نمایندگی مجاز

قدم کلیک‌هایتان بر چشم

توضیح
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٧  

     لازم می دانم در باره عدم نشر بعضی کامنت ها توضیحی عرض کنم و آن اینکه بر اساس باوری که قبلا به تفصیل نوشته ام تا آنجا که بشود کامنت ها را حفظ می کنم اما در دو یادداشت قبلی بعضی افراد انگشت شمار که شاید چندان مرا نمی شناختند و  از مواضع و دیدگاههایم دقیقا مطلع نبودند کامنت هایی گذاشتند که حاوی ناسزا و اهانت به نظام اسلامی و ... بود و من هر چه باشد حتی توجیه شرعی برای نشر آنها نداشتم و ابایی از این ندارم که صراحتا به این موضع اعتراف کنم چنانچه اخیرا در مصاحبه ای که توسط همشهری جوان منتشر شد گفته ام ( آن را در وبلاگ خواهم گذاشت)
     من اساسا حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی را واجب می دانم و  به خط قرمز هایی چون ولایت فقیه عمیقا باور دارم و اینها را تعارف و شعار نمی دانم و اگر حرص و شوری هم در نوشته ها و گفته ها بروز می دهم از اصرار برای برخورد عقلانی و منطقی برای حفظ این حقایق درخشان است و اگر اختلافی هم هست تفاوت در فهم راه و شیوه است نه در اصل ماجرا ... اگر به اجبار حجاب عقیده ندارم نه از سستی باورم نسبت به حجاب است بلکه بر عکس از آنجاست که  اجبار آن را وظیفه نظام اسلامی نمی دانم . اگر ساخت گنبد و بارگاه برای حضرت امام خمینی را نادرست می دانم نه از بی اعتقادی و عدم محبت به آن احیاگر اسلام که از اصرار برای حفظ باور مردم است .اگر به دخالت گسترده روحانیت در سیاست معترضم نه از باورم به سکولاریسم بلکه از حرصم برای حفظ منزلت و جایگاه روحانیت است و...
    من انتقاد می کنم از امیدواری و با موضع مثبت و این را هم از امتیازات جمهوری اسلامی می دانم که شاید چنین حریت و آزادی را در هیچ کشور عربی و همسایه ای حتی نتوان تصور کرد ( روزی یک لبنانی به من گفت در ایران فشار زیاد هست اما در لبنان نشریات آزادند و هر چیزی تقریبا چاپ می کنند در حالیکه همان مطلب را اگر در ایران چاپ کنند دستگیر و محاکمه می شوند گفتم بله اما فرقش این است که اینجا طرف مطلب را چاپ می کند و دو روز بعد توی خیابان کشته می شود !)
    من به تعبیر بعضی دوستان نه به سلک اپوزیسیون در آمده ام و نه چنین هوسی دارم چون اولا خود را عددی نمی بینم ( آن ذره که در حساب ناید ماییم) و می فهمم خیلی افراد مهم تر و مشهور تر از من توی صف ایستاده اند و حالا حالا ها نوبت  من نمی شود ! ثانیا این قدر عقلم می رسد که آخرت خود را با توهم عوض نکنم چون نمونه های متعدد را در همین سالها دیده ام و دیده ام چگونه بعد از مدتی که تاریخ مصرفشان تمام شد سر از آوارگی در آوردند  و  اگر از مشاهیر بگذرم حداقل در نمونه هایی از جوانتر هایی  چون امیر فرشاد ابراهیمی که تقریبا آنها را  می شناختم  این تجربه را شاهد بودم و دیدم چگونه استعداد  و توانمندی شان برای هیچ و پوچ ضایع شد. اگر قرار بود خود فروشی کنم روزی که توانمندی و قابلیتم بر ورویی داشت و مشتری ها برایش سر و دست می شکستند این کار را می کردم .در قضیه خانه روزنامه نگاران جوان نام من در تیتر های صفحه اول روزنامه های معروف دنیا بود اما برای اینکه زمینه سوء استفاده دشمن فراهم نشود حتی از مصاحبه با شبکه های خبری پرهیز کردم و از خاطرات زندان  یک کلمه ننوشتم چه رسد به حالا که فرصت ها و قابلیت هایم چین و چروک برداشته و دیگر حتی به ضرب و زور رنگ و لعاب هم کسی رغبتی به خرج کردن برایش نمی کند!
     اگر معنای انتقاد هایی چنین یا نوشتن داستانی چون کفشهایم کو و همکاری برای ساخت فیلم مارمولک پیوستن به اپوزیسیون است بد نیست برای  اطلاع عناوین بعضی مقالات و مطالبم که در ده پانزده سال گذشته چاپ شده ذکر کنم ( داستان امام جمعه را هم که در نشریات چاپ شده در وبلاگ خواهم گذاشت )


    کتاب خبرنگار بدون مرز چاپ ۱۳۸۲ نشر تبارک
     -  آیا امام خمینی امام سیزدهم بود؟
     - پشت صفحه النکاح سنتی را بخوانید!
     -دولت چگونه سرنگون می شود؟
     -دیگر با مرغ کیلویی ....تومان کی نماز می خواند؟
     - مسعود رجوی منافق نیست!

      و ...

 

   کتاب حکایت بیرونی انتشارات روزنامه جام جم ۱۳۸۳

      -  نه شرقی نه غربی نه جمهوری اسلامی!

      - آیا باز هم مرگ بر آمریکا؟

       - من به عنوان یک طلبه معذرت می خواهم!

       - آیا روز ۲۲ بهمن مردم فراموشکار می شوند؟

       - در دستگاه شاه هم بعضی سالم بودند

       - دشمن تراشی هنر نیست

   و...

 

    کتاب ما سخاوتمند ترین مردم دنیا هستیم  ۱۳۸۴ نشر خورشید باران

      - حقیقت این است

       - داستان انقلاب اسلامی

       و ...

 

   کتاب محرمانه - مستقیم ۱۳۸۶ نشر لوح زرین

     - آیا مردم هنوز به روحانیت اعتماد دارند؟

     - شعار های چهار سال بعد!

     -  مغز ها فرار نکنند چه کار کنند؟

      - چرا نماز جمعه شلوغ نمی شود؟

       خطر تریبون پیش روی رئیس قوه قضائیه !

      و ...

     خلاصه اگر کسی دنبال گفتگو از حقیقت و برخورد صریح و صادقانه و با حفظ حرمت ها و آداب و اصول است قدم کلیک هایش بر چشم و دل اما اگر کسی فکر می کند قرار است اینجا چیزی دیگر بخواند من با صداقت کامل اعتراف می کنم  که من همینم که نمودم و نقش بازی نمی کنم و از آزرده شدن چنین مخاطبی هم نخواهم رنجید .حداقل حسنش این است که  هر دو زودتر می فهمیم  اشتباه گرفته ایم و همدیگر را بیخودی معطل نمی کنیم و دعاگوی همدیگر نیز خواهیم بود!

  

  


کلمات کلیدی: