اگر روزی برسد که خدا نکرده...

 

برای آقای محمد و خانم‌ها زهرا و سمن و پرستنده که کامنت خصوصی گذاشته بودند... و به جای همه حرف‌هایی که نمی‌توانم بزنم:

 

نقل می‌کنند شبی مرحوم آیت‌الله تنکابنی (پدر مرحوم فلسفی، خطیب مشهور) که از بزرگترین روحانیان تهران قدیم بود دیر از مسجد برگشت و وقتی به خانه رسید زار زار گریه می‌کرد... وقتی سبب را پرسیدند مدتی طول کشید تا بتواند صحبت کند و گفت:

 

از مسجد که بر می‌گشتم توی کوچه‌ای زنی جوان جلویم را گرفت و گفت: من گم شده‌ام و به کسی اطمینان نمی‌کنم، لطفاً مرا به خانه‌ام برسانید! معلوم شد آمده بوده زباله‌ها را دم در بگذارد و دمپایی‌اش توی جوی آب افتاده و به قصد گرفتن دمپایی از آب جلوتر آمده و بی آن‌که بفهمد به جایی رسیده که نمی‌دانسته کجاست...

 

مرحوم تنکابنی فرموده بود: من با خودم فکر کردم این زن در این وقت شب که ترسان و بی‌امان وسط کوچه‌ها سرگردان است تنها به صاحب یک عمامه این‌طور اطمینان دارد و بعد به خاطرم گذشت اگر روزی برسد که خدا نکرده روحانیت این اعتماد را مخدوش سازد و یک روحانی خطایی بکند چه خواهد شد... و زار زار می‌گریست... از تصور این‌که نکند روزی، جایی، ‌کسی، ‌نکند خدا نکرده این اعتماد را مخدوش سازد...

 

فلو أن امرءا مسلما مات بعد هذا أسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیرا.

 

خواهش: کامنت‌ها را طوری بنویسید که بتوانم منتشر کنم، شرمنده!

/ 38 نظر / 87 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستنده

سلام آقای زائری. شما شاید در اون فرصت کوتاه دیدار شناختی از من و همسرم پیدا کرده باشید که بدانید چرا اینقدر آتش به جانم. از طرفی منتظر فرزندی هستم و با وجود صبری که در این مدت کرده ام احساس میکنم بیش از حد فشار بهم وارد شده و دیگه توان ندارم ظلم و جور و دروغ بینهایتی رو که اینجا هست طاقت بیارم. 70 درصد خانواده همسر من روحانی هستن و من یک جورهایی درد و تناقض شما رو میفهمم. خاطره زیبایی از استاد بزرگوارم خانم گرجی هست که سعی میکنم براتون ای میل کنم

خمار(محسن)

به امید روزی که یک روحانی بی لباس عزیز تر از یک معمم نباشد . راستی گفتگوتونو با العربیه دیدم خیلی جالب بود . موفق باشید .

رسول تجلی زاده

سلام حرفهای ناتمام بار دیگر به روز شده است. سرمایه داری زن را چنان ساخت که به دو کار آید....... چشم انتظار حضور سبز شما هستیم موفق و بهروز باشید.....

تاکاشی

ایشان امروز را می دیدند . . . [افسوس]

هادی بیات

سلام علیکم همین جور یک هو به دوست زمان های دور برخوردم و مطلب را خواندم و الخ. عجیب روزگاری است شیخ! آخرالزمان نیست. به آن نخواهیم رسید. ولی روزگار عجیبی است. معتقدم که خداوند برای پیش بردن کارهای عالم گاهی دست به این کارها می زند. چرخ عالم با نزاع و زد و خورد می گردد. چهل میلیون کشته جنگ جهانی عالم را به حقوق بشر رسانده شاید برای تثبیت آن چهل میلیونی هم لازم باشد. دندان شکسته پیامبر و فرق شکافته علی و جگر حسن و سر بریده حسین و بگیر بیا تا الان. تکلیف عالم با نزاع روشن می شود.

احتمالا پیرو حمایت از اعتمادسازی روحانیون بود که حضرت آیه الله کروبی به همراه حامیانشان با کفش به مسجد دانشگاه امیر کبیر هجوم آوردند تا درباره عدالت و اعتماد ملی سخنرانی کنند . و از فردا هم آنانکه نماز میخواندند حالا به علت شبه نجس بودن مکان نماز به واسطه کفش های احتمالا مقدس آقایان صرف مسجد هم نرفتند . اینها معنای اعتماد سازی و روحانیت ایران امروز است البته استثنا هم دیده میشود .

پروا

سلام حاج آقا . بگذارید جای ما آن جا خالی باشد . امروز جای هیچ انسانی در ایران خالی نبود . سربازهای فدایی رهبر چنان مردم را به خاک و خون کشیدند که من بهت زده ‘ تکرار می کردم ایران شده فلسطین....حاج آقا . مردم را امروز با نام اسلام کشتند . تمام لباس شخصی های مسلح . که همه شان از مساجد و تکایا سربرآورده اند به نام مالک اشتر و جانم فدای رهبر و در حالی که ماسک شیمیایی به صورت داشتند به مردم بی دفاع حمله ور می شدند و گاز فلفل؟ می زدند . نمی دانم چه گازی بود . در عرض چند ثانیه اثر می کرد و من تا به خودم بیایم نقش زمین شده بودم و خنده دارترش اینجا بود که یکنفر در ابتدای هر گروهشان فیلمبرداری هم می کرد . خلاصه حاج آقا و جایتان خالی نیست . به دوستان لبنانی هم بگویید این آدم گنده هایی که فرستاده اید اینجا و ما را می زنند از پول ما قد کشیده اند

چشم شوم

خدا لعنت كند مسببان اين آشوب را.

سرگردان

آقا من از یک طلبه شنیدم(یعنی خواندم) که مرگ یه انسان(نامش چه اهمیت دارد ؟ اما ندا) را فیلم بازی کردن دانست و البته این مهم نیست مهم آنست که لحنش سخیف بود. مثلن از شما هم میخوانم که نوشته بودید در جواب یکی از خوانندگانتان ، که اینهمه ما خون داده ایم حالا خون ندا خانم ! فرق میکنه؟ به لحن خودتان توجه کرده اید؟ مردم مثل من از یک روحانی توقع دارند که جنبه ای از روحانیت داشته باشد و نه دنیویت! توقع دارند که جان یک انسان و پرواز روح یک انسان ، هر که هست، برایش حرمت داشته باشد.

سرگردان

آقا ببخشید من مورد دوم را اشتباها به شما نسبت دادم .شرمنده ام. نقل قول مربوط به وبلاگ نویس دیگری بود. بهر حال مدنظر داشته باشید. به عصری نرسیم که عوام روحانی را به رافت اسلامی و خوف خدا تذکر دهند، که مراقب کلمات و موضع گیری هایشان باشند ، که شان جامه ی روحانیت را پاس بدارند و خود را به حد سخیف و وقیح ترین بحثهای سیاسی تخفیف ندهند.