نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

ازدواج با ارواح!
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٧  

            شنیدم در میان دکان و دستگاه های معمول و متعارفی که در لبنان هم مثل ایران و عراق و آمریکا و ... رایج است و البته هر جا به اقتضای محیط و فرهنگ به شکلی و بویی یک روحانی از قم برگشته و مدعی شاگردی حضرت آیت الله بهجت  در جنوب لبنان معرکه ای راه انداخته از سیر و سلوک عرفانی و ذکر و دعا و اخیرا کار رسیده به چیزهایی مثل ازدواج با ارواح و ... ( در کنار جریان های پر افتخاری مثل فعالیت های علمی یک روحانی از قم آمده ی دیگر مثل شیخ شفیق جرادی که استادان مسیحی معروف خاضعانه  دانش گسترده و سعه صدر علمی اش را می ستایند) به هر حال یاد امام موسی صدر افتادم و جریان غالب و اصیل تفکر شیعی که بنایش بر اساس تعلیم مکتب اهل بیت نفی رویکرد غیر عقلانی و حواشی و ... بوده است:   

       استاد بزرگوار سید محمد غروی در کتاب ایام مع الامام خاطره ای را نقل می کنند که ترجمه اجمالی اش این است: روزی یک نفر به جمع حاضران در مجلس آقای صدر وارد شد و کتاب دعایی را نشان داد که در بخشی از آن صفحاتی به طلسم ها و اوراد عجیب و غریب با خطوط و علایم ناخوانا و ... اختصاص داشت و از ایشان پرسید این ها چیست ؟ آقای صدر {که فرصت و موقعیت بحث مفصل و شرح موضوع را نداشت و ناچار بود خیلی روشن و قاطع برای محیط و فضای خاص لبنان پاسخی ارائه کند } کتاب را گرفتند و بدون معطلی آن چند صفحه را کنده و جلوی چشم همه پاره پاره کردند و بعد کتاب را به آن شخص برگرداندند طوری که هیچکس نتوانست اعتراض کند !   این برخورد از یک طلبه کم سواد و ناشی سر نزده بلکه موضعگیری صریح یک مجتهد مسلم است از مشهورترین خانواده مرجعیت و فقاهت ( که ای کاش به جای بسیار کارهای کم خاصیت داستان حیات عجیب و تلخ او و پسر عمویش شهید سید محمد باقر صدر بزرگترین مغز علمی حوزه علمیه بررسی و عرضه می شد )

           این خاطره مرا به یاد ماجرای شیخ مفید انداخت و دیوانه ای که به مسجد وارد میشد . معروف است که شیخ مفید ( استوانه فکری و فقهی حوزه علمی شیعه که امام زمان علیه السلام او را برادر عزیز خود و درگذشت او را عزای اهل بیت خواندند)  روزی دید دیوانه ای به مسجد وارد شده است ایشان گفتند او را از مسجد بیرون کنید( زیرا دیوانه نمی تواند طهارت خود و حرمت مسجد را نگهدارد ) گفتند او سید است و ما از جدش پروا می کنیم ... شیخ گفت در روایات ما نگفته اند دیوانه غیر سید را از مسجد دور کنید ! شب شیخ در خواب حضرت زهرا سلام الله علیها را دید که به او عتاب می کنند چرا فرزندم را از مسجد بیرون کردی ؟ فردا که شیخ به مسجد آمد دوباره دید آن جوان دیوانه در مسجد است ( راستی اگر بعضی از مسئولان ما جای شیخ بودند چه می کردند؟ ) شیخ دوباره دستور داد او را بیرون کنند ! شب دوم دوباره خواب تکرار شد و روز سوم دوباره دستور داد او را بیرون کنند ! شب سوم وقتی در خواب حضرت زهرا را خواب دید و با سوال و اعتراض جدی تر ایشان مواجه شد به محضر آن بانو عرضه داشت من در خواب از شما این سخن را می شنوم و در دلایلی که به ما رسیده خواب حجیتی ندارد ! ( ما با آنچه در بیداری می فهمیم وظیفه شرعی پیدا می کنیم ) اینجا بود که حضرت لبخندی زده و به او فرمودند انت الفقیه حقا ! و معلوم شد این موضوع یک امتحان و آزمایش بوده است.  

         البته الآن جای بحث در باره میزان و حدود صدق و درستی علوم غریبه و حواشی موضوع نیست اما آنچه اهمیت دارد نقش و ضرورت تبیین و ارائه نظامی عقلانی و رئال  و واقع گرا در تصمیم گیری و سیاست گذاری های کلان جامعه است . به صورت پراکنده در  گفته ها و نوشته هایی با موضوع سیاست گذاری فرهنگی یا اجتهاد فرهنگی ( مجله حجره و مصاحبه ها و بعضی سخنرانی ها ) اشاره کرده ام که متاسفانه حدود و ثغور این بحث در سیاست گذاری ها و تصمیم گیری های مسئولان فرهنگی ما مشخص نیست . یک وزیر یا نماینده ولی فقیه یا رئیس سازمان فلان میتواند برای ازدواج دخترش یا خرید ماشین شخصی اش استخاره کند یا رمل بیاندازد و به آنچه در خواب دیده اعتنا کند و ... چون منطقا اختیار حوزه خصوصی وز ندگی شخصی اش را دارد دقیقا مثل یک نفر دیگر که در چهار دیواری خودش حق دارد به هیچ چیزی از دین واسلام و ولایت فقیه و... معتقد نباشد و نماز نخواند و عرق بخورد و با هر کسی بخوابد و ... اما وقتی هر کدام از اینها به حوزه عمومی و تصمیم گیری برای سرنوشت دیگران و سیاست گذاری برای آینده یک کشور می رسند حق ندارند و مجاز نیستند جز بر اساس منطق و عقل و قانون و نظامی بشر فهم و قابل محاسبه و ارزشیابی و بین المللی عمل کنند .

        اینجاست که می گوییم کشور را نمی شود با خواب و ... اداره کرد و البته مثل هر موضوع دیگر چه من و چه هر کس دیگری اگر مطلق حکم کند غیر علمی حرف زده و اگر به افراط و تفریط بیافتد به خطا رفته . قطعا امام موسی صدر هم مثل من و شما در نهان خویش و برای باور شخصی خود می دانسته که ریشه و اساس بسیاری از این اوراد واذکار و علوم غریبه و ... بهره ای از صحت دارد اما ناچار بوده در یک موضع گیری صریح و منطقی و دور از تفاصیل و حاشیه ها برای مخاطب عام پاسخی همه فهم و قابل دفاع ارائه کند .آری شک نیست که در بعد فردی و سلوک اخلاقی و عرفانی بسیاری حرف ها می شود زد اما آیا خود امام علی که واضع علم جفر هستند یک بار در حکومت داری بی نظیر خود از علم غیب چه رسد به این دانش ها استفاده کردند؟  

       مشکل این است که در نظام اداره فرهنگ و جامعه و سیاست گذاری ما یک موضوع مثل بسیار موضوعات دیگر روشن نیست و آن اینکه تفکیک حوزه توقع حداقلی ایمان فردی ( با ادای شهادتین و پرهیز از هتک حرمت ها در ظاهر ) در اداره جامعه با حوزه انتظار حداکثری اخلاق فردی ( با طی مراحل عرفانی و سلوک شخصی و رسیدن به مرتبه انسان کامل) روشن نیست و یک شابلون گذاشته ایم می خواهیم از هشتاد میلیون جمعیت ایران  هشتاد میلیون حاج همت یا شهید مطهری درست کنیم و نمی فهمیم که اسلام در اداره جامعه در پی چیزی بیش از منع ترغیب به فساد یعنی افساد ( نه فساد ) و تامین شرایط اصلاح ( نه صلاح ) نیست و ...بگذریم  

         خدا رحمت کند استاد بزرگوار و یگانه ما مرحوم میرزا علی اکبر غفاری بزرگترین حدیث شناس معاصر را که با سوز و گداز روایتی از بیداری  علی علیه السلام در نیمه شبی سرد  پیچیده در عبایی پشمین بر در دارالاماره کوفه تعریف می کرد به انتظار خبری از یک مشکل سیاسی در منطقه ای دور و تلاش برای حل آن و می گریست و می گریاند و با شور و حرارت می گفت این عظمت علی ابن ابی طالب است نه بعض مطالب سخیف که گاهی به خورد ملت می دهند!    ما پیرو امامی هستیم که وقتی کسی به ایشان گفت : یا علی دعا کن خدا روزی ام را در دست مردم قرار ندهد ! ( که شاید اگر کسی به من طلبه بگوید ایمانش را هم می ستایم و برایش همین گونه دعا می کنم !) حضرت پاسخ دادند : این دعا عقلانی و درست نیست ! بگو خدایا روزی مرا در دست نااهلان قرار نده !  

     سخن بسیار است و درد دل ما و شما بسیار تر ... می توانیم دعا کنیم خدا روزی را زود برساند که در موضع گیری و سیاست گذاری و برنامه ریزی برای آینده میلیونها نفر بر اساس خواب و مزاج شخصی تصمیم نگیریم و دین را آنگونه که هست و اهل بیت معرفی کرده اند عرضه کنیم نه آنگونه که آقای فلان  و جناب بهمان می فهمد!


کلمات کلیدی: