دیگر وقت تقیه نیست...

در طول ماه‌های گذشته و حتی در هفته‌های اخیر وضعیت را فتنه می‌دیدم و در فتنه تکلیف «ابن اللبون» بودن است و پرهیز و احتیاط... اما از روز جمعه دیگر وقت تقیه نیست... امروز سه بار در تلویزیون‌های عربی حاضر شدم (بی‌بی‌سی و العربیه و ابوظبی) و یکسره از اساس نظام اسلامی و جایگاه ولایت‌فقیه حرف زدم... احساس می‌کردم دیگر تکلیف معلوم است و باید بر سر اصل عقیده ایستاد... اگر من جانم را مثل دوستان شهیدم در راه خدا نداده‌ام، اگر از مال ناچیزم چندان نگذشته‌ام، اگر از راحتی و خوشی دست نشسته‌ام، نامردی است در این شرایط باز بخواهم مصلحت‌اندیشی کنم... می‌دانم در اوضاع آشفته وغبارآلود فعلی این حرف‌ها به مذاق بسیاری از دوستان نزدیکم هم خوش نمی‌آید... می‌دانم بسیاری از آنان را خود را از من جدا می‌کنند... می‌دانم بسیاری اکنون فقط توقع دارند فحش و ناسزا به نظام و حکومت و زمین و زمان بشنوند و حوصله حرف حساب و تحلیل و تفسیر ندارند، برای همین هم هیچ چیزی از تمام دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های این چند روزم را برایتان نمی‌نویسم، اما بگذارید خلاصه وضع فعلی خود را برایتان بازگو کنم، هرچه بادا باد...

 

این روزها دل من هم مثل همه خون است اما بیشتر از نااهلی و بی‌عرضگی مسئولانی که کار را به جایی رساندند که رهبر انقلاب بخواهد از خودش خرج کند... این سالها همیشه در مشکلاتمان از کیسه خدا و اهل‌بیت و ولایت خرج می‌کنیم و ظاهرا دیگر این کیسه خالی شده است... متخصصان خوراندن سم به ولایت هم امام را به این‌جا رساندند و هم آقای خامنه‌ای را... ناشی‌گری نیروی انتظامی و ادبیات غریب مسئولان نظام و عملکرد عجیب آقای احمدی‌نژاد و افتضاح صداوسیما و... بارها عصبی‌ام کرده است اما همه اینها باعث نمی‌شود در مقابل باطل تسلیم شوم یا روشنی حق را نبینم...

 

وقتی ولی‌فقیه به میدان آمده است باید تصمیم گرفت، باید انتخاب کرد، باید راه را برگزید، با شجاعت، با صراحت، با ثبات... و من گرچه دلم خون است و در چشمم خار و در گلویم استخوان، نامردم اگر در این آشوب و فتنه جز سیدعلی حسینی خامنه‌ای را برگزینم...

 

و می‌دانم روزهای آینده بسیار سخت است و می‌دانم از این جماعت مدعی ولایت بسیاری به‌جای آنکه خدمت کنند گاه خیانت می‌کنند و می‌دانم باید از آبرو گذشت و می‌دانم متاع عقل این روزها بی‌قیمت است و از ادب و صداقت و مردم‌دوستی کمتر بویی به مشام می‌رسد...

 

و می‌بینم جماعتی نادان و بی‌تدبیر و نااهل کار را به‌دست گرفته‌اند و عاقلان یا در حاشیه‌اند و یا مصلحت‌اندیشانه خاموشند.

 

و می‌دانم شاید همه حرف‌هایی که می‌خواهم به آقای خامنه‌ای فریاد کنم، هیچ‌گاه به گوش ایشان نرسد و می‌بینم فضای حاکم بر کشور را و می‌دانم بازار نفاق داغ است... داغ... اما روزگار تقیه به‌سرآمد... باید مرد بود!

 

در ضمن اگر حوصله داشتید «محرمانه ـ مستقیم» را ورق بزنید، برایم خیلی مهم است نظر شما را بدانم مخصوصا در مورد دو مقاله:

 

١ـ  آیا مردم هنوز به روحانیت اعتماد دارند؟

٢ـ  آقایان... ببخشید که دشمن دشمنی می کند!

 

توزیع کتاب: تهران ـ خیابان حافظ ـ پل کالج ـ نبش کوچه‌ی بامشاد.  شماره: ٨٨٩۴٠٣٠٣

/ 47 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک شخص دردمند

با کمال تاسف باید بگویم تا آنجایی که می دانم برخی از هواداران متدین موسوی از رای دادن به او حسابی به غلط کردن افتاد ه اند.صبر کنید این تازه اول راه است. گرچه به او رای ندادم و رضایی را برگزیدم ولی تا بعد از انتخابات پشت او بودم ولی حالا ... با مهدوی موافقم. ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند..

بینا

می دانم این کامنت را نشان نمی دهید. دیگر وقت تقیه نیست بله وقت نفاق است. شما را به خدا بس کنید. این همه نفاق از کسی که خودش از نفاق می گوید چندش اور است! !شما که منافق ترید وقتی میگویید: "متخصصان خوراندن سم به ولایت هم امام را به این‌جا رساندند و هم آقای خامنه‌ای را" چه کسی به امام سم خوراند. نکند شما ان موقع در عوان کودکی آنجا حاضر بودید!!!! جایی خوانده اید و همینطوری هم باور کرده اید. از لباستان حیا کنید!!

یک نفر

عالی. آجرکم الله.

نمی از یم عشق

هو سلام خیلی خوشحال شدم از اینکه با شما آشنا شدم. امیدوارم موفق تر از قبل باشین. التماس دعا. یا علی مدد.

همون آقای خامنه ای برای شما خوبه. شما رو چه به امام موسی صدر؟

ترلان

بسم الله الرحمن الرحیم سلام روزی که دیدم شمال شهری ها پارچه مقدس سبز رو به دست و پای سگهاشون می بندن با خودم گفتم : طرفدارا که ملاک نیستند ! باید دید خودش چی تو چنته داره ! وقتی نشست پای مناظره با احمدی نژاد و در جواب تمام حرفهای احمدی نژاد سکوتی مضحک تحویل داد و تقلب تحصیلی همسرش رو با ناموسی جلوه دادن ماجرا روپوشی کرد برای تهی بودن ذهنش از پدیده ای به نام " ریاست یک جمهوری اسلامی " از موضعش کنار کشیدم هر چند به موضع عوام فریبانه احمدی نژاد نزدیک نشده بودم اما وقتی از پیش رهبر یه راست رفتم وسط به اصطلاح هواداراش و دستهاش رو " عین عین عین " بنی صدر بالا گرفت و با همین کار حرف رهبر رو زیر پاش له کرد فهمیدم خیلی خوشحالم . خیلی خوشحالم که با تمام دو دلی پای صندوق رای اسم موسوی و متعلقاتش رو توی برگه رایم ننوشتم تا حروم بشه همین یا علی

عادل

درود بر شما از زمانیکه کتاب خواندن و مطالعه جزء عادات هر روزه من قرار گرفت به قلم بسیاری از نویسندگان غبطه خورده و آرزو می کردم کاش می توانستم به سلاست و روانی کلام و مقال آنان مطلب بنویسم . یکی از آنها شما هستید البته صراحت و سلاست کلام و علاوه بر آن شجاعت و مهمتر از همه انصاف شما مزید بر علت این دوست داشتن و ارادت بوده است. هنوز « خانه» و شکل زیبا و شمائل نیکو، مطالب سودمند و خواندنی و نیز خاطره تلخ به جا مانده از آن از خاطرم نرفته است.در این عصر فن آوری و ارتباطات که همگان براحتی در اقصی نقاط عالم بسهولت در دسترس یکدیگر قرار می گیرند و بعضاً آشفته بازاری از این دکان های گاه چند نبش حاصل شده است و در این میان وبلاگ هایی که نام امثال جنابعالی در پیشانی آن نقش بسته بسیار امیدوار کننده و غرور آفرین است من هم چون می خواستم از کاروان تمدن و فرهنگ عقب نمانم جسارتاً مرتکب افتتاح وبلاگی با نام دولت محمود باعنوان www.dolatemahmood.persianblog.ir نموده ام. در این عرصه سعی دارم نمونه های زیبا و دلنشین از پندهای تلخ که به که اشکالی زیبا و موثر در قالب های نثر و شعر ریخته شده ، را در معرض دید احتمالی خ

محسن

سلام مطلب جالبی بود! [گل] منتظرتم...

محسن

برو عمو. ادا در نیار...

بی سواد

آنکس که نداند و نداند که نداند/در جهل مرکب ابد الدهر بماند واقعآ متآسفم واستون بجای سید علی خدارا برگزینین. بع قول مولانا:آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند