بهشت روی زمين

۱-  صف شلوغ مسافران خسته و کوفته با شنیدن صدا یکجا حرکت کرد ... در میان ترافیک ساعات پایانی شب بوق هماهنگ تعدادی اتومبیل خبر از آغاز یک زندگی تازه می داد . مرد میانسال با خستگی پاکت کوچک میوه را از روی کیفش برداشت و سرک کشید و هنگامی که عقب تر آمدم تا جلوی دیدش را نگیرم با اشاره سر تشکر کرد . ماشین ها نزدیک تر می شدند و برای دقایقی سر مسافران چشم به راه را گرم می کردند . مرد میانسال به ماشین عروس خیره شده بود و انگار در دنیایی دیگر سیر می کرد ... رفته بودم توی نخش که معلوم بود بعد از یک روز سخت و دو سه شیفت کار در آخرین ساعات شب منتظر یکی از آخرین اتوبوس های شرکت واحد است و از همین حالا غصه فردا صبح را دارد که باید از صاحبخانه یک روز دیگر مهلت بخواهد و بابت قسط دانشگاه آزاد دخترش فکر کند و ... مرد همین طور که نگاه می کرد در حالیکه سرش را تکان می داد آه بلند و معنا داری کشید و به من نگاه کرد و گفت : همه خوشی اش شش ماه اول است ! حالا به قول عمران صلاحی این خاطره سید حسن سیدابراهیم عزیز شده حکایت ما ...

   این مقدمه طولانی را گفتم که برای عذرخواهی خودم از دوستان توجیهی داشته باشم . چند وقت است هنوز همان شش ماه اول هم نشده  نه ایمیل ها را جواب داده ام و نه کامنت های وبلاگ را ( جالب این است که وقتی هم با یک ماه تاخیر بازدید دیدار وبلاگ ها را پس می دهم صاحب وبلاگ نمی فهمد بی مقدمه من از کجا آمده ام و بابت چه چیزی تشکر می کنم ) راستش روزی که از ایران می آمدم برای خودم نقشه ها کشیده بودم و فکر می کردم دلتنگی و حسرت چند سال کم خوابی و  کم خوانی را  با هم در میکنم و میگفتم تازه وبلاگ را هم هر روز می نویسم  و... ( شد قصه خربزه که بعد گفتم بگذار فکر کنند وزیری از اینجا گذشته هفته ای دو بار می نویسم و بعد به مدیریت رضایت دادم ! و شد هفته ای یکبار و حالا کم کم دارم با خودم می گویم : بابا اصلا نه خانی آمده و نه خانی رفته ! )  کلی نقشه کشیده بودم که کم کم شده حکایت همان مرد میانسال توی ایستگاه اتوبوس ... کلاسهای زبان که فشرده تر شد هنوز اینقدر سنگینی نداشت و حتی تدریس مختصر و کارهای دانشگاهی هم که جدی تر شد باز قابل تحمل بود ... ولی کار ترجمه و همکاری با مطبوعات را که شروع کردم دیگر اوقاتم یواش یواش دارد به هم می ریزد و احتمالا مدتی دیگر خانواده برادر زائری صدایم می کنند !  از یک طرف هزینه ها سنگین است مخصوصا با توجه به تحصیل همزمان هر چهار نفرمان و کلاسهای زبان سه نفر و ...ناچار باید با خرده کاری از پس کار برآمد و لذا در چنین شرایطی بین یک مطالعه ذوقی یا تماشای میزگرد داغ الجزیره در حمله به شیعه یا نوشتن پست جدید وبلاگ ... و انجام یک سفارش ترجمه طبیعی است که زور این آخری از همه بیشتر است حالا کنار همه اینها کارهای خانه و زندگی  در غربت و  ...  این می شود که یکهو می بینم دو هفته گذشته و در اوج شلوغی های بیروت و عاشورا و این همه حرف ناب و نکته گفتنی من حتی فرصت نوشتن یک خط هم نداشته ام و شرمنده امثال فرید مرتضوی می شوم و همه رفقایی که نمی توانم وضع خودم را برایشان توضیح دهم و حق دارند تصور کنند که حالا  بعد از چند سال فرصت پاسخ دادن به یک ایمیل را خواهم داشت ...

   ۲- وقتی دوستان مجله خیمه گفتند در باره عزاداری میدان محسنی و شام غریبان و... می خواهند نظرخواهی کنند برای شماره محرم  من هم  شروع کردم به نوشتن چیزی که فکر می کردم می شود نهایتش سه صفحه اما یواش یواش  سر از ده پانزده صفحه در آورد و بحث رسید به یک چیزهایی که ترجیح دادم بی خیالش شوم  ... ولی این ایام محرم و فضای اینجا دارد متقاعدم می کند اگر فرصتی باشد لااقل بگذارم توی وبلاگ که هنوز اختیارش دست خودمان است ... اگر بگذارند ! 

  ۳- این دفعه که مشهد مقدس مشرف شدم  چند بیتی روزی ام شد و اینجا تمامش کردم ..اگر برنگاه سرودنش  گردی از غبار پرهای جبرئیل نشسته باشد شاید به مشام خواندن شما هم بویی از مشک و عود زیارت برسد :

    و این ابیات با  غلطها و ایراد هایش  تقدیم به همه قطره های اشکی که استاد عزیز و بزرگوار و محبوب و محترم و دوست داشتنی ام جناب دکتر سید عبدالمجید حیرت سجادی ازنیشابور و بسطام و تهران و خرقان  و سنندج  و زاهدان می ریخت تا  در پایان در و گوهر سفته را به پابوس شاه خراسان برساند و  ...

                       چه پرسی ای دل سرگشته تا بهشت کجاست

                                            بهشت روی زمین آستان قدس رضاست

                       به روی دل گذری سوی مرقد او کـــــــــــــــــن

                                            ببین که غلغله عرش  هر طرف بر پاست

                       هر آنکه در حرمش با حضور جان بنشـــــــــست

                                           ز محضر نظرش بی فساد دل برخاسـت

                       بهشت چیســــــــت مگر جــز زیارت محبوب ؟

                                           مگر کجاست جز آنجا که روی او پیداست

                       بهشت چیـــست مگـــر جز شکوه و فر قصور ؟

                                           چه قصر و کاخ مجلل تر از رواق صفاست

                       بهشت چیـــــــست مگر جز نوای موسیقی

                                        چه نغمه خوشتر از این ناله علی مولاست

                      ز قید دوزخ دنیـــــــــــــــــا در آر جان لطیف

                                          روانه کن به بهشتی که در زمین بر پاست

                     چه گردی ای سر آشفته سالــــــــها محروم

                                           چه پرسی ای دل سرگشته تا بهشت کجاست

/ 34 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

اختيار داريد استاد! ما گرفتاري هاي شما را مي دانيم. همينكه فرصت كنيد اين كامنت ها را بخوانيد از سرمان هم زياد است. به اميد ديدار

بچه ترکان

داریم به روزهای بهشتی نزدیک می شویم... آن زمان که همه یکی بودند و در تلاش یکی شدن ... آن زمان که عشق مردم گنبد طلایی مشهد بود و هست .... و خواهد بود ...

پيمان

سلام ... سخت نگير رفيق! به قول پشت کاميونها: اين نيز بگذرد! دعاگوييم و ملتمس دعا!

شاگرد

سلام نمی دونم چرا یک لحظه دلم خواست که فقط بهتون بگم برام دعا کنید

اکسير

پرونده‌اي براي دهه فجر ********************************* ******* " ديــــكـــــتــــاتــــو ر " ********* ********************************* * به ياد 40ام 100دام « وصيت نامه ي انا، بعد از موتي » * دیکتاتورها مثل روباه به حکومت می رسند، مثل شیر حکومت می کنند و مثل سگ می میرند. « ديكتاتوري از اول تا آخر » * « دیکتاتورها چگونه دیکتاتوری می کنند؟ » * « چرخ‌گوشت ، ديكتاتوري و ولايت‌فقيه » *********************************** ** سرويس جوان روزنامه اصفهان زيبا ؛ " اكسير " ** *************************************

راحله فاضلی

سلام ! راستش اولش برای يادآوری نوزدهم بهمن ۷۴ اومدم اين جا . چون خانه هنوز برای امثال من وجود داره و شما هم نمادش !‌ولی وقتی شعرتون رو ديدم همه چی يادم رفت ....... عالی بود . مخصوصن : « مگر کجاست جز آنجا که روی او پیداست » راستش من عاشورا مشهد بودم . حالا که اين شعر رو می خونم تفسيرش رو بهتر می فهمم !‌

نوروزپور

سلام و خسته نباشيد. نظر سنجي ما رو هم كه جواب نداديد. اگر كاري از دست ما بر مي ايد قابل بدونيد.

سوشیانت

همین الان تلفن را برداشتم و به استاد شما و خود سلام ناگفته‌تان را رساندم.

سمن سجادی

جناب آقای زائري؛ پدر عرض سلام دارد و می گويد: «اگر دل ز ياد تو غافل نشيند خدنگ بلا بر دلِ دل نشيند خيال روی تو در هر طريق همره ماست نسيم موی تو پيوند جان آگه ماست آقای رياضی(سوشيانت) پيامِ جان پرور شما را همراه غزلی به ساحت مقدس شاه خراسان به اين حقير اعلام داشت.بسيار خرسند شدم. حسن تو هميشه در فزون باد رويت همه ساله لاله گون باد