آنها خبر میدهند، ما هم خبر میدهیم

از سوی دیگر میدانید اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس و آمریکا بعد از پنجاه سال انتشار مییابد و به اصطلاح از طبقهبندی محرمانه  خارج میشود.

این دو گونه خبر را با هم مقایسه کنید:

آنها میگویند: 28 مرداد در ایران کودتا کردیم! فلان حاکم را سر کار آوردیم! بهمان رئیس جمهور را ترور کردیم!

ما میگوییم: انقلابمان را به همه جهان صادر خواهیم کرد، همه مستضعفین جهان را بسیج خواهیم ساخت، دنیا را تسخیر خواهیم کرد، آینده از آن ماست!

وقتی ما خبرهای آنها را میشنویم تازه دو ریالیمان میافتد که چه کلاهی سر پدرانمان رفته و...

وقتی آنها خبرهای ما را میشنوند نگران کشور و قدرتشان میشوند و به طور طبیعی برای جلوگیری از خطر اقدام میکنند. بانکهایمان را میبندند، پاسپورتهایمان را سختتر کنترل میکنند، آدمهایمان را به زندان میاندازند و با کوچکترین بهانه اعدام میکنند، تهدیدها و دروغهای آمریکا را جدی میگیرند و میلیارد میلیارد اسلحه میخرند و...

ما از آرزوهایمان خبر میدهیم و آنها از خاطراتشان!

ما از فکرها و خیالاتمان میگوییم و آنها از تجربههایشان!

ما میگوییم و بعد یادمان میرود که حتی چه گفتهایم چه رسد به برنامهریزی و کار جدی و متناسب برای تامین اهدافمان اما آنها پنجاه سال بعد از آنکه اهدافشان تامین شد خبرش را در اختیارمان میگذارند!

 

توضیح واضحات: (برای بعضی برادران که خیلی نگران ارزشها هستند.)

بحث بر سر شعارهای با ارزشمان نیست بلکه بحث بر سر تامین عملی هدف به جای حرف زدن خشک و خالی است.

خلاصه کلام اینکه اگر میخواهی کاری را بکنی، بکن. چرا هنوز تکان نخورده و راه نیفتاده سر و صدا راه میاندازی و عالم را با خبر میکنی که جلویت را بگیرند و پدرت را در بیاورند؟

/ 72 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد جعفر اسلامی

زان یار دلنوازم شکریست باشکایت گرچه جواب چند وقت مارا ارسال نکردید ولی باز هم سر زدیم . مطلب جالبی بود

نسیم

سلام حاج آقا. از طرف من هم عرض ارادت و احترام و التماس دعا.

محمد مسعود صادقی

سلام استاد... خوبید؟ ما که همه جوره با شما صفا می کنیم. مطلب جدیدتون رو هم خوندم. کاملاَ درسته. اصولاَ تخیل را به واقعیت ترجیح می دهیم.! التماس دعا سلام ما رو هم به سید حسن برسونید...

سایموند

سلام بار دیگر توفیق الهی نصیب من شد و این بار عازم سفر حج هستم. فرض است که در این راه بی بازگشت، با حلالیت طلبی از دوستان، بار خود را سبک تر کنم. حلالم کنید و دعا که معرفت و لیاقتش را بدرقه راهم کنند.

محسن حسام مظاهری

سلام تاکسی‌نوشت‌های یک آقای جامعه‌شناس به‌روز شد: پلیس‌‌های انگلیسی دعوا می‌کنند http://taxiblog.blogfa.com/post-13.aspx

يك خبرنگار درپيت

«جانبازی که شورت می‌فروشد» جزئيات اين واقعه تلخ رو تو وبلاگم بخونيد.

جای خالی

سلام لینکتان کردم. می توانید جبران کنید! www.jaiekhali.blogfa.com فعلا اسم ندارم. محتوی را بچسب! قبلا مرا بنام "مافاد" می شناختند. قبل ترها بنام "بی تعارف"! خیلی قبل ترهاش هم ...بماند! حالا هم خیلی مهم نیست. "جای خالی" کافیست!

بیتاب

سلام مطلب کوتاهی نوشتم کاش اول مطالب شما رو می خوندم تا مطلب رو موفق باشی و رها

محمد حسنی

امان از روزی که بر حرف هم مالیات بر ارزش افزوده ببندند

حامد

حاجی جان اشکال کار میدانی کجاست؟ آنجاست که ما وقتی کاری میکنیم باید آنقدر در بوق و کرنا میکنیمش تا همه بفهمند که این کار را ما( این ما را بلند و با تاکید بخوانید) کرده ایم