آخرین مطلب وبلاگ...

 

١- این آخرین مطلب این وبلاگ است که هفت سال پیش با این کلمات شروع کرده بودم: «قدم کلیک‌هایتان بر چشم!»، به قصد فهم یک پدیده بسیارمهم و تجربه‌کردن یک فضای کاملاً جدید. و اکنون احساس می‌کنم به مقدار لازم برایش وقت گذاشته‌ام. بسیار دوستانم را به آن تشویق کرده‌ام، و از طریق آن دوستان بسیار یافته‌ام،یک کارگاه آموزش وبلاگ‌نویسی برگزار کرده‌ام، و... شاید الآن وقت این باشد که برای فیس‌بوک بیشتر وقت بگذارم یا یک وبلاگ جدید راه‌اندازی کنم یا سایت را رونق دهم یا... نمی‌دانم. به‌هرحال پرونده «نمایندگی مجاز» بسته‌ می‌شود. حداقلش این است که در این اوضاع آشفته دوستان توقع کمتری برای نوشتن از من خواهند داشت! البته کامنت‌ها را تا اطلاع‌ثانوی خواهم خواند و در ارتباط خواهم بود.

 

٢- این یادداشت به‌طور طبیعی خیلی طولانی است. باید حوصله کنید و در عین حال این یادداشت را در کنار مطالب قبلی بخوانید زیرا همه با هم یک مفهوم و معنای کامل را ارائه خواهند کرد.

 

 

این صدا را باید شنید...

 

رویدادهای جاری کشور بسیار مهم هستند و هر موضعی که داشته باشیم نمی‌توانیم اهمیت آنها را نادیده بگیریمو نتایج و پیامدهای متنوع و گسترده‌ای هم خواهند داشت. ضربه بزرگی به جمهوری‌اسلامی و به‌طور خاص ولایت‌فقیه وارد شده است و حمله و تخریب هیأت‌های مذهبی و مجالس اهل‌بیت و تقدس‌زدائی از علایق مذهبی مردم نیز پس از این شدت خواهد گرفت (این دو محور سال‌هاست در دستور کار دشمن قرار داشته و دارد.)

 

در این شرایط مهم‌ترین مساله حفظ اساس نظام و تایید ولایت‌فقیه است. گرچه در کیفیت این موضوع اختلاف‌نظر وجود دارد. برخی معتقدند باید نظام را حفظ کرد ولو با گلوله و برخی دیگر می‌گویند باید طوری عمل کرد که نیازی به گلوله نباشد. اگر چنین بود امیرمؤمنان دست به شمشیر می‌برد و مسیر تاریخ را عوض می‌کرد و مسلم‌ابن‌عقیل دشمن را غافلگیر نموده و جلوی حادثه کربلا را می‌گرفت!

 

پس از این اتفاقات مختلف و متنوعی در فضای فرهنگی و اجتماعی ما خودنمایی خواهد کرد که نیاز به توجه جدی دارد.

 

دو خط قوی در کشور در اثر این حوادث قدرت گرفته و رونق می‌یابند، یکی دینداری غیرسیاسی و سنتی و دیگری بی‌دینی و سکولاریسم.

 

جریان بی‌اعتمادی به مسئولان نظام تقویت شده و موج مهاجرت جوانان به خارج از ایران تشدید می‌شود و بی‌تردید باید به‌جای شعارهای حماسی و برخورد جاهلانه به مطالعه عمیق و بررسی و تحلیل شرایط آینده کشور پرداخت.

 

بعضی از دوستان در این موقعیت با خونسردی می‌گویند: «اسلام از این مشکلات و دشمنی‌ها زیاد دیده، خدا خودش حفظ می‌کند.» و من پاسخ می‌دهم: «بله، شک نداریم، اما به هزینه قتل امیرمؤمنان و شهادت امام‌ حسین علیه‌السلام!... خدا حفظ می‌کند اما ضربه دشمن و خطر هم به اجازه همان خدا رخ می‌دهد.»

 

آنچه رخ داد مسلماً نمی‌تواند فقط ‌و فقط حاصل نارضایتی از نتیجه انتخابات باشد، واضح است آزردگی‌ها و زخم‌دیدگی‌ها و مشکلات متراکم مردم در طی سال‌های گذشته فرصت برای سوءاستفاده تخریب‌گران ایجاد کرده است. نمی‌توان انکار کرد که اعتراض موجود متعلق به بخشی از مردم همین جامعه است و گرچه اخلال‌گران و اغتشاش‌گرانی هم در صفوف مردم وارد شدند اما اساس اعتراض از دل بخشی از همین جامعه شکل گرفته. طبیعی است مسائل مختلف از برخوردهای نیروی‌انتظامی به‌عنوان مبارزه با بدحجابی گرفته تا ادبیات توهین‌آمیز بعضی مسئولان قوه‌مجریه و عملکرد صداوسیما تا وضعیت قوه‌قضائیه و... همه به مرور بر حرارت این  آتش زیر خاکستر بیافزاید.

 

مشکل این است که با سرعت تحولات اجتماعی و فرهنگی در سال‌های اخیر نسل جدید بسیار تغییر کرده و مخاطبان خیلی عوض شده‌اند اما مدیران جامعه همچنان با تفکر و روش و روحیه سی سال پیش تصمیم می‌گیرند و حرف می‌زنند و حکومت می‌کنند. مخاطب با اینترنت و موبایل و ماهواره و... زندگی می‌کند و مدیر در فضای جوانی خود به‌ سر می‌برد.

 

سال‌ها از جیب و کیسه دین و عقاید و قرآن و کربلا و... خرج کرده‌ایم و دیگر حالا تقریباً چیزی در این کیسه و جیب نمانده و حالا وقتش است که خودمان یک کاری بکنیم و تکانی بخوریم.

 

بخشی از اعتراضات موجود سوءاستفاده دشمن و اغتشاش و آشوب بود... قبول، اما بخشی دیگر اعتراضات و پرسش‌ها و مطالبات مردمی است. این وضعیت را هوشمندان و صاحب‌نظران از سال‌ها پیش تشخیص می‌دادند و می‌گفتند اما... حال این مریض را پزشکان حاذق با اولین نگاه می‌فهمیدند اما مدیران بیمارستان جامعه که تجربه و دانش کمتری داشتند باید خونریزی و حمله قلبی را می‌دیدند تا باورشان شود. این مریض حالا وضع خود را به خوبی نشان داده. اگر تا پیش از این هرگونه اعلام خطر به حساب سیاه‌نمایی و توطئه گذاشته می‌شد حالا دیگر باید این صدا را شنید و برای حل مشکلات فکری کرد. گرچه ضربات سنگین و خطرات گسترده‌ای وجود دارد اما همچنان هم برای نجات این مریض وقت هست.

 

البته طبیعی است رهبرمعظم‌انقلاب موضع قدرتمند و قاطع بگیرند و جز این هم انتظار نمی‌رود اما آنچه تأسف‌بار است برخورد و رفتار سایر مسئولان است.

 

اگر رهبر انقلاب در برابر چشم جهان و پیش دوربین‌های خبری بین‌المللی اقتدار نظام را به نمایش می‌گذارند، باید دیگران پس از آن به دلجویی از مردم بپردازند و به مشکلات رسیدگی کنند. در یک خانواده هم وقتی مشکلی پیش می‌آید پدر و مادر هماهنگ با هم چشمکی می‌زنند و اشاره‌ای می‌کنند و اگر پدر فریاد کشیده مادر ناز می‌کند و می‌بوسد و اگر مادر عصبانیت نشان داده پدر مهربانی می‌کند... اگر قرار باشد پدر و مادر و خواهر و برادر بزرگتر همه با هم فریاد بکشند که خانواده از هم می‌پاشد و فرزند کوچک سر از کوچه و خیابان درمی‌آورد...

 

متاسفانه برخی از مسئولان ما تبعیت از رهبری را در شکل و ظاهر می‌بینند نه در مقصد و مفهوم... (یادم هست در تشییع جنازه شهید صیاد، رهبر انقلاب خم شدند و تابوت را بوسیدند، این حرکت نمادین از ولی‌فقیه نسبت به تابوت یک سردار بسیار بااهمیت بود، معنی داشت و باید به‌عنوان یک سمبل حفظ می‌شد... اما در همان‌حال آقای [...] هم خم شد و تابوت را بوسید، لابد در تبعیت از رهبری اما نمی‌فهمید که اتفاقا تبعیت از رهبری در آن لحظه اصلاً این نیست...

 

این روزها منتظر بودیم تا مسئولان مختلف با هماهنگی و تدبیر از مواضع مختلف رفتارهای متناسب و هوشمندانه داشته باشند اما برعکس می‌بینیم رفتارها و واکنش‌ها و ادبیات مسئولان همچنان همان است که بوده... انگار خبرهای صداوسیما را باور کرده‌اند و گویی راستی‌راستی هیچ مشکلی در کشور وجود ندارد. سبحان‌الله... اسم این روش و رفتار تبعیت از رهبری نیست بلکه نامی دیگر دارد و این‌گونه کشورداری به سرانجامی خطرناک می‌رسد. اگر هشدار هجده تیر را جدی نگرفتیم و به شرایط امروز رسیدیم اقلاً باید انفجار فعلی را ببینیم و منکر نشویم.

 

برای واردشدن به این بحث خاطره و نقلی از امام‌خمینی رضوان‌الله‌علیه را نقل می‌کنم (هر دو فقط با یک واسطه و نقل به‌مضمون) برای تاکید بر اعتدال و رفتار میانه در برخورد با شرایط فعلی، نه تندروی و تصور اینکه دوران روحانیت و دین به‌سرآمده و نه کندروی و خوش‌خیالی و گمان اینکه ما هر چه خطا کنیم خدا تعهد دارد باز هم ناشی‌گری و جرم ما را بپوشاند:

 

نخست از استاد عزیز و نازنینم حضرت آقای عبدالحسین حائری حفظه‌الله (نوه شیخ مؤسس حائری یزدی بزرگ) شنیدم که فرمود:  «زمانی‌که خواستم به تهران بروم و حوزه قم را ترک کنم برای خداحافظی به نزد آقای خمینی رفتم، ایشان پرسید: چرا؟ گفتم: دیگر شرایط عوض شده، مردم دیگر آن اقبال سابق را به روحانیت ندارند و اگر بخواهیم کاری بکنیم دیگر در لباس روحانیت موقعیت چندانی وجود ندارد. ایشان گفت: نه، این‌طور نیست، این ظاهر قضیه است... مردم در عمق وجودشان به روحانیت عقیده دارند و نباید این ظواهر باعث شود که فکر کنید اساس مذهبی و دینی مردم از دست رفته است»، ایشان می‌گفت سال‌ها بعد معلوم شد این تیزبینی و آینده‌نگری ایشان چه‌قدر دقیق بوده است.

 

و دیگر نکته‌ای که از استاد بزرگوارم حضرت آیت‌الله شیخ مجتبی تهرانی زیدعزه (از مهم‌ترین و نزدیک‌ترین شاگردان حضرت امام و مرجع تقلید ساکن تهران) شنیدم که فرمود: زمانی‌که می‌خواستم از نجف برگردمخدمت امام رسیدم و در ضمن صحبت ایشان به وضع بحرانی ایران در آستانه انقلاب اشاره کرده و فرمودند: «فلانی، رضاخان هر چه کرد نتوانست روحانیت و دین را نابود کند، پسرش و غیر او هم نمی‌توانند، اما اگر قرار باشد کسی بتواند این خود روحانیت است! اگر قرار باشد کسی دین و روحانیت را نابود کند خود ما هستیم نه کسی دیگر، خطر از خودمان است» و اشاره داشتند به اینکه خود عمامه‌به‌سرها نگران‌کننده‌تر هستند.

 

اینک در این شرایط نه باید بیهوده امیدوار بود و بی‌خیال شد و به خبرهای صداوسیما دل خوش کرد مثل همیشه، و نه باید ترسید و دستپاچه شد. باید نگران بود آن‌قدر که تکان بخوریم و نباید آن‌قدر بترسیم که از آینده ناامید شویم.

 

حالا چه باید کرد؟

 

ما چه باید کرد؟ جواب کوتاهش این است که: نخست باید برای ایجاد فضای آرام و طبیعی در کشور کوشید و برای حاکمیت قانون و تقویت جایگاه رهبری تلاش کرد. من نیز بسیار حرف و شکایت دارم اما در تمام این روزها فکر می‌کردم گفتنش به سود کیست؟ مطالبی که در تظاهرات اخیر مطرح می‌شد بسیارش چیزهایی بود که سال‌های گذشته نوشته و فریاد کرده‌بودم و اگر این شرایط نبود خود در صف اول تظاهرات فریاد می‌زدم اما می‌دیدم در این شرایط «کلمة حق یُراد بها الباطل» می‌شود و نتیجه‌ای جز خشنودی دشمن ندارد. به‌طور خلاصه...

 

باید کار را به کاردان سپرد و زمام مدیریت امور گوناگون را به دست حضرت عاقلان داد (نقل کلام مبارک امیرمؤمنان است علیه‌السلام در غُرر که؛ یستدل علی ادبار الدول باربع...) و مگر مبنای اساسی ولایت‌فقیه و تقلید از مراجع غیر از علم و آگاهی است و کاش بر این اساس درخشان و بی‌نظیر و این تمرکز ارزشمند اسلام بر علم و فهم تأمل می‌شد و شرح می‌گردید و فهمیده می‌شد... و جواب مفصلش از دید من این‌که:

 

در کوتاه مدت:

 

ـ برکناری بعضی مسئولان میانی مانند آقای [...] و مهندس [...].

ـ تغییر اعضای [...] و حضور چهره‌های جوان و فقهای نواندیش.

ـ تغییر بعضی از ائمه جمعه.

ـ بازگرداندن بعضی مدیران صالح و خوش‌نام دهه‌های گذشته.

ـ تغییر روش جدی صداوسیما.

ـ تغییر ادبیات و مشی دکتر احمدی‌نژاد.

ـ ارائه خدمات عینی و ملموس و سریع در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی.

 

در میان مدت:

 

ـ بسترسازی برای آزادی‌های گسترده اجتماعی.

/ 247 نظر / 121 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوطالب

سلام همشهری مطلبتون پرینت امگفت تا تو مدرسه بخونم ! به روز هم هستم + مه موا مدرسه خو یعنی حوزه خودم ببرم تهران جائی سراغ تهستن؟؟!!! ای از اون بابت امگفت که خودتون تهران تحصیل توکردن !نه؟؟؟فعلا یاعلی

ره گذر

سلام از اینکه دغدغه حفظ نظام و انقلاب را دارید خیلی خوشحالم ولی فکر می کنم کمی تحلیلتان دور از واقع باشد چون ما که در متن اغتشاشات و در میان به اصطلاح معترضان بودیم احدی از مردم رنج کشیده و فقیر و تنگدست و جوان بیکار و ... ندیدیم هرچه دیدیم خانواده های منافقین اعدامی و سوپر دولوکس های پولدار و مخالف اصل نظام بودند دقیقا هم یک یا دو روز بعد از انتخابات اینها را دیدیم نه پس از مدتی که بگوییم مردم عادی صفشان را از اغتشاشگران جدا کردند . مطلب بعد آنکه آقای احمدی نژاد کدام ادبیات و مشی خود را تغییر دهند ادبیات ولایت مداری و استکبار ستیزی را یا مشی عدالت خواهی و کار و تلاش شبانه روزی برای نظام و مردم را !؟ برادر نمی گویم ایشان هیچ بدی ندارد و حتی با تغییر امثال مشایی و ... بسیار موافقم اما ادبیات و مشی ایشان که مورد تایید رهبر عزیز هم هست نباید تغییر کند ....

علیرضا جهانگیری

سلام با مقاله تمثیلی و کوتاه : جنگل انسانی به روز و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم. با اجازه شما دوستان دیگر هم که این پیام را مطالعه می کنند با افتخار دعوتند ... و البته جهت ارتباط مستمر شما در پیوندهایم قرار گرفته اید. ارادتمند

صابر

دادا فکر میکنی خودتون رو پشت این به اصطلاح تحلیل ها میتونید پنهان کنید.خیلی با ضد انقلاب فرقی ندارید. باشد روزی هم نوبت ما شود.

صمصام علوی

[گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] [گل] ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ السلام علی الاول المظلومین یا امیرالمومنین

امین علی اکبریان

سلام آقای زائری راستش نمی دونم این کامنت رو می خوانید یا نه ، ولی اخیرا بعد از پخش مصاحبه شما با خبر انلاین که توی تابناک هم گذاشتن ، کنجکاو شدم و رفتم ببینم این مرد صریح کیه که بعد از جستجو به وبلاگ شما و سایت شما رسیدم . یادم اومد شما همونی که همشهری فعالیت می کردی و چند تا از سخنرانی ها تون رو دیده بودم و خیلی برام جالب بود کسی اینقدر صریح حرف بزنه. خیلی طولانی شد. کامنت گذاشتم که بگم متن 7 تیر 88 رو خوندم . گرچه با همش موافق نیستم (بخصوص در مورد آقای خامنه ای)، ولی برام خیلی عجیب بود که این متن به شدت الان منطقی به نظر می آد ، ولی اگر سال پیش خونده بودم شاید منطقی به نظر نمی رسید . نتیجه ای که گرفتم این بود که چقدر آدم هایی که در بحران ها منظقی فکر کنند در میان مردم و مسولین(بخصوص مسئولین) کم داریم !!!! شاید هم چون شما ایران نبودی تونستی منطقی فکر کنی !!!! خدا شما و امثال شما رو حفظ کنه

مرتضی اسماعیل پور

و شاید اما گاهی اصلا هرگز می توان به سلطان جنگلی که خود روباه را بلعیده است گفت حالت چطور است؟ شاید نگذارید این پیام را اما در جایی که برای اصلاح دوبار مرا به حراست می برن و چند باری بسیجش مرا مسلول می کند از بس سنگ جلوی پایم می اندازد که ای وای نکند من نشستی برای این موضوع لایحه حمایت از خانواد را برگزار کنم. ولی خدا را شکر که شماها حداقل برنامه کوتاه مدت می ریزید حال که ادبیات همان ادبیات و ادله ائمه همان.......

mohammad reza etemadian

سلام شما خودتون قضاوت کنید ما معلمها و کارمندها با برداشتن یارانه‌ها چطور میتونیم زندگی‌ کنیم. اگر من و خانومم و بچه‌هام هر روز سه وعده فقط نون و چای شیرین بخوریم، هزینهٔ خورا کمون روزی ۱۰ هزار تومن یا ماهی‌ ۳۰۰،۰۰۰ تومن است. دیگه نه میتونیم گوشت بخریم نه برنج نه لباس چون حقوق بنده دقیقا ۳۰۰ تومن در ماه هست. هم پدرم خونش در جنگ برای امام عزیز ریخته شد هم خودم حاضرم جانم را در راه اسلام و ولایت فقیه نثار کنم ولی‌ حاضر نیستم جلوی خانواده‌ام شرمنده بشوم.

م

سلام آقای زائری شما حتما من را نمی شناسید. اما من که حدود 12 سال پیش عضو خانه روزنامه نگاران جوان بودم و اولین درس روزنامه نگاری را در همان خانه یاد گرفتم به خوبی شما را به یاد دارم. همان موقع شما اولین کسی بودید که نگاه مرا به آدم های روحانی کمی تغییر دادید. امشب خیلی اتفاقی روی خبرآن لاین مطلبی از شما درباره ولایت فقیه خواندم من احساس می کنم در حرفهای شما به عنوان یک روحانی صداقتی وجود دارد که در خیلی از هم لباسهای شما نیست. به همین دلیل می خواهم یک پرسش از شما بپرسم: