مادر زاييد !

02.gifيكي از رزمندگان دوران جنگ در برنامه شب آفتابي خاطره‌اي شيرين از دوست شهيدش تعريف مي‌كرد به اين شرح: <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

‌اين بنده خدا دائم مي‌رفت در تيررس عراقي‌ها و بدون نگراني و ملاحظه صاف صاف راه مي‌رفت. هرچه هم حرص مي‌خورديم و داد و بيداد مي‌كرديم به خرجش نمي‌رفت و باز همان آش بود و همان كاسه. هرچه مي‌گفتيم با لحن شيرين و خاص خود مي‌گفت: مادر نزاييده كسي را كه بخواهد مرا بكشد! هرچه مي‌گفتم فلاني سرت را كه بلند كني تو را مي‌بينند چه‌طور توي اين سروصداي گلوله و خمپاره همين‌جوري روي لبه تپه مي‌روي مي‌نشيني يك گلوله مي‌زنند و كارت را تمام مي‌كنند... باز مي‌گفت:‌عراقي بتواند مرا بزند؟‌مادر نزاييده...

شب عمليات وسط آن شلوغ پلوغي يك وقت خبر دادند فلاني مجروح شده... سراسيمه خودم را بالاي سرش رساندم. ديدم افتاده و تمام تنش تكه پاره و غرق خون است. از شدت درد پايش را به زمين مي‌كشيد و ناله مي‌كرد... توي همين وضع تا مرا ديد نگاهي كرد و صدايم زد... جلوتر رفتم... با صداي ضعيفي گفت: ماااااادر زااااااااييد...!

حالا به قول عمران صلاحي حكايت ماست: اول هفته گفتم گوش شيطان كر اين هفته ايميل‌هايم را جواب مي‌دهم ولي هر كار كردم تا عصر جمعه همه‌اش تمام نشد و باز بعضي ماند براي امروز و فردا.

 

31.gifبا خبر سايت بازتاب از ماجراي مرحوم ايليا پطروسيان مطلع شدم و تازه وقتي وبلاگش louhedel.parsiblog.com را ديدم تازه فهميدم چه حجت بزرگي را خداوند جلوي چشم مدعيان بي‌مايه‌اي مثل من گذاشته تا از خودمان و زندگي‌مان و دغدغه‌هايمان خجالت بكشيم... يك مهندس جوان ارمني كه چند سال قبل شب بيست و يكم رمضان (شب قدر) در مسجد جمكران مسلمان شده دوباره درست همين شب بيست و يكم ماه رمضان در مسير مسجد جمكران تصادف مي‌كند و مي‌رود... در اين چند سال هم همه عشق و حالش گشتن در بهشت زهرا و نجوا كردن با شهدا و مرور خاطرات جبهه است ... و آخرين پست وبلاگش اين شعر كه :

بسوزان هر طريقي مي‌پسندي

كه آتش از تو و خاكستر از من

و وصيت او اينكه در شلمچه دفنش كنند...

تعجبم از كساني مثل بعضي رفقاي نق‌نقوي خودمان يا كسي مثل حسين درخشان نيست كه در صبحانه‌اش از خطبه‌هاي نماز جمعه آقاي حسني تا عكس فلان نماينده مجلس و ... همه چيز را مي‌بينند و ... اما چنين عظمت‌هاي قله‌سان و خورشيدگون در گوشه و كنار اين سرزمين به چشمشان نمي‌آيد... عذر اين دوستان را مي‌شود درك كرد...

تعجبم از امثال مهندس ضرغامي است كه در شصتاد شبكه راديو تلويزيوني‌شان همه چيز جا مي‌شود و حتي رقاصي هخا و لاطائلات خانم فلان از شبكه‌هاي ضد انقلاب اجازه پخش پيدا مي‌كند اما سراغ چنين جلوه‌هاي تابناك لطف و بنده‌نوازي حضرت حق نمي‌روند... حق دارند آدم سري كه درد نمي‌كند دستمال نمي‌بندد... يكي از مديران صدا و سيما كه توي جلسه و جلوي دوستان در مورد گلايه‌ها و شكايت‌هاي من سكوت كرده بود وقتي تنها شديم گفت همه حرف‌هايت درست است ولي توقع نداشته باش من هم مثل تو موضعگيري كنم... من با سختي و بعد از سال‌ها اين موقعيت را به دست آورده‌ام نمي‌خواهم كار دست خودم بدهم سيستم تلويزيون هم اين‌طوري است كافيست يك نفر يك گزارش به حراست بدهد يا مدير مافوقت از تو خوشش نيايد و...

حق داشت تلويزيون ما قرار است فقط خطبه‌هاي نماز جمعه و ميزگرد تلويزيوني پخش كند و بقيه‌اش هم فيلم و سريال سرگرم‌كننده كه اگر تويش بوسه و مشروب و سروسينه باز نباشد كافي است حالا ملت برنامه را نگاه كردند يا به محض ديدن قيافه ما كانال را تغيير دادند چه اهميتي دارد؟‌همين كه هنوز ماهواره در تمام خانه‌ها نيست باز خوب است و البته بزرگواران باخبر نيستند كه...

به قول يكي از مديران محترم سيما كه خيلي با جديت مي‌گفت: آقا همين كه مردم تلويزيون خودمان را ببينند وبه سراغ شبكه‌هاي ماهواره‌اي نروند خيلي خوب است.

اين است آخر آن راه بلندي كه قرار بود به قول حضرت امام از اين دستگاه دانشگاه عمومي بسازد و راه را براي هدايت و سعادت دل‌هاي مستعد هموار كند.

بگذريم... نوشته‌هاي ايليا را كه خواندم ياد همه بچه‌ مسلمان‌هايي افتادم كه فكر مي‌كنند بزرگ‌ترين تهديدشان نسبت به كائنات اين است كه به قول بگور برره: (من ورم!) و خيال مي‌كنند بايد تمام مؤمنين جمع شوند آنها را باد بزنند و دست و پايشان را ماساژ بدهند تا آنها خدا را به خدايي به رسميت بشناسند...

براي پرواز بلندتر آن روح آسماني صلوات....

 

/ 51 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يه مخلوق

بابا چشممون خشک شد خسته شدم از بس کی هر روز اومدم و ديدم هنوز هيچی تازه ننوشتيد خواهش می کنم يه چيزی بنويسيد داره يه ماه می شه که چيزی ننوشتيد بنويسيد ما منتظريم

احسان

بنال ای دل که شور غم بپا شد *** مدینه سر به سر ماتم سرا شد/// ز طوفان حوادث کشتی علم *** به امواج بلا بی ناخدا شد/// شهادت حضرت امام جعفرصادق(ع) تسلیت باد. سلام. خسته نباشید. خیلی ممنونم که سر زدید و اظهار لطف کردید. خدا خیرتان بدهد. موفق و موید و پیروز باشید. اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان(عج) التماس دعا. کربلایی باشید. یا علی(ع) مدد

ابراهیم ترکی

دعا بفرمائيد ... حاج آقا!

مرتضا

نیاین دوباره این اجتماع نسبتا دور هم می پراکنند ها!

يه دوست

چند وقت پيش که اودم اينجا ديديم وبلاگ فرزاد حسنی رو يکی نوشته توی کامنت ها منم رفتم و با کلی خوشحالی از اينکه اون رو پيدا کردم هر روز می رفتم و وبلاگش سر مي زدم خيلی به روز بود اما تا اينکه امروز رفتم که ديدم نوشته من فرزاد حسنی نيستم و همش دروغ بوده خواسته بود که ما ها اون رو ببخشيد حالم خيلی گرفته شده حالم اصلا خيلی بده نمی دونم چی کار کنم همش الکی بوده نمی دونم شايدم راست بوده خوبه که ولاگ شما حداقل رسته ديگه به وبلاگ هيچ کی اعتماد ندارم و چون خودتون اين وبلاگ رو از صدا و سيما با زبون خودتون گفتيد اعتماد دارم وگرنه اونم رو هم اعتماد نداشتم کار خوبی نکرده

يه دوست

ادرس ايميلم رو اشتباه نوشته بودم درستش کردم اصلا حال درستی ندارم بهم يه ايميل بزنيد شما که به همه داريد می زنيد به من هم بزنيد

يه مخلوق

اره دوست عزيز حال خود من هم گرفته شد وقتی ديدم همش دروغه نميدونم چی بگم دلم می گه وبلاگ خودش الکی گفته ولی از طرفی هم خوب گفته که نيستش به نظر منم کار خوبی نکرد که اين کار رو کرد

يه مخلوق

شما هم که راست تا سکی هستيد چقدر دير به دير مطلب می نويسيد خسته شديم بابا

علي رضا

سلام آقاي زائري.خواهش مي كنم در مورد اين ماجراي سگي كه روزنامه انتخاب ازش نوشته توضيح بده تا ما متوجه بشيم قضيه مي تونه درست باشه يانه.خواهش مي كنم بگو چون من از وقتي كه برنامه هاتون رو دنبال كردم مي تونم بگم فقط به نظرات شما احترام م يگذارم.لطفا در اين مورد توضيح بدهيد.با تشكر

رضا خرم آبادي

من به وبلاگ شما لينک دادم و اميدوارم اين آغاز يک دوستی باشه . در پناه حق .