لبنان ،برداشت دوم

كتاب «لبنان... فلبنان» را كه ديدم ياد پروژه‌هاي عكاسي جذاب و خاصي افتادم كه در همشهري محله داشتيم. اما متأسفانه در ايران اصل به نشدن است و چاپ شدن و نوشته شدن و انجام شدن هر چيزي دليل مي‌خواهد و... بگذريم... به هر حال ايده كتاب و كار خلاقانه‌اش به شدت سرذوقم آورد.

اصل كار خيلي عجيب نيست. مجموعه‌اي از عكس‌هاي آرشيوي قديمي را جمع كرده‌اند و دوباره از همان آدم‌ها و در همان مكان‌ها كار عكاسي مجدد صورت گرفته اما جذابيت ماجرا اين است كه همه عكس‌ها داستان دارند. مادر و پدري كه بر سر جنازه دو فرزندشان مي‌گريند چندين سال بعد در جشن تولد دو فرزند تازه لبخند مي‌زنند. پسري كه در آغوش مادر و كنار تفنگ پدر روبروي گلوله‌هاست دوباره كنار همان ديوار براي رفتن به مدرسه از مادر خداحافظي مي‌كند.

پدري كه پسرش را در آغوش گرفته چندين سال بعد كنار همان پسر و...

مجموعه عجيب و خلاق و به شدت جذاب و تأمل‌برانگيز است و دوباره ايده‌هاي خاك‌گرفته و فكرهاي قديم را در خاطرم زنده كرد ولي افسوس...

شما هم در تماشاي چند عكس شريك شويد:

/ 36 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی قاسمی

حضرت آقا! از يک شنبه ۲۶ آذر، در انتظارم(قدم کليک شما هم بر چشم!! ) چرا فقط از طرف ما؟؟ اين دومين کامنت است در همين پست. ورودی سومين دوره مدرسه مشهدم. يادتان هست مجله مطهر؟؟

محمد

آقا سلام رسيدن به خير اين جمعه توی روضه به ياد ما هم باشيد! می گم بد نيست از اين کتاب ايده بگيريم برای يه نشريه معکوس(!) با آقا ناصر يه مشورت بفرماييد!

سلام آقای زائری. موبايلتان را از وقتی گوشی ام سوخت گم کرده ام،اما کماکان علاقه مند م، می دانيد که

ا -وحدانی

آقای زائری شما دوست دارXد کامنت های ما را بخوانيد. اجازه می دهيد ما هم دوست داشته باشيم بدانيم آن ۰۰۰ که بعد از اشاره به حسادت در ايران گذاشته بوديد به چه ربط داشت؟

احمد نجمی

سلام عليکم..قسمت بود اين بار يادداشت شما را در مدينه و نزديکی مسجد النبی بخوانم..مثل هميشه به دقت می خواندم که ديدم قرار است تا چند روز آينده به ايران بيائيد...خوشحال شدم و لی ديدم دقيقا همان ايام يا مکه هستيم يا مدينه...به هر حال اميدوارم بعد از بازگشت خدمتتان برسم ..با ان يار سفر کرده به ولايت کفر و شيطان هم ارتباط نزديک اينترنتی دارم..يادداشتهايی از مدينه در وبلاگ نوشته ام

علی صادقيان

حضرت استاد سلام.نميدونم بنده را به خاطر داريد يا نه.از شاگردان دبيرستان شهيد مطهری هستم.خواستم با اين واسطه عرض ارادتی کرده باشم.ياعلی

هادی نیلی

شاید تا حالا نمونه‌هایی‌اش را دیده باشید که بچه‌های وب‌لاگستان فارسی، یک بازی یلدایی راه انداخته‌اند به چه قشنگی! سر به وب‌لاگم بزنید، متوجه می‌شوید. راستی قرار نبود بیشتر درباره خواهر نانسی عجرم صحبت بفرمایید؟! ;)

قاسمپور

میدونین آخرین بار که اومدم به وبلاگتون سر زدم کی بود؟؟؟ همون روزایی که فرصت دوستی برقرار شده بود حیف که دیگه فرصت دوستی برقرار نیست وگر نه حتما براتون کامنت میذاشتم!!!

علی

خدا به وبلاگتون برکت بده حاج آقا از طریق همین کامنت ها با وبلاگی از بچه های مدرسه عالی آشنا شدم که واقعا جالب است خط فکری که بین بچه هاریشوها! گم و گور است را آنجا پیدا کردم.