داستان كاريكاتور «هولوكاست»

* چند وقتي است حتي در حد نوشتن چند خط نتوانسته‌ام به روز شوم البته پيام‌ها را چند روز يك بار نگاه مي‌كنم ولي حتي فرصت جواب دادن به كامنت‌ها هم نمي‌شود، «همشهري» فعلاً مدتي است مديرعامل ندارد و كلي فشار كار و مشكلات بيشتر شده و از طرف ديگر درس‌هاي خودم و امتحان و... در كنار كلي كار شخصي هم هست.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

* اينكه يادداشت‌هاي «ستون آخر» را به پيشنهاد يكي از دوستان بتوان به عنوان پست‌هاي روزانه وبلاگ گذاشت... هنوز به نتيجه نرسيده‌ام. به نظر مي‌رسد مناسب نيست. اگر فكر مي‌كنيد خوب است بفرماييد.

* چند روز بود مي‌خواستم به اختصار درباره كاريكاتور هولوكاست بنويسم كه گرچه احتمال مي‌داديم خيلي سر و صدا كند اما راستش اينقدر نه!... بازخورد كاريكاتوري كه آقاي علي مريخي در روز يكشنبه 16/11/84 كشيد درباره كشورهاي اروپايي توهين كننده به پيامبر اكرم (صلي‌اله‌عليه وآله) خيلي خوب بود و من خيلي كار را پسنديدم (بعداً اين كاريكاتور را به انگليسی هم اجرا كرد و چاپ شد) شب با فريد مرتضوي آمدند و همانجا براي تشكر و تقدير هديه‌اي به او تقديم كردم (مدتي است در هيئت مديره تصويب كرده‌ايم كه سردبير يا معاونان ديگر همشهري بتوانند براي تقدير از همكاران موفق و تلاشگر مجموعه كارهاي كوچكي بكنند) بعد فريد مرتضوي پيشنهاد كرد كاري در مقابل كاريكاتورهاي دانماركي و چند كشور ديگر اروپايي بكنيم و فراخوان كاريكاتور بدهيم. ضمن استقبال زياد از اصل كار كه حاكي از شور و نشاط حرفه‌اي واحد كاريكاتور همشهري هم هست گفتم با خانه كاريكاتور (آقاي شجاعي طباطبايي) هماهنگ شود و تأكيد كردم احساس مقابله به مثل و رويارويي نشود و موضوعش آزادي بيان باشد. (همان چيزي كه صبح آن روز در صفحه اول روزنامه آفتاب يزد ديده بودم. تصوير يك مسلمان اماراتي كه در تظاهرات پلاكاردهاي داشت با اين مضمون كه آيا اين آزادي بيان به شما اجازه مي‌دهد درباره موضوعي چون هولوكاست هم اظهارنظر كنيد يا فقط با اين آزادي بيان توهين به مقدسات مسلمانان ممكن است)؟

همان شب (روزنامه دوشنبه 17/11) به جاي ستون نگاه در صفحه 3 روزنامه اعلام شد و در جلسه هيئت مديره هم جايزه اوليه به مبلغ 24 سكه بهار آزادي تصويب گرديد.

 

بعد هم متن كوتاهي نوشتيم كه روز بعدش (سه‌شنبه) به چاپ رسيد فريد مرتضوي گفت خبرگزاري رويتر مي‌خواهد مصاحبه كند. گفتم شما مصاحبه كن و مشكلي ندارد. بعد از آن بود كه بازخوردهاي گسترده و وسيع ماجرا شروع شد. در آن چند روز يعني از چهارشنبه كه تعطيل بود تا شنبه كه به خاطر ايام عزاداري تاسوعا و عاشورا سخنراني داشتم و در اصفهان به سرم مي‌بردم خودم فرصت پيگيري خبرها را نداشتم و دوستان زنگ مي‌زدند و مي‌گفتند كه چنين و چنان شده و... بعد هم دوست عزيزي كه در مسائل خاص و پرونده‌هاي امنيتي تجربه و تخصص داشت كلي نصيحت كرد كه مراقب خودت باش و... تا روز سه‌شنبه جاري كه كنفرانس مطبوعاتي مفصلي برگزار شد با حضور دهها نفر از حدود پانزده بيست شبكه خارجي (از BBc و CNN گرفته تا ZDF و العربيه و...) كه حرف‌هاي تازه‌اي زديم و بحث‌هاي خيلي متفاوتي مطرح بود  كه فكر مي‌كنم اگر متن كامل گفت و گوها در روزنامه‌ درج شود حتماً خواندني خواهد بود.

 

/ 12 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیام

اول که سلام و عرض وادب دوم که خيلی مخلصيم / سوم که ايت ستون آخرو از وقتی دوباره موتورشو راه انداختين من فقط به عشق اون همشهری شما شدم / چهارم حاج آقا منم يا اين طرح کاريکاتورتون خيلی موافقم بزنين توو حس و حالشون که ديگه جرئت چپ نيگا کردن به حاجی ما رو نداشته باشن چه برسه به حاجی حاجی ما . / پنجم من يه گلايه از روزنامه تون داشتم هر وقت وقت داشتين بگين تا ما هم يه جسارتی بکنيم / حاجی يا حق

.

ستون اخر چی شددددددددددددددد؟ پس چرا هنوز نذاشتيدش تو وبلاگ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رسول

گفته بودم که با قرار دادن مطالب ستون آخر البته عمومی‌ترهاش موافقم. اين نطرات متناقض بالا هم جالبند. البته نوشتن ستون آخر نبايد مانع نوشتن مطلب جديد در اينجا بشود. مسابقه هم عالی است. ياعلی

مرتضا

خيلي اتفاق كاريكاتور خوش حالم كرد. البته جاي اين نگراني را دارد كه خداي نكرده تعرضي به شما صورت نگيرد. لابي لعنتي صهيونيست ها را نمي شود از نظر دور داشت. از يك نظر ديگر هم خوش حالم. اين كه هر روز همشهري دارد ايده هاي نو را مطرح مي كند و دائم البتكار شده است براي من خيلي مهم است. چون پيش از هر چيز خواننده همشهري ام و سالهاست روزي يك دانه اش را مي خرم.

حجم عشق

سلام حالتون که خوبه خيلی وقته اينجا نيومدم و سلام گرگ بی ...! راستش من و دوستام (وبلاگ نويسا) می خوايم يه کاری بکنيم و اون اينه که يه متنی رو به زبان انگليسی در مورد همين ماجرا ها همه توی يه پست توی وبلاگاشون قرار بدن و مثل يه تظاهرات اما پايدار تر همين طوری کم کم توی وبلاگ ها پخش می کنيم می خواستم در مورد نوشتن کمکم کنيد می تونيد خواهشا ايميل نفرستيد که چهارشنبه و .. من که تهران نيستم بيام حضورتون چون قبلا واسم اينطوری ايميل فرستاده بوديد گفتم به هر حال کار گروهی و جالبی هست اميدوارم کمکم کنيد.

حجم عشق

در مورد متن می خوايم هم هولوکاست توش باشه و هم کارکاتور ها و ... اميدوارم که کمکمون کنيد خوشحال می شم به هر حال موتور های جستجو کمی به نفع ايران تغيير می کنن و من هم اروم می شم

تادانه

آقای زائری سلام. اين خبرای بد که آقا کلاغه‌آورد صحت داره. ارادتمند يوسف

هادى‌نيلى

سلام حاج‌آقا! خواندن نظرهايي که نوشته شده‌اند، واقعا جالب بود! نشان از عقده ايراني رودرروشدن با مسئولان است که به محض اين‌که کسي به جايي رسيد، انگ دزد و خائن مي‌آيد رويش و جايي مثل اين‌جا هم که فرصتي براي ابراز نظر هست، اين‌طوري عقده‌گشايي مي‌کنند! اين هم از مصائب قبول مسئوليت در مملکت امام‌زمان! من هم موافق اين هستم که يادداشت‌هاي ستون سردبير رو اين‌جا هم بذاريد. خداقوت! بد هم نيست اين‌جا بيشتر بنويسيد و هرچي که صلاح دونستيد، بذاريدش توي ستون سردبير. تا اون‌جا که من خبر دارم، اين ستون شما دست‌کم ميان بچه‌هاي هم‌شهري به خواندني‌ترين ستون تبديل شده! همه اول همين ستون رو مي‌خونند! شايد چون احساس مي‌کنند آينده‌ حرفه‌اي‌شون به اين ستون پيوند خورده! به‌هرحال، آرزوي توفيق داريم براي شما!

دانشجوي ارتباطات

حاج آقا ديگه از شما وروزنامه پر تيرا‍ژ همشهري انتظار نداشتيم. يه نگه به مطلب صفحه 10 روزنامه يكشنبه هفتم اسفند" تبليغ سياسي" بندازيد و يه نگاه هم به كتاب استاد هرمز مهرداد " مقدمه اي بر : مفاهيم و نظريات ارتباطات" فصل آخرش . خدايي از شما انتظار نداشتيم!

حمید

اقای زا یری عزیز،این چه همشهری ماه که در میارین.خیلی ضعیف است