نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

کاش همان نظامیان در انتخابات دخالت کنند!
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦  

          سالهاست  در چنین ایامی  بحث دخالت نظامیان در انتخابات مطرح می شود و گرچه مثل بحث احزاب نه سر ماجرا و نه ته اش با فضای غرب نسبتی ندارد اما به هر حال همه را به خود مشغول می کند و البته بی راه هم نیست .قرار است انتخابات فرایند سالم دموکراسی را نمایندگی کند و هر عاملی که این فرایند را مختل سازد باید حذف شود.مردم باید با آزادی و اختیار نمایندگان خود را برگزینند و آنان قرار است به عنوان ناظران توانا و آزاده در بالاترین سطح حاکمیت اراده ملت را به امانت گیرند . طبیعی است که نباید قدرت تفنگ و سرنیزه مردم را بترساند و  مسیر انتخاب آزادانه آنان را مختل کند .چه کسی تا اینجا با این حرف حساب مشکل دارد ؟ اما بگذارید دور از حال و هوای به شدت شعاری و فرمایشی و تعارف آمیز صدا و سیما و بقیه مردم و مسئولان ! ببینیم واقعیت عملی جامعه در آستانه انتخابات چیست ؟
         راه دور نمی رویم .از وضع انتخابات و شرایط جامعه و کشور همه خبر داریم .همان چیزهایی است که در جلسات و گپ و گعده هایمان می گوییم و تا دوربین تلویزیون و میکروفون رادیو را می بینیم فراموششان می کنیم .بگذارید واقعا ببینیم یک نفر چرا و چگونه احساس تکلیف ! می کند نماینده شود و برای ادای این تکلیف چه راهی را باید طی کند ؟
       شک نیست که علیرغم همه افق های نا امید کننده هنوز بسیاری از نامزدها به قصد خدمت و با هدف پاسداری از ارزش های انقلاب از دستبرد نا محرمان به میدان می آیند و باز شک نیست که بسیاری را هم وسوسه ی موقعیت و قدرت به میدان می کشاند و این شورای نگهبانی هم که می بینیم هیچگاه نمی تواند ادعا کند راه را بر نا اهلان حقیقی بسته است و البته میان این دو گروه هم درجات مختلف وجود دارد . چه بسیار کسانی که با هدف خدمت و با ادعای ارزش مداری می آیند و تا چشم می گردانند برای خدمت و حفظ ارزش ها در باتلاق تهمت و غیبت و دروغ و ... دست و پا می زنند.به دور و بر خودتان نگاه کنید : اگر تا دیروز دعوا میان چپ کارگری  مثلا و راست بازاری مثلا بود امروز دعوای یقه دراندن و گردن افراشتن میان مدعیان ذوب در ولایت است .امروز کسانی دارند به سر و کله هم می پرند که همگی مقام رهبری را با لفظ آقا یاد می کنند و از رفقای شهیدشان حرف می زنند و  ...

      اگر تا دیروز اتهام ها وابستگی به آمریکا و اسلام آمریکایی بود امروز  اصحاب این بزرگوار یقین دارند شاید  بالاتر از یقین شان به قبر و قیامت که امام زمان از آنان پرچم انقلاب را تحویل خواهد گرفت و اصحاب آن بزرگوار دیگر  شاید باور دارند بیش از باورشان به اصل توحید که امام هشتم آنان را از مشهد برای حفظ انقلاب از نامحرمان گسیل داشته است و ... در این میان آنچه  بی سروصدا مثل شمع می سوزد و آب می شود همان ته مانده ی عقیده وباور نسل جوانی است که دارد در سکوت این انجام وظیفه ها و ادای تکلیف ها را تماشا می کند و البته بدنامی اش می ماند اولا برای رهبری صالح که سلامت و درایتش قربانی حمایت های ناچار او از این سربازان و یاران بزرگوار شده وثانیا برای آن تک و توک افراد صالح و دلسوزی که هنوز پای خدمتگذاری صادقانه و بی طمع شان ایستاده اند. بگذریم ...
    حالا در عمل چه اتفاقی می افتد ؟ این آقا یا خانم نماینده که احساس تکلیف کرده برای ادای این تکلیف چه باید بکند ؟ فرض کنید همه آنچه از ساخت و پاخت های پشت پرده با گوش خود می شنوید دروغ است و تمام آنچه از بده و بستان های سیاسی به چشم خود می بینید توهم . اصلا فرض کنید نه کسی سفره ی شام می اندازد و نه کسی وعده ی موافقت اصولی و وام تبصره فلان می دهد و نه کسی کت و شلوار و سیم کارت موبایل توزیع می کند و نه کسی تراول چک های پانصد هزار تومانی به کسی می دهد .اصلا فکر کنید تمام اینها در تاجیکستان و افغانستان رخ داده  و اینها همه شایعات استکبار جهانی و توطئه دشمن برای تخریب وجهه ی نظام و سیاه نمایی بدخواهان است و... فرض کنید شما از هیچ چیز خبر ندارید .ولی از قیمت کاغذ یک دفتر شصت برگ که برای بچه ی خودتان خریده اید که لا اقل مطلع هستید ! فکر می کنید یک نفر در یک حوزه انتخاباتی هر چند کوچک  فقط  برای کاغذ بروشور و تراکت و پوستر و برچسب های تبلیغاتی اش باید چقدر هزینه کند و این پول از کجا می آید ؟
   این نامزد محترم و متعهد یا یک فرد معمولی کارمند یا معلم یا روحانی یا ... است که  با مردم عادی زندگی کرده و درد آنها را لمس می کند و قسط دارد و برای شهریه دانشگاه پسر و جهیزیه دخترش گرفتار است که برای چنین هزینه ای هرچه هم وام بگیرد و پول فک و فامیل را جمع کند  پولش  به چاپ یک تراکت ساده بیشتر نمی رسد و معمولا هم دیده ایم که بعد از رای نیاوردن تا سالها گرفتار بدهی هایی است که اتفاقا حالا همه طلبکار ها هم که امیدی داشته اند  شاکی اند و شیر می شوند و ... ویا این شخص خودش ثروتی چندان دارد که به هر چیز با نگاه کاسبکارانه می نگرد و اگر نماینده هم بشود تا چند برابر آنچه هزینه کرده در نیاورد راضی نیست و البته چنین کسی اگر ساربان باشد می داند شترش را کجا باید بخواباند .
   فرض دیگر این است که یک جریان سیاسی یا اجتماعی و فکری به این نتیجه برسند که باید یک آدم مناسب و توانمند را به نمایندگی از شهرشان به مجلس بفرستند و برای این هدف باید هزینه کرد پس جمع می شوند ومی روند سراغ متمولین و ثروتمندان و ... حالا یا مثل بسیاری موارد عناصری که در پست های مناسب دارند برای منارهای که قرار است بدزدند چاه می کنند و ذخیره ی زمستان را در تابستان مهیا می کنند یا در شرایطی دیگر با قصد قربت مثل پولی که برای عزاداری امام حسین جمع می شود با امید خدمت به اهداف نظام و یاری اسلام پولشان را وسط می گذارند و. .. اگر انصاف بدهیم این موارد هم هست .
     خوب حالا بیایید جمع بزنیم .می بینیم اولین مساله می شود پول که هر چه بیشتر نفوذ و قدرت و حضور تبلیغاتی هم بیشتر و در نتیجه آنچه تعیین کننده است امکانات و توانمندی مالی ستادهای تبلیغاتی است. د ر پایان  بسیاری از همان کسانی که اول با ادعای اسلام و انقلاب به میدان آمده بودند ادبیاتشان تغییر می کند و هر چه جلوتر می رویم بیشتر به این واقعیت ! تن می دهند . آنکه حالا تعیین کننده است شخصیت حقیقی یا حقوقی و نهاد یا جریانی است که از چند سال قبل برای این انجام وظیفه برنامه ریزی کرده و رفته گشته یک نفر کاندیدا با مشخصات لازم پیدا کرده که جوان پسند یا فرزند شهید یا منتسب به یک خانواده ی مشهور باشد و شورا ی نگهبان را راضی کند و دکترایی داشته باشد و از همه مهمتر حرف گوش کن باشد ! نه ناراحت نشوید و بهتان بر نخورد !این کلمه دقیقا عبارتی است که از برخی مدعیان بزرگ دفاع از ارزش ها شنیده ام و...
   خیلی خودتان را اذیت نکنید ...این طور که پیش برویم خیلی تعجبی ندارد که حکایت مجلس بشود ماجرای باشگاه های فوتبال .پدر خوانده های شهر از چندسال قبل از انتخابات مجلس هر آقا یا خانم مناسبی را که می بینند با چشم خریداری براندازش می کنند  تا اگر مجلس پسند است رویش سرمایه گذاری و ریسک کنند و آرام آرام همه مان هم به این بازی عادت می کنیم و قاعده ی بازی ! را می پذیریم و تا چشم باز کنیم می بینیم  نظامیان دیگر در روند این انتخابات دموکراتیک دخالت نمی کنند و حالا تصمیم گیرنده آقایان صاحب زر و ثروت هستند که می گویند چه کسی باید چه بگوید و چه بکند و چه رایی بدهد و حرف گوش کند ! و حق هم دارند . اگر نبودند این آقا یا خانم کی پایش به پارلمان می رسید ؟
     می بینید که مساله خیلی ساده است .این است که ترجیح می دهم اگر قرار است کسی دخالت کند به جای این پدر خوانده های کاسب مسلک خطرناک همان نظامیان ! یعنی بچه های ساده و مخلص بسیجی در انتخابات دخالت کنند که اگر پول بخواهند مثل رفیق طلبه مان با فروش موتور گازی خودشان و النگوی خانمشان تامین می کنند چون احساس میکنند باید در سنگری جدید برای اهداف انقلاب مبارزه کرد و اگر در حمایت شان به خطا هم بروند اینقدر مرد هستند که توی روی نماینده شان بایستند و رای خود را پس بگیرند و از او حساب کشی کنند چون مانند دانشجویان جوان عدالت طلب  به کسی بدهکار نیستند و با کسی جز خدا  معامله نکرده اند و زیر بار هیچ توصیه و فرمایشی هم نمی روند و حتی خطا و اشتباه شان هم معمولا مصلحت اندیشانه نیست.


کلمات کلیدی: