیک استریپی است که می شود رویش ادعا کرد. دارید انحصاری کار می کنید. خیلی عالی است همه خانواده آن را می خوانند. آیا باید ناامید شد ؟ معلوم است که نه . جاهایی که فقط خدا را داشته ایم کوتاه نیامده ایم چه رسد به اینجا که خدا شما را هم به همراهی مان فرستاده است ! البته طبیعی است که کار شخصی مشکلات خودش را دارد مخصوصا در فضایی که از یک طرف ساز و کارهای فعالیت بخش خصوصی کامل نیست و از طرف دیگر بخش دولتی برای انجام آنچه وظیفه دارد آداب و اصولی می طلبد که تا ابر و باد و مه وخورشید و فلک بخواهند به هم برسند شب می شود و ... حالا ملاحظه می کنید در این روزگار تا بخواهید نانی به کف آورید چه داستان پر رمز و رازی دارد ؟ حیف نیست شما این یک لقمه نان مجله را به غفلت ورق بزنید و به دوستانتان معرفی نکنید و مشترک نشوید ونامه ننویسید و تلفن نزنید و ...؟
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : نام خود گم کردهام تا نام او آموختم/خود نمیبینم دگر تا دیده در او دوختم/سایه رعنای او هرشب تماشا میکـنم/تا چـراغ شعر خود در پای او افروختم.
(1369 حوزههنری وقتی استاد علی معلم از من خواست تا خود را معرفی کنم.)
پروفایل مدیر : محمدرضا زائری |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |



